واژگان

دوره: کتاب دوم / : یک پرنده ی زیبا / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش هفتم

لیست لغت

پایه، اساس

پایه و اساس چیزی است از قسمت اصلی آن است.

پدربزرگم سال به سال شنوایی اش را می‌دهد چک کنند.

زیست شناسی

زیست شناسی مطالعه چیزی های زنده است.

در کلاس زیست شناسی در مورد قلب انسان آموختیم.

قفس

قفس چیزی است که جانوری را نگه می‌دارد تا نتواند آنجا را ترک کند.

شب طوطی ها را داخل قفس‌شان گذاشتیم.

همکار

همکار کسی است که با او کار می‌کنید.

همکارم کمکم کرد کار را تمام کنم.

مستعمره

یک مستعمره کشوری است که توسط کشور دیگری کنترل میکند.

ایالات متحده مستعمره بریتانیایی بزرگ بود.

بحث کردن

بحث کردن یعنی با کسی بحث جدی کردن راجع به چیزی.

زن و شوهر سر اینکه کدام تلویزیون را بخرند با هم بحث می‌کردند.

عازم شدن، راهی شدن، روانه شدن

راهی شدن یعنی جایی را ترک کنید تا بتوانید به جای دیگری بروید.

هواپیما ساعت ۳ بعدازظهر عازم ایتالیا می‌شود.

افسرده کردن

کسی را افسرده کردن یعنی آنها را غمگین یا ناراحت کردن.

خبرهای بدِ کاری مرد را افسرده کرد‌.

واقعی

گزارش یا ماساژِ واقعی شامل جزئیات درست است.

جان از روی کتابهای واقعی درباره تاریخ می آموزد.

شیفته کردن، مجذوب کردن

شیفته کردن یعنی کاری کنید کسی واقعا از چیزی خوشش بیاید. بچه گربه شیفته ی توپ نخی شده بود.

ماموریت

ماموریت یک کار مهمی است که گاهی دور است.

ماموریت زن این بود که به آدمهای بیمار کمک کند.

با این حال، با این وجود

با این اینحال تفاوت در موارد استثنایی یا عدم وجود آنها را نشان می دهد.

او معمولاً مهربان و خونگرم است، با این حال امروز عصر اینطور نبود.

شغل

یک شغل، کار یک شخص است.

شغل پدرم دندانپزشکی است.

خارج

خارج نشان دهنده این است که در کشوری دیگر آن طرف اقیانوس اتفاق می‌افتد.

جان اغلب برای تعطیلات به خارج می‌رود.

متقاعد کردن

متقاعد کردن کسی یعنی موافقت آن شخص برای انجام کاری است.

پچه ها پدر و مادرش را متقاعد کردن تا برایشان هدیه بخرند.

مسیر، راه

یک مسیر راهی است که شما از یک مکان به مکان دیگر می روید.

در امتداد مسیر منتهی به شهر خانه های جدید زیادی را دیدم.

خرابه ها

خرابه ها ساختمانهای قدیمی هستند که دیگر قابل استفاده نیستند.

از خرابه های جذاب در یونان بازدید کردم.

دانشمند، پژوهشگر

دانشمند شخصی است که چیزی را مطالعه می کند و درمورد آن خیلی می داند.

دانشمند درمورد هنر تاریخ خیلی می‌دانست.

مهم، قابل توجه

یک شخص یا چیزی مهم است.

در دانشگاه به عنوان رشته ادبیات رمان های بسیار مهمی را خواندم.

کوه آتشفشان

آتشفشان کوهی است با حفره ای روی آن که مایع داغ از آن بیرون می‌آید.

وقتی کوه آتشفشان فوران کرد ، دود و گرما هوا را پر کرد.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 7

Word list.

basis [ˈbeɪsɪs]

n. The basis of something is the main part of it.

My grandfather gets his hearing checked on a yearly basis.

biology [baɪˈɒlədʒɪ]

n. Biology is the study of living things.

We learned about the human heart in biology class.

cage [keɪdʒ]

n. A cage is something that holds an animal so it cannot leave.

We put the parrots in their cage at night.

colleague [ˈkɒliːg]

n. A colleague is somebody you work with.

My colleague helped me finish the job.

colony [ˈkɒlənɪ]

n. A colony is a country controlled by another country.

The USA was at one time a colony of Great Britain.

debate [dɪˈbeɪt]

v. To debate is to seriously discuss something with someone.

The husband and wife debated which TV to buy.

depart [dɪˈpɑːrt]

v. To depart is to leave some place so you can go to another place.

The plane departed for Italy at 3:00 this afternoon.

depress [dɪˈpres]

v. To depress someone is to make that person sad.

The bad news from work depressed the man.

factual [ˈfæktjʊəl]

adj. A factual report or massage includes true details.

John learns about history from factual books.

fascinate [ˈfæsəˌneɪt]

v. To fascinate someone is to make that person very intrested. The kitten was fascinated by the ball of yarn.

mission [ˈmɪʃən]

n. A mission is an important job that is sometimes far away.

The woman’s mission was to help sick people.

nevertheless [ˌnevəðəˈles]

adv. Nevertheless shows a diffrence to what is excepted or none.

He is usually friendly. Nevertheless, he wasn’t friendly this afternoon.

occupation [ˌɒkjʊˈpeɪʃən]

n. An occupation is a person’s job.

My father’s occupation is a dentist.

overseas [ˌəʊvəˈsiːz]

adv. Overseas shows an action happens in another country across an osean.

John often goes overseas for vacations.

persuade [pəˈsweɪd]

v. To persuade someone is to make that person agree to do something.

The children persuaded their parents to buy them gifts.

route [ruːt]

n. A route is the way you go from one place to another.

I saw many new houses along the route to the city.

ruins [ˈruːɪnz]

n. Ruins are old buildings that are not used anymore.

I visited some interesting ruins in Greece.

scholar [ˈskɒlə:r]

n. A scholar is a person who studies something and knows a lot about it.

The scholar knew much about art history.

significant [sɪgˈnɪfɪkənt]

adj. A significant person or thing , is important.

I read many significant novels as a literature major in university.

volcano [vɒlˈkeɪnəʊ]

n. A volcano is a mountain with a hole on top where hot liquid comes out.

When the volcano erupted, smoke and heat filled the air.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.