واژگان

دوره: کتاب سوم / : هر فردی ویژه است / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش 26

فهرست لغت

تغییر دادن

فعل. عوض کردن چیزی یعنی تغییر دادن آن

رنگ ناخن هایم را تغییر دادم تا با موهایم هماهنگ شود.

کنار

قید. کاری که کنار گذاشته می‌شود به سمت چیزی یا جایی انجام می‌شود.

مرد کناری ایستاد و در را برایم باز کرد.

پاییز

اسم. پاییز فصلی از سال بین تابستان و زمستان است.

من ریزش برگ ها در پاییز رو دوست دارم چون می توانم لای آنها بازی کنم.

ترکیب شدن

فعل. ترکیب کردن یعنی مخلوط کردن دو یا چند چیز با هم تا یک چیز شوند.

همسرم تمام مواد اولیه را با هم ترکیب کرد تا خورشت خوشمزه ای درست کند.

فرو ریختن

فعل. فرو ریختن یعنی یکدفعه پایین آمدن

درخت درست جلوی خانه مان سقوط کرد.

له کردن، خرد کردن

فعل. خرد کردن چیزی یعنی آن را به هم فشردن به طوری که شکلش عوض شود.

ماشین جدید سلنا وقتی درخت روی آن افتاد، له شد.

انحنا داشتن

فعل. انحنا داشتن یعنی حرکت روی خطی که پیچ می خورد و مستقیم نمی رود.

جاده به سمت چپ و راست می پیچید.

تنفرآور

صفت. چیزهای تنفرآور خیلی ناخوشایند هستند.

پای گِرگ بعد از تمام روز دویدن بوی چندش آوری داشت.

لوله آب گذر

اسم. لوله آب گذر لوله ای است که آب را از ساختمان دور می کند مثل داخل آشپزخانه.

آب داخل سینک موقعی که دستانتان را می شوییداز لوله فاضلاب پایین می رود.

در آغوش گرفتن

فعل. در آغوش گرفتن یعنی بغل کردن.

زوج موقعی که همدیگر را دوباره دیدن، خوشحال همدیگر را در آغوش گرفتند.

حسودی کردن

فعل. حسودی کردن به کسی یعنی آرزوی داشتن چیزی که کسی دیگر دارد.

سلی به زوج خوشبخت حسودی اش می شد.

آتش بازی

اسم. آتشبازی چیزهایی هستند که موقع روشن شدن نورهای رنگی ایجاد می کنند.

نمایش آتش بازی خیلی قشنگ بود.

آرد

اسم. آرد پودری است که از گیاهان درست می شود و برای درست کردن غذا مثل نان استفاده می شود.

می خواستم یک پای بپزم اما آرد لازم داشتم.

فتیله

اسم. فتیله نخی است که روی ترقه روشن می کنید تا کاری کنید که آنها منفجر شوند.

پسر فتیله راکت را روشن کرد و منتظر ماند در آسمان منفجر شود.

زنجبیل

اسم. زنجبیل ریشه گیاهی است که برای تهیه غذا ، ادویه و شیرین کردن از آن استفاده می شود.

زنجبیل ماده اولیه متداولی در بسیاری از غذاهای هندی است.

حسود

صفت. شخص حسود ممکن است چیزی از شما بگیرد.

میریام حسودی اش می شد چون سوو داشت زیادی به جیم توجه می کرد.

خمیر

اسم. خمیر یک ماده غلیظ و یکنواخت است.

پسرم برای پروژه مدرسه اش به مقداری خمیر نیاز داشت.

رسید

اسم. رسید یک برگه کاغذ است که ثابت می کند چیزی دریافت یا خریده شد.

بعد نگاه کردن به رسیدم متوجه شدم پول زیادی خرج کرده ام.

پاک کردن

فعل. پاک کردن چیزی یعنی کشیدن یک تکه پارچه روی آن یا تمیز کردن آن.

او گرد و غبار را از پنجره ها پاک کرد.

سیم

اسم. سیم یک رشته نازک ساخته شده از آهن است.

سیم ها به دکل هایی متصل شده بودند که برق را به شهر می آورد.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 26

Word list.

alter [ˈɔ:ltər] v. To alter something means to change it. I altered the color of my nails to match my hair.

aside [əