سیزدهم - دایره لغات

دوره: ۵۰۴ واژه‌ی کاملا ضروری / فصل: درس ۱۳ / درس 1

سیزدهم - دایره لغات

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل ویدیویی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

درود، بچه‌ها. به درس ۱۳ از ۵۰۴ وا‌ژه‌ی کاملا ضروری خوش اومدین. بیاید شروع کنیم.

اولین کلمه “journalist” هستش. Journalist یه اسمه، و یعنی کسی که واسه یه روزنامه یا مجله می‌نویسه، ویرایش می‌کنه، تولید و یا اداره می‌کنه. الف) چهار روزنامه نگار بودند که داستان قتل را پوشش می‌دادند. ب) تجربه‌ی کاری «باربارا» در کتاب‌فروشی، آمادگی کافی برای شغل روزنامه‌نگاری را در اختیارش قرار نداد. ج) روزنامه‌نگاران باید درباره‌ی شهری که در آن کار می‌کنند، اطلاعات جامعی داشته باشند.

کلمه‌ی دوم “famine” هستش. یه اسمه و یعنی قحطی؛ کبود شدید. الف) قحطی در هند باعث مرگ یک دهم جمعیت شد. ب) در دهه‌ی گذشته کمبود شدید آثار نوشتاری خوب وجود داشته است. ج) شایعه‌ی قحطی در اروپا کاملاً ساختگی بود.

کلمه‌ی سوم “revive” هستش. Revive، یه فعله و یعنی بازگرداندن یا برگشتن به زندگی یا به هوش. الف) جنبشی برای احیای نمایشنامه‌های قدیمی برای مخاطبین امروزی وجود دارد. ب) پرستاران تلاش کردند تا بیمار سکته قلبی را به زندگی برگردانند. ج) کمیته‌هایی در تلاشند تا توجه به کنترل جمعیت را احیا کنند.

کلمه‌ی بعدیمون “commence” هستش. یه فعله و یعنی شروع کردن؛ آغاز کردن. الف) جشن فارغ‌التحصیلی ساعت ده آغاز خواهد شد. ب) «بلا» پیش از شروع سخنرانی‌اش دچار تردید شد. ج) بحث با گزارشی درباره‌ی امور شهری شروع شد.

بسیار خب، کلمه‌ی بعدی‌ای که داریم “observant” هستش. یه صفته، یعنی فرز و سریع در متوجه شدن؛ مراقب. الف) ما ناظر درگیری بین زن و شوهر بودیم. ب) چون «کاتو» تیزبین بود، توانست نام سارق را فاش کند. ج) «میلت» برای نظارت بر همه چیز در همسایگی‌اش، از بینش عالی‌اش استفاده کرد.

کلمه‌ی بعدیمون “identify” هستش. Identify یه فعله و یعنی شناسایی کردن به عنوان یه موجود، یا نشان دادن این که یه فرد یا چیز مشخصی هستش؛ ثابت کردن این که همسان هستش. الف) شاهدان زیادی قصاب را به عنوان دزد تشخیص دادند. ب) خانم «شاو» توانست تشخیص دهد که نقاشی متعلق به اوست. ج) «رجی» قادر بود با یک نگاه اجمالی دوست دخترش را در جمعیت تشخیص دهد.

کلمه‌ی بعدی “migrate” هستش. یه فعله و یعنی جا به جا شدن از جایی، به جای دیگر. بذارید مثال‌ها رو ببینیم. الف) میوه‌چین‌ها به هر جایی که می‌توانستند کار پیدا کنند، مهاجرت می‌کردند. ب) بخش اعظم جمعیت ما دائما درحال مهاجرت به دیگر مناطق کشورند. ج) پدربزرگم، در سال ۱۹۱۹ از ایتالیا به نیویورک مهاجرت کرد. پس migrate یه فعله، و اسمش می‌شه migration.

کلمه‌ی بعدی‌ای که داریم “vessel” هستش. یه اسمه و ۳ معنی متفاوت داره: کشتی؛ یه ظرف توخالی؛ لوله‌ای که خاوی خون هستش (رگ). الف) دختران پیشاهنگ اجازه یافتند هنگام بازدید از منطقه‌ی نیروی دریایی به کشتی درحال ساخت نگاهی بياندازند. ب) وقتی پدرم صورت‌حساب را ازتعمیرگاه گرفت، عصبانی شد. “To burst a blood vessel”. یه اصطلاحه، درسته؟ یعنی راجع به چیزی خیلی عصبانی شدن. ج) کنگره به کاهش میزان پول اختصاص يافته به کشتی‌های فضایی، رای داد.

بعدیمون “persist” هستش. یه فعله و یعنی قاطعانه ادامه دادن؛ امتناع از توفق و یا تغییر کردن. الف) آب و هوای مرطوب در تمام طول تابستان ادامه داشت. ب) همه از خود پرسیدیم، آیا رفتار عجیب و غریب «لورین» همچنان ادامه پیدا می‌کند. ج) «لوید» همچنان در هر چه که می‌گفت غلو می‌کرد.

کلمه‌ی بعدی‌ای که داریم، “hazy”. یه صفته و یعنی مه‌آلود؛ دوداندود؛ غیرشفاف. الف) حوالی شهر لندن به هوای مه آلود معروف است. ب) کارخانه‌هایی که هوا را آلوده می‌کنند شرایط آب و هوایی مه‌آلودی را ایجاد می‌کنند. ج) با اینکه «کورا» حافظه خیلی خوبی داشت، اما به شکل نامعمولی از جزئیات نشست ما در مورخ ۱۶ ژانویه ذهنیت مبهمی داشت.

