هفتم - دایره لغات

دوره: ۵۰۴ واژه‌ی کاملا ضروری / فصل: درس ۰۷ / درس 1

هفتم - دایره لغات

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل ویدیویی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

سلام، بچه‌ها! به درس هفتم از ۵۰۴ واژه‌ی کاملا ضروری خوش اومدین. این بخش دایره لغاته، پس، ما قراره ۱۲ کلمه‌ی جدیدمون رو تو این یکی یاد بگیریم. آماده‌این؟ بیاید که شروع کنیم.

کلمه‌ی اول این درس “postpone” هستش. Postpone یعنی به یه زمان بعد موکول کردن؛ به تاخیر انداختن. یه فعله. بذارید مثال‌ها رو ببینیم. الف) زوج جوان می‌خواستند ازدواجشان را تا وقتی مطمئن شوند که می‌توانند بار ازدواج را بر دوش بکشند به تأخیر اندازند. ب) من فراموش کردم مهمانی را به وقت دیگری موکول کنم، زیرا فکر می‌کردم همه می‌توانند بیایند ج) صاحب سوپر مارکت در نظر داشت مراسم بزرگ افتتاحیه را تا شنبه به تعویق اندازد.

کلمه‌ی دوممون “consent” هستش. Consent یعنی موافق بودن؛ اجازه دادن یا مهر تایید زدن. ما اینجا داریم ازش به عنوان فعل استفاده می‌کنیم، اما یه اسم هم هست. الف) معلم من موافقت کرد دانش آموزان کلاس را زود ترک کنند. ب) «دیوید» با طرح ما موافقت نمی‌کرد. ج) اکثریت اعضاء باشگاه ما با افزایش حق عضویت موافقت کردند.

سومین کلمه‌ی این درس “massive” هستش. Massive یعنی بزرگ و سنگین؛ درشت و توپر؛ حجیم. یه صفته. الف) رئیس از چند کارمند خواست جعبه‌ی حجیم را بلند کنند. ب) «ویلی» با بلند کردن وزنه، ماهیچه‌های بازویش را حجیم ساخته بود. ج) ساختمان اصلی محوطه‌ی دانشگاه آنقدر بزرگ بود که در ابتدا دانشجویان جدید برای پیدا کردن راهشان مشکل داشتند.

کلمه‌ی بعدیمون “capsule” هستش. Capsule یعنی یه جعبه یا روکش کوچک یه اسمه. الف) جعبه‌ی کوچک حاوی یادداشت‌هایی بود که جاسوس پس از جلسه نوشته بود. ب) داروی جدید آزمایش‌نشده‌ای توسط دانشمندان پلیس در جعبه کشف شد. ج) او جعبه‌ی فضایی را جهت تجهیزات خاص مورد بررسی قرار داد.

کلمه‌ی بعدی “preserve” هستش. Preserve یعنی از تغییر یا آسیب دور نگه داشتن؛ امن نگه داشتن؛ مراقبت کردن. یه فعله. الف) وکلا می‌خواستند جدیدترین اصلاحات قانونی را حفظ کنند. ب) کشاورزان احساس می‌کنند که باید از خانه‌های روستایی شان محافظت شود. ج) رکوردهای آن اوتفیلدر (یک پست در بیس‌بال) در تالار شهرت بیس‌بال نگهداری می‌شوند.

کلمه‌ی بعدیمون “denounce” هستش. Denounce یعنی آشکارا محکوم کردن؛ ابراز نارضایتی شدید از. یه فعله. الف) پدر، پسرش را به خاطر دروغ گفتنش به بازپرس بخش، محکوم کرد. ب) بعضی از مردم دولت را به خاطر تحقیق پیرامون زندگی خصوصی شان، محکوم می‌کنند. ج) مدافع حقوق مصرف‌کننده، فروش محصولات معیوب را محکوم کرد.

کلمه‌ی بعدی که داریم “unique” هستش. Unique یعنی هیچ برابر و یا شبیهی نداشته باشد؛ منحصر به فرد باشد. ما اینجا داریم ازش به عنوان یه صفت استفاده می‌کنیم اما یه اسم هم هست. الف) رفتن به آفریقا برای ما تجربه‌ای بی‌نظیر بود. ب) مخترع روش منحصر به فردی برای ساختن بستنی ابداع کرد. ج) «آلبی» مجموعه‌ی بی‌نظیری از تمبرهای اسرائیلی دارد.

کلمه‌ی بعدی، “torrent”، torrent. یعنی هر جریان خروشان و خشن؛ سیل. Torrent، یه اسمه، درست؟ الف) باران سنگینی به صورت سیلاب در حال باریدن بود. ب) در بحث، سیلی از سوال پرسیده شد. ج) «لفتی» پس از تلاش برای کلاهبرداری از مردم، با سیلی از اتهامات مواجه شد.

بعدیمون، “resent”. یعنی از چیزی احساس آزردگی خاطر و عصبانیت کردن. پس، همونطور که می‌تونید حدس بزنید، یه فعله. الف) «برتا» از نحوه‌ی رفتار دوست پسرش رنجیده شد. ب) قربانی زلزله از مراقبتهای اضطراری ضعیف آزرده خاطر شد. ج) «کریستف کلمب» از این حقیقت که خدمه‌اش می‌خواستند برگردند، تنفر داشت.

