واژگان

دوره: کتاب دوم / : ریش‌سیاه / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۱۰

لیست کلمات

شهروند

اسم. شهروند کسی است که در یک مکان خاص زندگی می‌کند.

کارلوس در اسپانیا به دنیا آمد. او شهروند اسپانیا است.

شورا

اسم. شورا گروهی از مردم است که شهر بزرگ یا کوچکی را اداره می‌کنند.

اعضای شورا با هم دیدار کردند تا قوانین جدید شهر را مورد بحث قرار دهند.

بیان کردن

فعل. بیان کردن یعنی چیزی را رسماً گفتن.

من عشقم به او را اظهار کردم.

عظیم

صفت. افراد یا چیزهای enormous خیلی بزرگ هستند.

سگ من در کنار سگ تو خیلی بزرگ به نظر می‌رسد.

فوق‌العاده

صفت. چیزهای فوق‌العاده شگفت‌آورند.

آتش‌نشانی که دختر را نجات داد فوق‌العاده بود.

مه

اسم. مه ابر غلیظی است که نزدیک سطح زمین یا آب است.

نمی‌خواستم در مه غلیظ رانندگی کنم.

مراسم تدفین

اسم. مراسم تدفین مراسمی است که بعد از اینکه کسی بمیرد برگزار می‌شود.

برای آن سربازی که در جنگ مُرد مراسم تدفین گرفتند.

غول‌پیکر

صفت. giant یعنی خیلی بزرگ.

کامیونِ غول‌پیکر سر راه من قرار گرفت.

گمان

اسم. impression طرز فکر نسبت به کسی یا چیزی است.

گمان اول بیشتر مردم از دکتر جیانی این است که او آدم بدجنسی است.

قصد

اسم. نیت یعنی فرد قصد انجام کاری را دارد.

شما نیت خوبی دارید؟

خشمگین، دیوانه

صفت. یک فرد یا حیوانِ خشمگین، عصبانی است.

وقتی به حرف مادرم گوش ندادم از دستم خشمگین شد.

باید، بایستی

فعل. اگر باید کاری را انجام بدی، کار درست و به جایی است که باید انجام دهی.

من باید کتاب‌های کتابخانه‌ام را پس بدهم.

مقاومت کردن

فعل. مقاومت کردن در برابر چیزی یعنی جنگیدن و مبارزه در برابر آن.

او در بیمارستان در برابر درمان مقاومت می‌کرد.

آشکار کردن، فاش کردن

فعل. آشکار کردن یعنی نشان دادن چیزی.

اینکه شکلات را کجا قایم کردم را آشکار می‌کنم.

خلاص شدن

فعل. to rid یعنی جایی را از چیزی یا کسی عاری کردن.

ما با استفاده از تله خانه‌مان را از شر موش‌ها خلاص کردیم.

شمشیر

اسم. شمشیر سلاحی بلند و تیز است.

در زمان‌های قدیم در نبردها از شمشیر استفاده می‌کردند.

داستان، قصه

اسم. tale یک قصه است.

او ماجرای پرهیجانِ روزش را برای دو دوستش تعریف کرد.

به دام انداختن

فعل. به دام انداختنِ آدم‌ها یا حیوانات یعنی آن‌ها را بگیرید تا نتوانند فرار کنند.

ما پروانه‌ها را در یک تور به دام انداختیم.

محاکمه

اسم. محاکمه راهی است که دادگاه با آن در می‌یابد کسی گناهکار است یا بی‌گناه.

او به خاطر سرقت از بانک مورد محاکمه قرار گرفت.

خشن

صفت. یک فرد یا حیوانِ خشن، از زور برای صدمه زدن به دیگران استفاده می‌کند.

مرد به خاطر خشونت به زندان انداخته شد.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 10

Word list

citizen [ˈsɪtəzən]

n. A citizen is someone who lives in a certain place.

Carlos was born in Spain. He is a Spanish citizen.

council [ˈkaunsəl]

n. A council is a group of people who run a city or town.

The council met to discuss the new laws for the city.

declare [dɪˈklɛər]

v. To declare is to say something officially.

I declared my love for him.

enormous [ɪˈnɔːrməs]

adj. Enormous people or things are very large.

My dog looks enormous next to yours.

extraordinary [ikˈstroːrdənəri]

adj. Extraordinary things are amazing.

The fireman who rescued the girl was extraordinary.

fog [fo(:)g]

n. Fog is a thick cloud that is near the ground or water.

I did not want to drive in the thick fog.

funeral [ˈfjuːnərəl]

n. A funeral is a ceremony that takes place after a person dies.

They had a funeral for the soldier who died during the war.

giant [ˈdʒaɪənt]

adj. Giant means very big.

The giant truck got in my way.

impression [ɪmˈpreʃən]

n. An impression is the way of thinking about someone or something.

Most people’s first impression of Dr. Giani is that he is mean.

intention

n. An intention is what a person plans to do.

Do you have good intentions?

mad [mæd]

adj. A mad person or animal is angry.

Mother got mad when I didn’t listen to her.

ought [ɔːt]

v. If you ought to do an action, it is the right thing to do.

I ought to take my library books back.

resist [rɪˈzɪst]

v. To resist something is to fight against it.

He resisted the treatment at the hospital.

reveal [rɪˈviːl]

v. To reveal is to show something.

I will reveal where I hid the candy bar.

rid [rɪd]

v. To rid is to make a place free from something or someone.

We rid our home of mice by using traps.

sword [sɔːrd]

n. A sword is a long sharp weapon.

They used to use swords in battles in ancient times.

tale [teɪl]

n. A tale is a story.

She told her two friends about the wild tale of her day.

trap [træp]

v. To trap people or animals is to capture them, so they cannot get away.

We trapped butterflies in a net.

trial [ˈtraiəl]

n. A trial is the way a court discovers if a person is guilty or innocent.

He went on trial for robbing the bank.

violent [ˈvaɪələnt]

adj. A violent person or animal, uses force to hurt others.

The man was put into jail, because he was violent.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.