پانزدهم - دایره لغات

دوره: ۵۰۴ واژه‌ی کاملا ضروری / فصل: درس ۱۵ / درس 1

پانزدهم - دایره لغات

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل ویدیویی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

سلام، به همگی! به درس ۱۵ از ۵۰۴ واژه‌ی کاملا ضروری خوش اومدین. آماده‌این؟ بله که هستین! بریم که شروع کنیم

کلمه‌ی اول این درس “expand” هستش. یه فعله، درسته؟ Expand یعنی افزایش اندازه؛ بزرگ شدن؛ متورم شدن. الف) به محض اینکه ساختمان جدیدی را پیدا کنیم تجارتمان را توسعه خواهیم داد. ب) باید قوانین مربوط به کسانی که هوا را آلوده می‌کنند گسترش داده شود. ج) ویراستار با افزایش ستون فکاهی امید داشت که افراد بیشتری روزنامه‌اش را بخرند.

کلمه‌ی دوم “alter” هستش. دوباره، alter یه فعله و یعنی چیزی رو متفاوت کردن؛ تغییر دادن؛ عوض شدن. الف) من نهار معمول خود را تغییر دادم و در عوض یک استیک خوردم. ب) «دوروتی» قبول کرد لباسم را تنگ کند، به شرط اين که مبلغ آن را به او نشان دهم. ج) صرف پول برای تغییر دادن آن قنادی قدیمی مسخره است.

بعدی، سومی “mature” هستش. ما اینجا داریم ازش به عنوان یه صفت استفاده می‌کنیم، اما همچنین یه فعله. Mature یعنی رسیده؛ کاملا بالغ و پرورش‌یافته. الف) از نحوه‌ی پافشاری «میچ» در کارش می‌توان گفت آدم با تجربه‌ای است. ب) تنها از طریق عادت‌های مطالعه پرورش‌یافته، شخص می‌تواند به کسب علم و دانش امیدوار باشد. ج) لازم است در دنیای تجارت، بالغ رفتار کنید.

کلمه‌ی بعدیمون “sacred” هستش. یعنی مقدس؛ شایسته‌ی احترام، و یه صفته. الف) مدال مقدسش باید فروخته می‌شد چون خانواده‌اش نیاز فوری به پول داشت. ب) روزنامه‌نگار فاش کرد که معبد مقدس کاملاً خراب شده است. ج) «کیت» به والدینش قول شرف داد که هرگز از مراسم روز یکشنبه کلیسا جا نماند.

کلمه‌ی بعدی “revise” هستش. ما اینجا داریم ازش به عنوان فعل استفاده می‌کنیم و یعنی تغییر؛ عوض کردن؛ به روز کردن. الف) هنگامی که هوا مه‌آلود شد، خانواده‌ام در برنامه‌ی تعطیلات آخر هفته‌اش تجدید نظر کرد. ب) فرهنگ لغت تجدید نظر شد و سپس در ویرایش گران‌تری به چاپ رسید. ج) «شین» بر طبق قوانین اصلاحی از رقابت حذف شد.

بعدیمون، “pledge”. دوباره، ما داریم ازش به عنوان فعل استفاده می‌کنیم اما یه اسم هم هست. Pledge یعنی قول. الف) تبهکار شرور در برابر هیئت منصفه عالی متعهد شد که تمام حقیقت را بگوید. ب) «مونتی» مایل نبود به دوست‌دختر جدیدش قول وفاداری بدهد. ج) خبرنگاری که قول داده بود حقایق را کشف کند، برملا کردن مدارک جدید برای خوانندگانش را شروع کرد.

کلمه‌ی بعدی‌ای که داریم “casual” هستش. یه صفته و یعنی رخ دادن بر اساس شانس؛ برنامه‌ریزی‌نشده یا غیرمنتظره؛ توجه را به خود جلب نکند. الف) وقتی آن تبهکار پول‌های مرد نابینا را ربود، با حالتی بی‌تفاوت از او دور شد. ب) پیاله‌دار درباره‌ی درگیری در اتاق پشتی با بی‌تفاوتی اظهار نظر کرد. ج) به دنبال دیداری اتفاقی در خیابان، مرد مجرد دوستی‌اش را با آن زن بیوه تجدید کرد.

کلمه‌ی بعدیمون “pursue” هستش. Pursue یه فعله و یعنی دنبال کردن؛ پیروی کرد. الف) دزد دوچرخه را تا جایی تعقیب کردیم که از دید ما ناپدید شد. ب) «ارنی» در رودخانه پارو زد و آن را تا سر چشمه دنبال کرد. ج) دانشجوی سال آخر تصمیم داشت شغل امور شهری را به عنوان حرفه‌ی دائمیش دنبال کند.

بعدی “unanimous” هستش. Unanimous یه صفته و یعنی در توافق کامل. الف) دانش آموزان کلاس در خواهش برای حذف سالن‌های مطالعه هم‌رای بودند. ب) تاکنون در اتحادیه‌ی ما انتخاباتی نبوده است که با رأیی هماهنگ برنده شده باشد. ج) مجلس سنا، با رأیی هماهنگ، تصمیم گرفت که مالیات‌ها را کاهش دهد.

