واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۲۴

لیست کلمات

قطعه

اسم. block تکه‌ای چوب، سنگ یا یخ است.

من یک تکه یخ روی زمین دیدم.

دفن کردن

فعل. وقتی چیزی را دفن می‌کنید، آن را زیر زمین یا زیر چیزهای زیادی قرار می‌دهید.

پدرم وقتی فوت کرد، در زادگاهش دفن شد.

شادی کردن

فعل. to cheer یعنی فریاد بلند تأییدی یا تشویقی سر دادن.

تمام جمعیت وقتی تیم میزبان برنده شد، شادی کردند.

پیچیده

صفت. اگر چیزی پیچیده باشد، بخش‌های کوچک زیادی دارد. فهمیدن آن سخت است.

یک پازل می‌تواند پیچیده باشد، چون تکه‌های زیادی دارد.

منتقد

اسم. منتقد کسی است که نظراتی درباره‌ی فیلم‌ها، کتاب‌ها، نمایش‌ها و غیره می‌دهد.

منتقد شراب را چشید تا بتواند نظرش را بگوید.

سمت

اسم. direction جهت رفتن است.

ده دقیقه به این سمت برو تا به رودخانه برسی.

رویداد

اسم. رویداد چیزی است که اتفاق می‌افتد، به‌خصوص چیزی مهم.

اتمام دبیرستان رویداد مهمی در زندگی او بود.

ورزش کردن

فعل. to exercise یعنی دویدن یا ورزش کردن برای سالم بودن.

باید هر روز ورزش کنید.

دوستی

اسم. دوستی رابطه‌ی بین دو نفر که دوست هستند، است.

مایکل و لیسا دوستی قوی‌ای با یکدیگر دارند.

راهنما

اسم. راهنما کسی است که راه را به شما نشان می‌دهد.

ما در پارک راهنما را دنبال کردیم.

نبود / عدم وجود

اسم. اگر نبودِ چیزی باشد، مقدار کافی‌ای از آن وجود ندارد.

تنها مشکل او نبودِ پول است.

اجرا کردن

فعل. اجرا کردن یعنی چیزی را جلوی مردمی که دارند تماشا می‌کنند انجام دهید.

او برای کلاس آهنگی اجرا خواهد کرد.

فشار

اسم. فشار چیزی است که اعمال می‌کنید تا باعث شوید کسی کاری را انجام دهد.

آن‌ها به او فشار آوردند تا نظرش را عوض کند.

احتمالاً

قید. اگر چیزی احتمالاً اتفاق بیفتد، شاید اتفاق بیفتد.

اگر برای امتحان درس بخوانی، احتمالاً نمره‌ی خوبی می‌گیری.

عمومی

صفت. اگر چیزی عمومی باشد، برای استفاده‌ی همه است.

من به پارک عمومی رفتم تا با دوستانم بازی کنم.

باهوش

صفت. smart یعنی باهوش.

ماری دانش‌آموز باهوشی است.

ضربه زدن

فعل. to strike یعنی ضربه زدن به چیزی یا کسی.

او صورتِ دختر دیگری را زد.

حمایت کردن

فعل. to support something یعنی چیزی را دوست داشتن و کمک کردن به موفق شدن آن.

همه در محل کار از نقشه‌ی جدید حمایت کردند.

اصطلاح

اسم. term کلمه‌ای برای چیزی است.

من وقتی اشتباه می‌کنم، معمولاً از اصطلاح «اوپس» استفاده می‌کنم.

متحد شدن

فعل. متحد شدن یعنی جمع شدن برای انجام کاری.

اگر ما متحد شویم، می‌توانیم پروژه‌مان را زودتر تمام کنیم.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 24

Word list

block [blɒk]

n. A block is a solid piece of wood, stone or ice.

I saw a block of ice on the floor.

bury

v. When you bury something, you put it under the ground or under a lot of other things.

My father was buried in his home town, when he died

cheer [tʃɪə]

v. To cheer is to give a loud shout of approval or encouragement.

The crowd all cheered when the home team won.

complex [ˈkɒmplɛks]

adj. If something is complex, it has many small parts. It is hard to understand.

A jig-saw puzzle can be complex, because it has so many pieces.

critic [ˈkrɪtɪk]

n. A critic is someone who gives opinions about movies, books, plays, etc..

The wine critic tasted the wine, so he could give his opinion.

direction

n. A direction is the way to go.

Go in this direction for ten minutes, and you will get to the river.

event [ɪˈvɛnt]

n. An event is something that happens, especially something important.

Finishing high school was a major event in his life.

exercise [ˈɛksəsʌɪz]

v. To exercise is to run or play sports so that you can be healthy.

You should exercise every day.

friendship [ˈfrɛn(d)ʃɪp]

n. Friendship is the relationship between people who are friends.

Michael and Lisa have a very strong friendship with each other.

guide [ɡʌɪd]

n. A guide is someone who shows you where to go.

We followed a guide at the park.

lack [lak]

n. If there is a lack of something, there is not enough of it.

His only problem is a lack of money.

perform [pəˈfɔːm]

v. To perform is to do something in front of people who watch.

He will perform a song for the class.

pressure [ˈprɛʃə]

n. Pressure is what you apply to make someone do something.

They put pressure on him to change his mind.

probably [ˈprɒbəb(ə)l]

adv. If something will probably happen, it is likely to happen.

you will probably get a good grade, if you study for the test.

public [ˈpʌblɪk]

adj. If something is public, it is meant for everyone to use.

I went to the public park to play with my friends.

smart

adj. smart means intelligent.

Mary is a smart student.

strike [strʌɪk]

v. To strike people or things is to hit them.

She struck the other girl in the face.

support [səˈpɔːt]

v. To support something is to like it and help it be successful.

Everyone at work supports the new plan.

term [təːm]

n. A term is a word for something.

I often use the term “oops” when I make a mistake.

unite [juːˈnʌɪt]

v. To unite is to get together to do something.

If we unite, we can finish our project faster.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.