کلمه‌ی بعدی که داریم “molest” هستش. Molest یعنی مزاحم شدن و اذیت کردن؛ آزار دادن. دوباره، ما یه فعل اینجا داریم. الف) همسایه‌ام وقتی از مترو به خانه بازمی گشت، مورد اذیت قرار گرفت. ب) اراذل و اوباش کاملاً مردم را در پارک آزار دادند. ج) نجات‌غریق‌ها به آن مرد هشدار دادند که برای هیچ یک از شناگران مزاحمت ایجاد نکند.

بعدی، “gloomy”. Gloomy یعنی تیره؛ گرفته؛ با روحیه‌ی پایین. یه صفته. بسیار خب، بذارید چند تا مثال ببینیم. الف) پسردایی‌ام غمگین بود زیرا بهترین دوستش رفته بود. ب) دلیل اینکه «دوریس» محبوب نبود این بود که او هميشه ظاهری دلگیر داشت. ج) ساحل«جونز» در یک روز دلگیر خیلی قشنگ نیست.

و، نهایتا، آخریمون، “unforeseen”. Unforeseen یعنی از قبل ندونسته؛ غیرمنتظره. یه صفته. الف) مشکلات پیش‌بینی نشده‌ای با موتور جدید داشتیم. ب) تحقیق پیرامون امور مالی عضو کنگره، مشکلات پیش‌بینی نشده‌ای به همراه داشت. ج) غواصان در جستجو برای لاشه‌ی کشتی، با مشکل غیرمنتظره‌ای روبرو شدند. پس، یه بار دیگه، unforeseen یعنی غیرمنتظره.

بسیار خب، کارمون با بخش دایره لغات تمومه. توی بخش بعدی می‌بینمتون، «استفاده از کلمات».

متن انگلیسی درس

Hello, guys! Welcome to the seventh lesson of 504 absolutely essential words. This is the vocabulary part, so, we’re gonna learn our 12 new words in this one. Are you ready? Let’s get started.

The first word of this lesson is “postpone”. Postpone means to a later time; to delay. It’s a verb. Let’s see the examples. A) The young couple wanted to postpone their wedding until they were sure they could handle the burdens* of marriage. B) I neglected* to postpone the party because I thought everyone would be able to come. C) The supermarket’s owner planned to postpone the grand opening until Saturday.

Our second word is “consent”. Consent means to agree; to give permission or approval. We’re using it as a verb here, but it’s also a noun. A) My teacher consented to let our class leave early. B) David would not consent to our plan. C) The majority* of our club members consented to raise the dues.

The third word of this lesson is “massive”. Massive means big and heavy; large and solid; bulky. It’s an adjective. A) The boss asked some employees* to lift the massive box. B) From lifting weights, Willie had developed massive arm muscles. C) The main building on the campus* was so massive that the new students had trouble finding their way around at first.

Our next word is “capsule”. Capsule means a small case or covering. It’s a noun. A) The small capsule contained notes the spy had written after the meeting. B) A new, untested medicine was detected* in the capsule by the police scientists. C) He explored* this space capsule for special equipment.

The next word is “preserve”. Preserve means to keep from harm or change; to keep safe; to protect. It’s a verb. A) The lawyers wanted to preserve the newest reforms* in the law. B) Farmers feel that their rural* homes should be preserved*. C) The outfielder’s records are preserved in the Baseball Hall of Fame.

Our next word is “denounce”. Denounce means to condemn in public; to express strong disapproval of. It’s a verb. A) The father denounced his son for lying to the district attorney. B) Some people denounce the government for probing* into their private lives. C) The consumer advocate denounced the defective* products being sold.

The next word we have is “unique”. Unique means having no like or equal; being the only one of its kind. We’re using it as an adjective here but it’s also a noun. A) Going to Africa was a unique experience for us. B) The inventor developed a unique method of making ice cream. C) Albie has a unique collection of Israeli stamps.

The next word, “torrent”, torrent. It means any violent, rushing stream; flood. Torrent, it’s a noun, right? A) A massive* rain was coming down in torrents. B) In the debate, a torrent of questions was asked. C) After trying to defraud the public, Lefty was faced with a torrent of charges.

Our next one, “resent”. It means to feel injured and angered at something. So, as you can guess, it’s a verb. A) Bertha resented the way her boyfriend treated her. B) The earthquake victim resented the poor emergency care. C) Columbus resented the fact that his crew wanted to turn back.

The next word we have is “molest”. Molest means to interfere with and trouble; to disturb. Again, we have a verb here. A) My neighbor was molested when walking home from the subway. B) The gang did a thorough* job of molesting the people in the park. C) Lifeguards warned the man not to molest any of the swimmers.

The next one, “gloomy”. Gloomy means dark; dim; in low spirits. It’s an adjective. Alright, let’s see some examples. A) My cousin was gloomy because his best friend had moved away. B) The reason Doris wasn’t popular*, was that she always had a gloomy appearance. C) Jones Beach is not so beautiful on a gloomy day.

And, finally, our last one, “unforeseen”. Unforeseen means not known beforehand; unexpected. It’s an adjective. A) We had some unforeseen problems with the new engine. B) The probe* into the congressman’s finances turned up some unforeseen difficulties. C) The divers faced unforeseen trouble in their search for the wreck. So, one more time, unforeseen means unexpected.

Alright, we’re finished with the “Vocabulary” part. See you in the next part, “Words in Use”.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.