کلمه‌ی بعدیمون، “gleam”. Gleam یه اسمه. همچنین یه فعل هم هست، اما ما اینجا داریم ازش به عنوان یه اسم استفاده می‌کنیم و یعنی فلاش یا پرتو نور. الف) باریکه‌ای از نور از پنجره‌ی زندان می‌تابید. ب) تنها منبع روشنایی زیرزمین، به صورت شعاعی از سوراخ دیوار می‌آمد. ج) وقتی مادربزرگم دو قلوها را می‌بیند، چشمانش از شادی برق می‌زند.

و نهایتا، آخرین کلمه‌مون، “editor”. یه اسمه و یعنی کسی که نشریه‌ای رو آماده می‌کنه؛ کسی که رونویس رو تصحیح می‌کنه و به بهبودش کمک می‌کنه. الف) دانش‌آموز افتخار می‌کرد که ویراستار روزنامه‌ی مدرسه است. ب) هنگامی که بطور غیرمنتظره کار ویراستاری «بولتین» به «مردیث» داده شد، دانش روزنامه نگاری‌اش مفید واقع شد. ج) مشخص است که از زمانی که «الیس» ویراستار شده است، مجله بهبود یافته است.

خب، اینم از این. بخش دایره لغات واسه درس ۱۳ تمومه. امیدوارم ازش لذت برده باشید. توی بخش بعدی می‌بینمتون، بدرود.

متن انگلیسی درس

Hi there, guys. Welcome to lesson 13 of 504 Absolutely Essential Words. Let’s get started.

The first word is “journalist”. Journalist is a noun, and it means someone who writes for, edits, manages, or produces a newspaper or magazine. A) There were four journalists covering the murder story. B) Barbara’s experience working at bookstore wasn’t adequate* preparation for becoming a journalist. C) Journalists must have a comprehensive* knowledge* of the city where they work.

The second word is “famine”. It’s a noun and it means starvation; great shortage. A) Famine in India caused the death of one-tenth of the population. B) There has been a famine of good writing in the last decade. C) The rumor of a famine in Europe was purely fiction*.

The third word is “revive”. Revive, it’s a verb and it means to bring back or come back to life or consciousness. A) There is a movement to revive old plays for modern audiences. B) The nurses tried to revive the heart attack victim. C) Committees are trying to revive interest in population* control.

Our next word is “commence”. It’s a verb and it means to begin; start. A) Graduation will commence at 10:00. B) Bella hesitated* before commencing her speech. C) The discussion commenced with a report on urban* affairs.

Alright, the next word we have is “observant”. It’s an adjective, it means quick to notice things; watchful. A) We were observant of the conflict* between the husband and his wife. B) Because Cato was observant, he was able to reveal* the thief’s name. C) Milt used his excellent vision* to be observant of everything in his vicinity*.

Our next word is “identify”. Identify is a verb and it means recognize as being, or show to be, a certain person or thing; prove to be the same. A) Numerous* witnesses identified the butcher as the thief. B) Mrs Shaw was able to identify the painting as being hers. C) With only a quick glimpse*, Reggie was able to identify his girlfriend in the crowd.

The next word is “migrate”. It’s a verb and it means to move from one place to another. Let’s see the examples. A) The fruit pickers migrated to wherever they could find work. B) Much of our population is constantly migrating to other areas of the country. C) My grandfather migrated to New York from Italy in 1919. So migrate is a verb, and the noun would be migration.

The next word we have is “vessel”. It’s a noun and it’s got 3 different meanings: a ship; a hollow container; tube containing body fluid. A) The Girl Scouts were permitted a glimpse* of the vessel being built when they toured the Navy Yard. B) My father burst a blood vessel when he got the bill from the garage. “To burst a blood vessel”. It’s an expression, right? It means to become very angry about something. C) Congress voted to decrease* the amount of money being spent on space vessels.

Our next one is “persist”. It’s a verb and it means to continue firmly; refuse to stop or be changed. A) The humid weather persisted all summer. B) Would Lorraine’s weird* behavior persist, we all wondered? C) Lloyd persisted in exaggerating* everything he said.

The next word we have, “hazy”. It’s an adjective and it means misty; smoky; unclear. A) The vicinity* of London is known to be hazy. B) Factories that pollute the air create hazy weather conditions. C) Although Cora had a great memory, she was unusually hazy about the details of our meeting on January 16th.

Our next word, “gleam”. Gleam is a noun. It’s also a verb, but here we’re using it as a noun and it means a flash or beam of light. A) A gleam of light shone through the prison window. B) The only source* of light in the cellar came in the form of a gleam through a hole in the wall. C) My grandmother gets a gleam in her eye when she sees the twins.

And finally, our last word, “editor”. It’s a noun and it means a person who prepares a publication; one who corrects a manuscript and helps improve it. A) The student was proud to be the editor of the school newspaper. B) Meredith’s journalistic knowledge came in handy when she was unexpectedly given the job of editor of The Bulletin. C) It is undeniable* that the magazine has gotten better since Ellis became editor.

Okay, that is it. The vocabulary part for lesson 13 is finished. Hope you’ve enjoyed it. See you in the next part, goodbye.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.