واژگان

دوره: کتاب سوم / : کلانتر دن / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش 13

فهرست لغت

سوار

حرف اضافه. کسی سوار یک کشتی یا هواپیما است یعنی روی آن یا داخل آن هستند.

آنها سوار کایاک شدند و در میان رودخانه پارو زدند.

عصبانی

صفت. یک شخص عصبانی از چیزی ناراحت یا عصبانی است.

وقتی کامپیوترش خراب شد بی نهایت عصبانی شد.

گلوله

اسم. گلوله یک شی فلزی کوچک است که از اسلحه خارج می شود.

گلوله ها برای اسلحه های مختلف و در سایزهای مختلفی عرضه می شود.

شیطان

اسم. شیطان یک روح خبیث پرقدرت در برخی ادیان است.

کلیسا قول محافظت در برابر شیطان داد.

آرام حرکت کردن

فعل. آرام حرکت کردن یعنی جابه جایی آرام توسط باد یا آب.

تکه یخ بزرگ آرام در آب حرکت می کرد.

وادار کردن

فعل. اجرایی کردن یعنی کسی را به تبعیت از قانون وادار کنید.

پلیس قوانین ترافیک را برای نگهداری همه از خطر اجرا می کند.

فواره

اسم. فواره یک منبع آب است که توسط ساخته می شود.

فواره زیبایی در وسط پارک بود.

بندرگاه، اسکله

اسم. بندرگاه محوطه ی آبی در امتداد ساحل است که کشتی ها لنگر می اندازند.

داخل بندرگاه چند کشتی کوچک بود.

سکونت داشتن

فعل. سکونت داشتن یعنی جای معینی زندگی کردن.

هیچ کسی در آن شهر باستانی سکونت ندارد.

رژه رفتن

فعل. رژه رفتن یعنی با دیگران با سرعت و گامی ثابت حرکت کردن.

سرباز ها در ردیف هایی صاف رژه می رفتند.

میلیونر

اسم. میلیونر کسی است که حداقل یک میلیون دلار دارد.

او میلیونر شد چون در کار با پولش باهوش بود.

بارانداز اسکله

اسم. بارانداز جایی است که کشتی ها چیزها را بار می زنند یا خالی می کنند.

کشتی در بارانداز در حال پر شدن با بار بود.

کلانتر، رییس پلیس

اسم. کلانتر افسر پلیسی است که مسئول منطقه بزرگی است.

این کار کلانتر بود که شهر را امن نگه دارد.

شوکه کردن

فعل. از جا پراندن یعنی یکدفعه کسی را وحشت زده کردن.

صدای بلند تصادف زن را که خواب بود از جا پراند.

عرق کردن

فعل. عرق کردن یعنی مایعی را از بدن از طریق پوست از دست دادن.

هر موقع بدنسازی می کنم، نسبتا زیاد عرق می کنم.

ماشه.

اسم. ماشه بخشی از اسلحه است که آدم می کشد تا شلیک کند.

مرد دستش را روی ماشه ی اسلحه گذاشته بود.

متحد کردن

فعل. متحد کردن یعنی آدم ها یا اشیا را گرد هم جمع کردن.

بچه ها با کارهای خوبشان در تلاشند جهان را متحد کنند.

کشتی بزرگ

اسم. کشتی بزرگ به معنی یک قایق یا کشتی بزرگ است.

ما سوار یک کشتی لوکس منطقه را گشت زدیم.

سفر دریایی یا هوایی

اسم. سفر دریایی یا هوایی یک سفر طولانی است که با کشتی یا هواپیما انجام می شود.

فضانوردان برای سفری طولانی به ماه از زمین بلند شدند.

پرستیدن، عبادت کردن

فعل. عبادت کردن یعنی چیزی یا شخصیت مذهبی را دوست داشتن و تکریم کردن.

آدم های زیادی در سراسر جهان در کلیسا عبادت می کنند.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 13

Word list.

aboard [əˈbɔːrd] prep. Someone aboard a ship or plane, is in or on it.

They climbed aboard the kayak and paddled through the river.

bitter [ˈbɪtər] adj. A bitter person feels upset or angry about something.

He was extremely bitter when his computer crashed.

bullet [ˈbulit] n. A bullet is a small metal object that is shot out of a guns.

Bullets come in different sizes for different guns.

devil [ˈdevl] n. The devil is a powerful evil spirit in some religions.

The church promised protection from the devil.

drift [drɪft] v. To drift means to be moved slowly by wind or water.

The large chunk of ice drifted in the water.

enforce [enˈfɔːrs] v. To enforce means to make a person follow a rule.

Police enforce traffic laws to keep everyone safe.

fountain [ˈfauntɪn] n. A fountain is a source of water made by people.

There was a beautiful fountain in the middle of the park.

harbor [ˈhaːrbər] n. A harbor is an area of water along a shore where boats land.

There were a few small boats in the harbor.

inhabit [ɪnˈhæbɪt] v. To inhabit means to live in a certain place.

No one inhabits the ancient city.

march [mɑːrtʃ] v. To march means to walk at a steady pace together with others.

The soldiers marched in straight rows.

millionaire [mɪljənɛər] n. A millionaire is a person who has at least a million dollars.

He became a millionaire because he was smart with his money.

port [pɔːrt] n. A port is a place where ships stop to load and unload things.

The ship was being loaded with materials at the port.

sheriff [ˈʃerɪf] n. A sheriff is a police officer who is in charge of a large area.

It was the sheriff’s job to make the city safe.

startle [ˈstɑːrtl] v. To startle means to scare someone suddenly.

The loud crash startled the sleeping woman.

sweat [swet] v. To sweat means to lose liquid from the body through the skin.

Whenever I workout, I sweat quite a bit.

trigger [ˈtrɪgə:r] n. A trigger is the part of the gun that a person pulls to make it fire.

The man had his finger on the trigger of the gun.

unify [ˈjuːnəfaɪ] v. To unify means to bring people or things together.

With their good deeds, the children tried to unify the world.

vessel [ˈvesəl] n. A vessel is a large ship or boat.

We toured the area aboard a luxury vessel.

voyage [ˈvɔidʒ] n. A voyage is a long journey made on a boat or an aircraft.

The astronauts took off on a long voyage to the moon.

worship [ˈwəːrʃip] v. To worship means to like and honor a person, thing, or religious figure.

Many people around the world worship in a church.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.