کلمه‌ی بعدی که داریم “fortunate” هستش. دوباره، یه صفته، و یعنی داشتن شانس خوب؛ خوش‌بخت. بذارید مثال‌ها رو ببینیم. الف) «وسلی» خوش‌شانس بود که مبلغ کافی پول در بانک داشت. ب) جای خوشبختی است که قحطی بر روستای ما تأثیر نگذاشت. ج) کسی که بخت اول باختن بود، آنقدر خوش‌شانس بود که به عنوان برنده ظاهر شود.

خب، و بعدیمون، “pioneer”. Pioneer یه اسمه، و یعنی کسی که به عنوان نفر اول می‌ره یا راه رو واسه بقیه آماده می‌کنه. الف) پدربزرگم در فروش محصولات عمده، پیشتاز بود. ب) انگلستان در ساخت کشتی‌های بزرگ برای جهان‌گردان، پیشگام بود. ج) در کلاس چهارم مجموعه‌ای از تصاویر پیشگامان بزرگ آمریکا را جمع آوری کردم.

و، آخرین کلمه‌ی این درس، “innovative”. یه صفته و یعنی نو؛ زرنگ؛ دارای ایده‌های نوین. الف) تبلیغات مبتکرانه برای رایانه‌ها، مشتریان زیادی را بدست آورد. ب) در اداره‌ی ما همه رئیس را به خاطر پیشنهادهای خلاقانه‌اش تحسین کردند. ج) «نیکول» تصمیم گرفت راهکارش را تغییر دهد و خلاق‌تر شود.

بسیار خب، اینم همه‌ی چیزی که واسه بخش دایره لغات داریم. یادتون نره که تکرار کنید. ضروریه. توی بخش بعدی می‌بینمتون، بدرود.

متن انگلیسی درس

Hi there, everyone! Welcome to lesson 15 of 504 Absolutely Essential Words. Are you ready? Yes, you are! Let’s get started.

The first word of this lesson is “expand”. It’s a verb, right? Expand means to increase in size; enlarge; swell A) We will expand our business as soon as we locate a new building. B) Present laws against people who pollute* the air must be expanded. C) Expanding the comic strips, the editor* hoped that more people would buy his paper.

The second word is “alter”. Again, alter is a verb and it means to make different; change; vary. A) I altered my typical* lunch and had a steak instead. B) Dorothy agreed to alter my dress if I would reveal* its cost to her. C) It’s absurd* to spend money to alter that old candy store.

Next, the third one is “mature”. We’re using it as an adjective here, but it’s also a verb. Mature means ripe; fully grown or developed. A) I could tell that Mitch was mature from the way he persisted* in his work. B) Only through mature study habits can a person hope to gain knowledge. C) It is essential that you behave in a mature way in the business world.

Our next word is “sacred”. It means holy; worthy of respect, and it’s an adjective. A) Her sacred metal had to be sold because the family was in urgent* need of money. B) It was revealed* by the journalist* that the sacred temple had been torn down. C) Kate made a sacred promise to her parents never to miss a Sunday church service.

The next word is “revise”. We’re using it as a verb here and it means to change; alter; bring up to date. A) My family revised its weekend plans when the weather turned hazy. B) The dictionary was revised and then published in a more expensive edition C) Under the revised rules, Shane was eliminated from competing.

Our next one, “pledge”. Again, we’re using it as a verb but it’s also a noun. Pledge means promise. A) Before the grand jury, the sinister* gangster pledged to tell the whole truth. B) Monte was reluctant* to pledge his loyalty* to his new girlfriend. C) Pledged to discovering the facts, the journalist* began to dig up new evidence* for his readers.

The next word we have is “casual”. It’s an adjective and it means happening by chance; not planned or expected; not calling attention to itself. A) As the villain* stole the money from the blind man, he walked away in a casual manner. B) The bartender made a casual remark about the brawl* in the backroom. C) Following a casual meeting on the street, the bachelor* renewed his friendship with the widow.

Our next word is “pursue” Pursue is a verb and it means to follow; proceed along. A) We pursued the bicycle thief until he vanished* from our vision. B) Ernie rowed up the river pursuing it to its source. C) The senior wanted to pursue urban* affairs as his life’s work.

The next one is “unanimous”. Unanimous is an adjective and it means in complete agreement. A) The class was unanimous in wanting to eliminate* the study halls. B) There has never been an election in our union that was won by a unanimous vote. C) The Senate, by a unanimous vote, decided to decrease* taxes.

The next word we have is “fortunate”. Again, it’s an adjective, and it means having good luck; lucky. Let’s see the examples. A) Wesley was fortunate to have an adequate* sum of money in the bank. B) It is fortunate that the famine* didn’t affect our village. C) The underdog* was fortunate enough to come out a winner.

Okay, and our next one, “pioneer”. Pioneer is a noun, and it means someone who goes first or prepares a way for others. A) My grandfather was a pioneer in selling wholesale* products. B) England was a pioneer in building large vessels* for tourists. C) In the fourth grade I assembled* a picture collection of great American pioneers.

And, the last word of this lesson, “innovative”. It’s an adjective, and it means fresh; clever; having new ideas. A) The innovative ads for the computers won many new customers. B) Everyone in our office praised the boss for his innovative suggestions. C) Nicole decided to alter* her approach and become more innovative.

Alright, that’s all we have for the vocabulary part. Don’t forget to repeat. It’s necessary. See you in the next part, goodbye.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.