واژگان

دوره: کتاب دوم / : ستاره دریایی / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۹

لیست کلمات

کنار، چسبیده به

حرف اضافه. to be against something یعنی چیزی را لمس کردن یا در مقابل آن قرار داشتن.

هر دو به دیوار تکیه دادند.

ساحل

اسم. ساحل مکانی شنی یا سنگی در کنار ساحل است.

دخترک در ساحل یک قلعه‌ی شنی ساخت.

صدمه، آسیب

فعل. آسیب رساندن به چیزی یعنی چیزی را شکستن.

ماشین در یک سانحه آسیب دید.

کشف کردن

فعل. چیزی را کشف کردن یعنی برای بار اول پی بردن.

اطلاعات جدیدی از این کتاب کشف کردم.

احساس

اسم. emotion یعنی حسی که دارید.

عصبانیت احساسی طبیعی است که همه‌ی ما حس می‌کنیم.

درست کردن

فعل. چیزی را درست کردن یعنی کاری کنیم درست کار کند.

پدرم ابزارهای زیادی دارد که کمکش می‌کنند چیزهای خراب را درست کند.

شناسایی کردن

فعل. چیزی را شناسایی کردن یعنی پی بردن به اینکه چیست.

برای شناسایی اسم او از پرونده استفاده کردم.

جزیره

اسم. جزیره خشکی‌ای در وسط آب است.

ژاپن گروهی از جزایر است.

اقیانوس

اسم. اقیانوس تمامِ آب شوری است که اطراف خشکی را فرامی‌گیرد.

اقیانوس می‌تواند موج‌های قدرتمندی را بسازد.

شاید

قید. وقتی می‌گویید که چیزی امکان دارد اتفاق بیفتد از «شاید» استفاده می‌کنید.

شاید برای ناهار سیب بخورم.

دل‌پذیر، خوشایند

صفت. اگر چیزی pleasant باشد، از آن لذت می‌برید.

آن شخصیت چهره‌ی دلنشینی داشت.

جلوگیری کردن

فعل. جلوی چیزی را گرفتن یعنی آن را متوقف کردن.

دستبندها مانع حرکت دادن دستانم می‌شدند.

سنگ

اسم. سنگ یک چیز سخت در خاک است.

سنگ‌ها را روی هم چیدم.

نجات دادن

فعل. نجات دادن چیزی یعنی چیزی را از آسیب و صدمه دور نگه داشتن.

می‌خواهم به نجات جهان کمک کنم.

لبخند زدن

فعل. لبخند زدن یعنی خوشحالی را با دهان نشان دادن.

نوزاد به من لبخند زد.

گام برداشتن

فعل. قدم گذاشتن یعنی راه رفتن.

مراقب باشید کجا قدم می‌گذارید.

هنوز

قید. وقتی می‌گویید که وضعیت ادامه دارد از «هنوز» استفاده می‌کنید.

آن‌ها هنوز در صف منتظر هستند تا بلیت بگیرند.

طعم، مزه

اسم. taste یعنی طعمی که چیزی در دهانتان ایجاد می‌کند.

مزه‌ی میوه شیرین بود.

انداختن

فعل. to throw something یعنی استفاده از دستتان برای عبور دادن چیزی از هوا.

پرتاب‌کننده می‌تواند خیلی سریع توپ بیسبال را پرت کند.

موج

اسم. موج خطی از آب است که بالاتر از بقیه‌ی آب حرکت می‌کند.

آب پر از امواج بزرگ آبی بود.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 9

Word list

against

preps. To be against something is to be touching it or opposed to it.

They both leaned against the wall.

beach

n. The beach is a sandy or rocky place by the ocean.

The little girl built a sandcastle on the beach.

damage

v. To damage something is to break it.

The car was damaged in the accident.

discover

v. To discover something is to find it for the first time.

I discovered some new information in this book.

emotion

n. An emotion is how you feel.

Anger is a common emotion that we all feel.

fix

v. To fix something is to make it work.

My dad has many tools to help him fix broken things.

identify

v. To identify something is to find out what it is.

I used the file to identify his name.

island

n. An island is land in the middle of water.

Japan is a group of Islands.

ocean

n. The ocean is all of the salt water that surrounds land.

The ocean can make powerful waves.

perhaps

adv. Perhaps is used when you say that something could happen.

Perhaps I will eat an apple for lunch.

pleasant

adj. If something is pleasant, you enjoy it.

The character had a pleasant look on its face.

prevent

v. To prevent something is to stop it from happening.

The handcuffs prevented me from moving my hands.

rock

n. A rock is a hard thing in the dirt.

I stacked rocks on top of one another.

save

v. To save something is to keep it from being hurt.

I want to help save the world.

smile

v. To smile is to show happiness with your mouth.

The baby smiled at me.

step

v. To step is to walk.

Be careful where you step.

still

adv. Still is used when you say that a situation keeps going on.

They are still waiting in line to get tickets.

taste

n. A taste is the flavor something makes in your mouth.

The taste of the fruit was sweet.

throw

v. To throw something is to use your hand to make it go through the air.

The pitcher can throw the baseball very fast.

wave

n. A wave is a line of water that moves higher than the rest of the water.

The water was filled with large blue waves.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.