واژگان

دوره: کتاب دوم / : کشیش / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۱۸

لیست کلمات

توانایی

اسم. ability چگونگی قابلیت شخص در خوب انجام دادنِ کاری است.

توانایی‌های او در شنا او را قادر می‌سازد از تمام عرض دریاچه بگذرد.

کشاورزی

اسم. کشاورزی رشد گیاهان و پرورش حیوانات برای غذا است.

کشاورز در دانشگاه کشاورزی خواند.

کارتون

اسم. کارتون یک نقاشی بامزه است.

گاهی، آدم‌ها برای روزنامه‌ها کارتون می‌کشند.

سقف

اسم. سقف بالای اتاق است.

او سقف را با یک غلتک مخصوص رنگ کرد.

قانع کردن

فعل. کسی را قانع کردن یعنی او را از چیزی مطمئن کنید.

او من را قانع کرد آن خانه را بخرم.

کنجکاو

صفت. شخص یا حیوان کنجکاو می‌خواهد درباره‌ی چیزی بدانند.

من ساعت دیواری را باز کردم چون درباره‌ی اینکه چطور کار می‌کند کنجکاو بودم.

تأخیر داشتن

فعل. تأخیر داشتن یعنی در انجام کاری صبر کنید.

در فرودگاه بیش از دو ساعت معطل شدم.

دفتر خاطرات

اسم. دفتر خاطرات کتابی است که مردم در آن تجربیات شخصی‌شان را می‌نویسند.

من اجازه نمی‌دهم کسی دفتر خاطراتم را بخواند.

عنصر، مؤلفه

اسم. عنصری از یک چیز، بخش خاصی از آن است.

مؤلفه‌ی موردعلاقه‌ی جانی در فوتبال آمریکایی تکل زدنِ حریف است.

ایمان

اسم. ایمان اعتماد یا باور بدون اثبات است.

دختر بیمار به دکترها ایمان داشت. می‌دانست آن‌ها حال او را بهتر خواهند کرد.

حبوبات

اسم. حبوبات محصولات غذایی مانند گندم، ذرت، برنج یا جو هستند.

امسال آن کشاورز دو مزرعه‌ی حبوبات کاشت.

سلام و خوش آمد گفتن

فعل. to greet someone یعنی شخصی را ملاقات کردن و به او خوش آمد گفتن.

وقتی دوستم آمد، دم در به او خوش آمد گفتم.

تحقیق کردن

فعل. تحقیق کردن یعنی دنبال چیزی گشتن یا آموختن درباره‌ی آن.

کارآگاه رفت تا درباره‌ی جنایت تحقیق کند.

خوشی

اسم. joy احساس خوشحالی زیاد است.

من بیسبال را دوست دارم. وقتی بازی می‌کنم احساس خوش‌حالی می‌کنم.

برچسب

اسم. label برچسبی است که درباره‌ی چیزی توضیح می‌دهد.

برچسبِ پشت پیراهن به شما می‌گوید چه سایزی است.

راهب

اسم. راهب شخصی مذهبی است که ساده زندگی می‌کند.

راهب‌ها چیزهایی زیادی درباره‌ی مذهب می‌دانستند.

عجیب

صفت. چیز عجیب، غیرعادی است.

گربه‌ی او عجیب است. او روی دو پا راه می‌رود.

مکث کردن

فعل. مکث کردن یعنی برای مدتی کوتاهی دست از انجامِ کاری بکشید.

از آنجا که او خیلی گرسنه بود، مکثی کرد تا یک خوراکی درست کند.

کشیش

اسم. کشیش فردی است که آموزش دیده تا وظایف مذهبی را انجام دهد.

کشیش درباره‌ی خدا به ما یاد داد.

شغل

اسم. شغل کارِ یک شخص است.

او عاشق کشتی‌رانی است، پس تصمیم گرفت شغل کار کردن در کشتی را انتخاب کند.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 18

Word list

ability [əˈbiləti]

n. Ability is the quality of a person being able to do something well.

His swimming abilities let him cross the entire lake.

agriculture [ˈægrɪkʌltʃər]

n. Agriculture is the growing of plants and raising of animals for food.

The farmer studied agriculture in college.

cartoon [kɑːrˈtuːn]

n. A cartoon is a funny drawing.

Sometimes, people draw cartoons for the newspaper.

ceiling [ˈsiːlɪŋ]

n. The ceiling is the top of a room.

He painted the ceiling with a special roller.

convince [kənˈvɪns]

v. To convince someone means to make that person sure of something.

She convinced me to buy the house.

curious [ˈkjʊərɪəs]

adj. A curious person or animal wants to know about something.

I opened up the clock because I was curious about how it worked.

delay [dɪˈleɪ]

v. To delay means to wait to do something.

I was delayed at the airport for over two hours.

diary [ˈdaɪərɪ]

n. A diary is a book in which people write their personal experiences.

I do not let anybody read my diary.

element [ˈeləmənt]

n. An element of something is a particular part of it.

Tackling an opponent is Johnny’s favorite element of American football.

faith [feɪθ]

n. Faith is trust or believe without proof.

The sick girl had faith in doctors. She knew they would make her better.

grain [greɪn]

n. A grain is food crops such as wheat, corn, rice or oats.

The farmer planted two fields of grain this year.

greet [griːt]

v. To greet someone means to meet and welcome that person.

When my friend came over, I greeted him at the door.

investigate [ɪnˈvestəgeɪt]

v. To investigate means to search for something or learn about it.

The detective went to investigate the crime.

joy [dʒɔɪ]

n. Joy is a feeling of great happiness.

I love baseball. I feel joy when I play.

label [ˈleɪ bəl]

n. A label is a tag that tells about something.

The label on the back of your shirt will tell you what size it is.

monk [mʌŋk]

n. A monk is a religious person who lives a simple life.

The monks knew a lot about religion.

odd [ɒd]

adj. something odd is unusual.

Her cat is odd. It walks on two feet.

pause [pɔːz]

v. To pause means to stop doing something for a while.

Since she was so hungry, she paused to make a snack.

priest [priːst]

n. A priest is a person trained to perform religious duties.

The priest taught us about God.

profession [prəˈfeʃən]

n. A profession is a person’s job.

He loved sailing, so he chose to work on ships as a profession.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.