واژگان

دوره: کتاب سوم / : کارآموز خوب / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش 14

فهرست لغت

شاگرد

اسم. شاگرد کسی است که چگونگی انجام کاری را از یک فرد ماهر یاد می گیرد.

ماکر شاگرد آشپز آن رستوران است.

اطمینان دادن

فعل. به کسی اطمینان دادن یعنی گفتن حقیقت به آنها بگویید چیزی حقیقت دارد تا نگرانی آنها را کمتر کنید.

او به رییس اطمینان داد که ساختمان به موقع تمام خواهد شد.

باند

اسم. باند یک تکه پارچه است که برای بند آمدن خونریزی استفاده می شود.

اگر خودت را زخمی کردی، لطفا از جعبه کمک های اولیه یک باند بردار.

خونریزی کردن

فعل. خونریزی کردن یعنی از دست دادن خون.

اگر مراقب نباشی، انگشتت را می بری و خون می آید.

دوست شدن با

فعل. رابطه برقرار کردن با کسی یعنی با آن شخص دوست شدن.

آن زنها بعد از چند ساعت مکالمه با هم دوست شدند.

آشپز

اسم. آشپزب شخصی است که در رستوران غذا درس می کند.

تام آشپز رستوران نزدیک خانه من است.

تاج

اسم. تاج کلاهی است که توسط شاه یا ملکه پوشیده می شود.

تاج از طلا درست شده است.

عزیمت

اسم. عزیمت یعنی ترک کردن یک مکان.

آنهادر مورد عزیمت شان به خانه هیجان زده بودند.

کوشا

صفت. یک فرد کوشا به سختی کار می کند و با دقت است.

کریگ در سر کار فرد خیلی کوشایی بوده است.

امپراتور

اسم. امپراتور رهبر گروهی از کشورها است.

امپراتور ژولیس سزار رهبر رم باستان بود.

تار

اسم. تار نخی از جنس یک ماده است برای درست کردن لباس یا طناب استفاده می شود.

پادری از تارهای ریز درست شده بود.

هولناک

صفت. یک چیز هولناک خیلی بد است.

آن مسئولیت خیلی بد بود. من از آن متنفر بودم.

غیرمودبانه

صفت. فرد غیر مودب گستاخ و بی ادب است.

راجر با هر کسی که ملاقات می کند بی ادب است.

زانو زدن

فعل. زانو زدن یعنی قرار دادن هر دو زانو بر روی زمین.

داریل روی یک پا زانو زد و از نینا درخواست ازدواج کرد (درخواست کرد با او عروسی کند).

لوکس، تجملی

اسم. یک چیز لوکس چیزی گرانقیمتی است که خوب است اما به داشتن آن نیاز نیست.

برای ماه عسل مان یک اقامت گاه تفریحی لوکس بود که ما واقعا لذت بردیم.

خیلی بزرگ

صفت. یک چیز حجیم خیلی بزرگ است.

چرخ های کامیون او خیلی بزرگ بودند.

وحشت کردن

فعل. وحشت کردن یعنی آنقدر احساس نگرانی یا ترس کنید که نتوانید واضح فکر کنید.

وقتی خانه اش آتش گرفت، همه وحشت کردند.

اولویت

اسم. اولویت چیزی است که از بقیه مهم تر است.

اولویت من این است در مدرسه نمره های خوب بگیرم.

ردا، حوله حمام

اسم. ردا یک تکه پارپخ آویزون است.

راهبان معبد همه روپوش می پوشند.

سرزنش کردن.

فعل. سرزنش کردن یعنی با عصبانیت از کسی انتقاد کردن چون کار کار نادرستی کرده اند.

جسی به خاطر توجه نکردن مورد سرزنش معلم قرار می گرفت.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 14

Word list.

apprentice [əˈprentɪs] n. An apprentice is a person who learns how to do a job from a skilled person.

Mark is an apprentice chef at the restaurant.

assure [əˈʃuər] v. To assure people is to tell them something is true to make them less worried.

He assured the boss that the building would be done on time.

bandage [ˈbændɪdʒ] n. A bandage is a piece of cloth used to stop bleeding.

If you cut yourself, please get a bandage from the first-aid kit.

bleed [bliːd] v. To bleed is to lose blood.

If you are not careful, you will cut your finger and bleed.

bond [bɔnd] v. To bond with someone is to become friends with that person.

The women bonded after several hours of conversation.

chef [ʃef] n. A chef is a person who cooks in a restaurant.

Tom is a chef at the restaurant near my house.

crown [kraun] n. A crown is the hat worn by a king or queen.

The crown is made of gold.

departure [dɪˈpɑːrtʃər] n. A departure is the act of leaving a place.

They were excited about their departure to go back home.

diligent [ˈdɪlədʒənt] adj. A diligent person works hard and is careful.

Craig has always been a very diligent person at work.

emperor [ˈempərər] n. An emperor is the leader of a group of countries.

The emperor Julius Caesar was in control of ancient Rome.

fiber [ˈfaibər] n. Fiber is a thread of a substance used to make clothes or rope.

The mat was made from tiny fibers.

horrible [ˈhɔ:rəbəl] adj. A horrible thing is very bad.

The assignment was horrible. I hated it.

impolite [impəˈlait] adj. An impolite person is rude or not polite.

Roger is impolite to everyone he meets.

kneel [niːl] v. To kneel is to put one or both knees on the ground.

Daryl got down on one knee and asked Nina to marry him.

luxury [ˈlʌkʃərɪ] n. A luxury is an expensive thing that is nice but not needed.

Our honeymoon resort was a luxury we’ve really enjoyed.

massive [ˈmæsɪv] adj. A massive thing is very big.

The wheels on his truck were massive.

panic [ˈpænɪk] v. To panic is to feel so nervous or afraid that one cannot think clearly.

Everyone panicked when the house caught on fire.

priority [praɪɔ(:)rətɪ] n. A priority is something that is more important than other things.

My priority is to get good grades in school.

robe [roub] n. A robe is a long, loose piece of clothing.

The monks of the temple all wear robes.

scold [skould] v. To scold means to criticize someone angrily for doing something wrong.

Jesse was scolded by the teacher for not paying attention.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.