واژگان

دوره: کتاب دوم / : لاک‌پشت زرنگ / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۸

لیست کلمات

عریض

صفت. broad یعنی چیزی وسیع است، و نه باریک.

رودخانه خیلی طولانی و عریض بود.

بوته

اسم. بوته گیاهی چوبی است که کوچک‌تر از درخت است.

من و پدرم چند بوته‌ی کوچک را دور خانه کاشتیم.

قادر، توانا

صفت. یک شخص یا چیز قادر می‌تواند کاری را انجام دهد.

ورزشکار المپیک قادر است وزن زیادی را بلند کند.

تقلب کردن

فعل. تقلب کردن یعنی فریبکار بودن، برای برنده شدن یا کاری را خوب انجام دادن.

آن‌ها با هم‌رسانی کردنِ جواب سوال‌ها در امتحان تقلب کردند.

تمرکز کردن

فعل. تمرکز کردن یعنی توجه کامل شخص به چیزی.

نمی‌توانستم روی تکلیف مدرسه‌ام تمرکز کنم، چون در اتاق خیلی سروصدا بود.

نتیجه‌گیری کردن

فعل. to conclude یعنی رسیدن به پایانی منطقی با نگاه کردن به شواهد.

روی صورت سگم خرده نان دیدم، پس نتیجه گرفتم که او کلوچه‌ام را خورده.

مطمئن، با اعتماد به نفس

صفت. افراد با اعتماد به نفس باور دارند که می‌توانند کاری را بدون شکست خوردن انجام دهند.

او مطمئن بود که به خاطر تمریناتش می‌تواند از آن کوه بالا برود.

قابل‌توجه

صفت. considerable یعنی از نظر اندازه، مقدار یا وسعت بزرگ است.

آن‌ها برای آن ماشین مبلغ قابل‌توجهی را پرداختند.

منتقل کردن

فعل. to convey یعنی ایده‌هایی را منتقل یا آشکار کردن.

تصویر یک بچه‌ی گریان احساس غم و ناراحتی را منتقل می‌کند.

قطعی

صفت. یک چیز قطعی یعنی حتمی و تضمینی است که حقیقت داشته باشد.

ارتباطی قطعی بین کار سخت و موفقیت وجود دارد.

خوشی، شوق

اسم. delight احساس خیلی خوشحال بودن از چیزی است.

او بعد از ترفیع در کارش خیلی احساس خوشی کرد.

مقصد

اسم. مقصد جایی است که کسی یا چیزی می‌رود.

مقصد این هواپیما مونیخ، آلمان است.

لبه

اسم. لبه دورترین قسمت یا کنار چیزی است.

او به‌سمت لبه‌ی تخت‌سنگ دوید.

دستورالعمل

اسم. یک مجموعه دستورالعمل نحوه‌ی انجام کاری را توضیح می‌دهد.

فقط دستورالعمل‌ها را دنبال کنید و مشکلی نخواهد بود.

مسیر

اسم. path راهی است از جایی به جای دیگر که افراد می‌توانند در آن راه بروند.

ما مسیری را از میان جنگل دنبال کردیم.

پناه بردن

فعل. to resort to something یعنی به چیزی وابسته بودن برای حل یک مشکل.

امیدوارم آن‌ها برای خاتمه دادن به آن بحث به خشونت پناه نبرند.

سایه

اسم. سایه محوطه‌ی تاریکی است که وقتی چیزی جلوی نور را می‌گیرد درست می‌شود.

سایه‌ی مرد بلندتر از خودش بود.

موفق شدن

فعل. موفق شدن یعنی کامل کردن چیزی که برنامه‌ریزی کردید.

او به کار روی آن ربات ادامه خواهد داد تا موفق شود.

شک کردن

فعل. شک کردن به چیزی یعنی باور داشته باشید که ممکن است درست باشد.

شک من این است که آن بچه‌ها پول را دزدیده باشند.

دره

اسم. دره زمین پست و پایین‌افتاده‌ی بین دو کوه یا تپه است.

از روی قله‌ی کوه به دره‌ی پایین نگاه کردیم.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 8

Word list

broad [brɔːd]

adj. broad means that something is wide, not narrow.

The river is very long and broad.

bush [bʊʃ]

n. A bush is a woody plant that is smaller than a tree.

My dad and I planted some small bushes around the house.

capable [ˈkeɪpəbəl]

adj. A capable person or thing, can do an action.

The Olympic athlete is capable of lifting a lot of weight.

cheat [tʃiːt]

v. To cheat is to be dishonest, in order to win or do well.

They cheated on the test by sharing answers.

concentrate [ˈkɒnsəntreɪt]

v. To concentrate is to give one’s full attention to something.

I could not concentrate on my homework, because the room was so loud.

conclude [kənˈkluːd]

v. To conclude is to arrive at a logical end by looking at evidence.

I saw crumbs on my dog’s face, so I concluded that he ate my cookie.

confident [ˈkɒnfɪdənt]

adj. Confident people believe that they can do something without failing.

She was confident she could climb the mountain due to her training.

considerable [kənˈsɪdərəbl]

adj. considerable means large in size, amount or extent.

They paid a considerable amount of money for that car.

convey [kənˈveɪ]

v. To convey is to communicate or make ideas known.

That picture of a crying child conveys a feeling of sadness.

definite [ˈdɛf ə nɪt]

adj. A definite thing is certain or sure to be true.

There is a definite connection between hard work and success.

delight [dɪˈlaɪt]

n. Delight is a feeling of being very happy with something.

He felt such delight after getting a promotion at work.

destination [ˌdestɪˈneɪʃən]

n. A destination is the place where someone or something is going.

The destination of this plane is Munich, Germany.

edge [edʒ]

n. The edge is the farthest part or side of something.

He ran to the edge of the cliff.

instructions

n. A set of instructions explains how to do something.

Just follow the instructions and you’ll be OK.

path [pɑːθ]

n. A path is a way from one place to another that people can walk along.

We followed a path through the woods.

resort [rɪˈzɔːt]

v. To resort to something is to depend on it in order to solve a problem.

I hope they don’t resort to violence to end the argument.

shadow [ˈʃædəʊ]

n. A shadow is the dark area that is made when something blocks light.

The man shadow was taller than he was.

succeed [səkˈsiːd]

v. To succeed is to complete something as planned.

He will continue to work on the robot until he succeeds.

suspect [səsˈpekt]

v. To suspect something is to believe that it might be true.

I suspect that those kids stole the money.

valley [ˈvælɪ]

n. A valley is a low area of land between two mountains or hills.

We looked at the valley below from the top of the mountain.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.