واژگان

دوره: کتاب سوم / : پیزارو و طلای اینکا / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۲۷

لیست کلمات

قبول کردن

فعل. قبول کردن چیزی یعنی اینکه بپذیرید صحت دارد یا وجود دارد.

معلم پذیرفت که دانش‌آموز جوان گرسنه بود.

سفیر

اسم. سفیر کارمند دولتی است که در کشور دیگر کار می‌کند.

سفیر کره مسئول کنفرانس بود.

بور، بلوند

صفت. بلوند شخصی با موی رنگ روشن است.

پسرعمویم بلوند است و چشمان آبی دارد.

فتح کردن

فعل. فتح کردن مکانی به‌معنای حمله کردن و تحت کنترل درآوردن آن است.

سربازان سعی داشتند جهان را فتح کنند.

کشیدن

فعل. to drag something به‌معنی کشیدن چیزی روی زمین است.

سگ داشت صاحبش را به پایین خیابان می‌کشید.

مبالغه کردن

فعل. مبالغه کردن یعنی چیزی را بزرگ‌تر یا بهتر از آنچه که واقعاً هست، جلوه دادن.

جیمی درباره‌ی جدی بودن آسیب‌دیدگی‌اش مبالغه نمی‌کرد.

میراث

اسم. میراث مجموعه‌ای از ویژگی‌های یک جامعه مثل زبان و مذهب است.

تیپی‌ها بخشی از میراث سرخپوستان آمریکایی دشت‌ها هستند.

توهین کردن

فعل. توهین کردن به کسی یعنی گفتن چیزهایی که به احساسات فرد لطمه بزند.

دخترها تمام بعدازظهر به هم توهین می‌کردند.

در ضمن، در همان حال

قید. عملی که در همین حین اتفاق می‌افتد، یعنی همزمان با عمل دیگری رخ می‌دهد.

او می‌خواهد در آینده دکتر شود، ولی در عین حال در یک شغل عادی کار می‌کند.

گردنبند

اسم. گردنبند یک تکه جواهر است که آدم‌ها دور گردنشان می‌اندازند.

جویس برای سالگرد ازدواجش یک گردنبند مروارید دوست‌داشتنی دریافت کرد.

اشراف‌زاده

اسم. اشرافی یعنی یک آدم ثروتمند و پرقدرت.

ملکه اشراف‌زاده‌ای را از یک کشور نزدیک برای شام دعوت کرد.

باارزش

صفت. هر چیزِ باارزش گران‌بها و مهم است.

در بیابان آب می‌تواند از پول باارزش‌تر باشد.

تعصب، تبعیض

اسم. تعصب دیدگاهی است غیرمنصفانه درباره‌ی افراد براساس گروهی که متعلق به آن هستند.

قوانین شرکت علیه تبعیض جنسیتی باید رعایت شود.

شایعه

اسم. شایعه داستانی است که ممکن است درست نباشد.

کارلا داشت در اداره شایعاتی پخش می‌کرد.

گناه

اسم. گناه چیزی است که به دلایل مذهبی نادرست است.

برداشتن چیزی که برای شما نیست گناه است.

منظره‌ی تماشایی

اسم. spectacle منظره‌ای شگفت‌آور است.

آبشار نیاگارا چشم‌اندازی تماشایی است.

پُشته

اسم. پشته توده‌ای از چیزهای مختلف است.

یک توده کاغذ کاری روی میزش بود که باید تمامشان می‌کرد.

مشکوک

صفت. هر شخص مشکوک با دیگران صادق نیست یا مورداعتماد دیگران نیست.

پدر به تماس‌گیرنده‌ی پشت خط مشکوک بود.

قلع

اسم. قلع فلزی ارزان‌قیمت است.

سوپ غذایی است که اغلب در قوطی‌های حلبی فروخته می‌شود.

گلدان

اسم. گلدان ظرف زیبایی است که مردم در آن گل نگه می‌دارند.

گلدان از گل‌های خیلی زیبایی پر شده بود.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 27

Word list

acknowledge [əkˈnɒlɪdʒ]

v. To acknowledge something is to accept that it is true or that it exists.

The teacher acknowledged that the young student was hungry.

ambassador [æmˈbæsədər]

n. An ambassador is a government worker who works in another country.

The ambassador from Korea was in charge of the conference.

blonde [blɒnd]

adj. A blonde is a person with light-colored hair.

My cousin is a blonde with blue eyes.

conquer [ˈkɒŋkər]

v. To conquer a place means to attack and take control of it.

The soldiers were trying to conquer the world.

drag [dræg]

v. To drag something means to pull it across the ground.

The dog was dragging his owner down the street.

exaggerate [ɪgˈzædʒəreɪt]

v. To exaggerate is to say that something is bigger or better than it really is.

Jimmy wasn’t exaggerating about the seriousness of his injury.

heritage [ˈherɪtɪdʒ]

n. Heritage is the collection of features of a society, such as language and religion.

Teepees are part of the heritage of the American Indians of the plains.

insult [ˈɪnsʌlt]

v. To insult someone is to say things that will hurt the person’s feelings.

The girls insulted each other all afternoon.

meanwhile [ˈmiːnhwaɪl]

adv. An action that happens meanwhile, happens at the same time as another action.

He wants to be a doctor in the future, but meanwhile, he works a regular job.

necklace [ˈneklɪs]

n. A necklace is a piece of jewelry that people wear around their necks.

Joyce received a lovely pearl necklace for her wedding anniversary.

noble [ˈnoubəl]

n. A noble is a rich and powerful person.

The Queen invited a noble from a nearby country to dinner.

precious [ˈpreʃəs]

adj. A precious thing is valuable and important.

In a desert, water can be more precious than money.

prejudice [ˈpredʒudɪs]

n. A prejudice is an unfair opinion about people based on the group they belong to.

The company’s rules against gender prejudice must be enforced.

rumor [ˈruːmə:r]

n. A rumor is a story that may not be true.

Carla was spreading rumors around the office.

sin [sin]

n. A sin is something that is wrong for religious reasons.

Taking something that doesn’t belong to you is a sin.

spectacle [ˈspektəkəl]

n. A spectacle is an amazing sight.

Niagara Falls is quite a spectacle.

stack [stæk]

n. A stack is a pile of different things.

There was a stack of paperwork on his desk to complete.

suspicious [səsˈpɪʃəs]

adj. A suspicious person does not trust others or is not trusted by others.

Dad was suspicious of the caller on the line.

tin [tɪn]

n. Tin is an inexpensive metal.

Soup is a food that is often sold in tin cans.

vase [veis]

n. A vase is an attractive container in which people keep flowers.

The vase was filled with such lovely flowers.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.