واژگان

دوره: کتاب اول / : مسابقه‌ی بزرگ / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۱۵

لیست کلمات

سرتاسر / آن سو

حرف اضافه. عبور کردن از چیزی یعنی از آن رد شدن.

او به آن سوی مرز رفت.

نفس کشیدن

فعل. نفس کشیدن یعنی هوا را به داخل و بعد به بیرون بدنتان انتقال دهید.

ما به شش‌های سالم و قوی نیاز داریم تا به کمک کنند خوب نفس بکشیم.

خصوصیت

اسم. خصوصیت چیزی است که نشان می‌دهد شخصی یا چیزی چگونه است.

یکی از خصوصیات ببرها خط‌های سیاهشان است.

مصرف کردن

فعل. مصرف کردن یعنی خوردن یا نوشیدن.

جک یک بشقاب پر از اسپاگتی خورد.

هیجان‌زده کردن

فعل. هیجان‌زده کردن کسی یعنی او را خوشحال و مشتاق کنیم.

من درباره‌ی جشن مدرسه در روز جمعه شنیدم. این خبر مرا هیجان‌زده کرد.

به‌شدت

صفت. اگر چیزی به‌شدت خوب باشد، خیلی خیلی خوب است.

من به‌شدت نگران او بودم.

ترس

اسم. fear احساس ترسیدن است.

من ترس خیلی زیادی از اسکیت‌بورد دارم.

خوش‌شانس

صفت. fortunate یعنی خوش‌شانس.

من خوش‌شانس بودم که جایی برای نشستن گرفتم.

اتفاق افتادن

فعل. اگر کسی اتفاقی کاری را انجام دهد، شانسی آن را انجام می‌دهد.

من امروز اتفاقی دوستان جدیدی را در مدرسه دیدم.

طول

اسم. طول چیزی یعنی آن چیز چقدر از یک سر تا سر دیگر بلند است.

طول زمین سه متر است.

اشتباه

اسم. اشتباه چیزی است که به‌غلط انجام می‌دهید.

رئیس همیشه وقتی اشتباهی می‌کنم سر من داد می‌زند.

تماشا/مشاهده کردن

فعل. to observe یعنی تماشا کردن.

برایان طلوع خورشید از پشت ابرها را تماشا کرد.

فرصت

اسم. opportunity فرصت انجام کاری است.

من فرصت گرفتن عکس در جنگل را داشتم.

جایزه

اسم. جایزه چیز باارزشی است که به برنده داده می‌شود.

من برای گرفتن بهترین نمره در امتحان ریاضی‌ام جایزه گرفتم.

مسابقه

اسم. race مسابقه‌ای است برای اینکه ببینیم چه کسی سریع‌تر می‌رود.

پاول دونده‌ی سریعی است، پس او مسابقه را به‌راحتی برد.

فهمیدن

فعل. to realize یعنی ناگهان فهمیدن.

بعد از اینکه خانه‌ام را ترک کردم، فهمیدم که چراغ را روشن گذاشتم.

پاسخ دادن

فعل. پاسخ دادن یعنی دادن جواب به چیزی که کسی دیگر گفته.

وقتی معلم سؤال پرسید، همه پاسخ دادیم.

خطر

اسم. risk احتمال وقوع اتفاق بد است.

من ریسک کردم و از کوه برفی بالا رفتم.

کنجکاو شدن

فعل. to wonder یعنی از خودتان سؤال بپرسید یا نیاز داشته باشید که بدانید.

مادر جوان کنجکاو بود که بداند فرزندش پسر است یا دختر.

هنوز

قید. yet وقتی استفاده می‌شود که چیزی تا حالا اتفاق نیفتاده باشد.

هنوز نمی‌توانیم بیرون برویم. هنوز داریم غذا می‌خوریم.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 15

Word list

across

prep. To go across something is to go to the other side of it.

He walked across the board to the other side.

breathe

v. To breathe means to let air go in and out of your body.

We need strong healthy lungs to help us breathe well.

characteristic

n. A characteristic is something that shows what a person or a thing is like.

One characteristic of tigers is their black stripes.

consume

v. To consume something means to eat or drink it.

Jack consumed a whole plate of spaghetti.

excite

v. To excite someone means to make them happy and interested.

I heard about the school dance on Friday. This excited me.

extremely

adj. If something is extremely good, it is very very good.

I was extremely worried about him.

fear

n. Fear is the feeling of being afraid.

I have a great fear of skateboarding.

fortunate

adj. If you are fortunate, you are lucky.

I was fortunate to get a seat.

happen

v. If someone happens to do something, they do it by chance.

I happened to meet some new friends at school today.

length

n. The length of something is how long it is from one end to the other.

The length of the floor is three meters.

mistake

n. A mistake is something you do wrong.

My boss always yells at me when I make a mistake.

observe

v. To observe something is to watch it.

Brian observed the sun rising over the mountains.

opportunity

n. An opportunity is a chance to do something.

I had an opportunity to take pictures in the jungle.

prize

n. A prize is something of value that is given to the winner.

I won a prize for getting the best grade on my science test.

race

n. A race is a contest to see who is the fastest.

Paul is a fast runner, so he easily won the race.

realize

v. To realize is to suddenly understand.

After I left my house, I realized that I left the light on.

respond

v. To respond is to give an answer to what someone else said.

When the teacher asked the question, we all responded.

risk

n. A risk is a chance of something bad happening.

I took a risk and climbed the snowy mountain.

wonder

v. To wonder is to ask yourself questions or have a need to know.

The young mother wondered if she’d have a boy or a girl.

yet

adv. Yet is used to say something has not happened up to now.

We can’t go out yet. We’re still eating.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.