واژگان

دوره: کتاب سوم / : انفجار بستنی قیفی / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش 12

فهرست لغت

پیش بینی کردن

فعل. پیش بینی کردن یعنی فکر کردن به اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد.

کَری زمان تولد نوزادش را پیش بینی کرد.

بشکه

اسم. بشکه یک چیز گرد است که می توان مایعات را در آن نگه داری کنید.

یک بشکه خالی بیرون خانه بود.

تیر آهن

اسم. تیرآهن یک میله سنگین است.

آسمان خراش های مدرن با چندین تیرآهن درست می شوند.

ساده، غیر رسمی

صفت. یک چیز غیر رسمی خودمانی و ساده است.

شما می توانید برای پارتی لباس های غیر رسمی مثل شلوار جین بپوشید.

احتیاط

اسم. احتیاط به معنی مراقب و توجه برای اجتناب از خطر است.

لطفا از اره برقی با احتیاط استفاده کن. خیلی خطرناک است.

برعکس، متضاد

صفت. برعکس چیزی است که مخالف چیز دیگر است.

بیرون اصلا گرم نیست. برعکس خیلی سرد است.

عمدی

صفت. به معنی کاری است که با قصد و نیت انجام شود نه تصادفی.

برنی تلاش تعمدانه کرد تا به اندی صدمه بزند.

حل کردن

فعل. چیزی را حل کردن یعنی آن را با یک مایع ترکیب و ناپدید کردن

قرص را داخل لیوان آب حل کردم.

منفجر شدن

فعل. منفجر شدن یعنی حرکت ناگهانی در یک بخش و تبدیل به قطعات ریز.

وقتی تلویزیون را به برق وصل کردم تلویزیون قدیمی منفجر شد.

بستن، محکم کردن

فعل. یعنی یک چیزی را بستن یا به چیز دیگری وصل کردن.

الیزابت کمربند ایمنی اش را بست.

میکروب

اسم. میکروب موجود زنده بسیار کوچکی است که می تواند افراد را بیمار کند.

میکروب ها روی هر چیزی که لمس می کنید، هستند.

جعبه یا مجموعه ابزار

اسم. کیت مجموعه ای از وسایلی است که برای انجام کاری نیاز دارید.

داخل دفترت جعبه کمک های اولیه وجود داره؟

پُک

اسم. پُک کمی دود یا بخار است.

یک پک دود از کبریت سوخته بالا می آمد.

دستمال

اسم. دستمال یک حوله کوچک است.

لطفا از یک دستمال برای تمیز کردن گرد و غبار از روی میز استفاده کن.

پراکنده کردن

فعل. چیزی را پراکنده کردن یعنی کاری کنید به جاهای زیادی پخش شود.

اتفاقی همه قرص هام ریختند و پخش شدند.

بو

اسم. یعنی یک بو است.

جولی از بوی گل ها لذت می برد.

فولاد

اسم. فولاد یک فلز خاکستری براق است.

ساختمان آپارتمان جدید با فولاد درست شده است.

چابک و سریع

صفت. یک فرد یا حیوان چابک سریع است.

اسب چابک براحتی از روی مانع پرید.

انداختن

فعل. انداختن چیزی یعنی آن را به آرامی پرتاب کردن.

او سکه ای به هوا انداخت.

پیروزی

اسم. پیروزی عمل یا احساس برنده شدن است.

آخر سخنرانی اش جایزه اش را با حس پیروزی بلند کرد.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unt 12

Word list.

anticipate [ӕnˈtisəpeit] v. To anticipate something is to think that it will happen.

Carrie anticipated the arrival of her baby.

barrel [ˈbærəl] n. A barrel is a round thing that you can keep liquids in.

There was an empty barrel outside the house.

beam [biːm] n. A beam is a heavy bar.

Modern skyscrapers are made with many beams.

casual [ˈkæʒjuəl] adj. A casual thing is relaxed or simple.

You can wear casual clothes like jeans to the party.

caution [ˈkɔːʃən] n. Caution is care and attention in order to avoid danger.

Please use the power saw with caution. It is very dangerous.

contrary [ˈkɒntrərɪ] adj. A contrary thing is the opposite to another thing.

It isn’t warm outside at all. On the contrary, it is quite cold.

deliberate [dɪˈlɪbərɪt] adj. A deliberate action is one done on purpose not by accident

Bernie made a deliberate attempt to injure Andy.

dissolve [dɪˈzɒlv] v. To dissolve something is to mix it into a liquid until it disappears.

I dissolved the pill in a glass o f water.

explode [ɪksˈploud] v. To explode is to suddenly move a part in many smaller pieces.

The old TV exploded when I plugged it in.

fasten [ˈfæsn] v. To fasten something is to close it or attach it to something.

Elizabeth fastened her seat belt.

germ [dʒəːrm] n. A germ is very small living thing that can make people sick.

Germs are on everything that you touch.

kit [kit] n. A kit is a set of all the things needed to do something.

Is there a first aid kit in your office?

puff [pʌf] n. A puff is a little bit of smoke or steam.

A puff of smoke came from the burnt match.

rag [ræg] n. A rag is a small towel.

Please use a rag to clean the dust off the table.

scatter [ˈskætə:r] v. To scatter something is to make it go in many places.

I accidentally scattered all of my pills.

scent [sent] n. A scent is a smell.

Julie enjoyed the scent of the flowers.

steel [sti:l] n. Steel is a strong gray metal.

The new apartment building was made with steel.

swift [swift] adj. A swift person or animal is fast.

The swift horse easily jumped over the hurdle.

toss [tɔ:s] v. To toss something, is to throw it softly.

He tossed a coin into the air.

triumph [ˈtraɪəmf] n. Triumph is the act or feeling of wining.

He raised the award in triumph at the end of his speech.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.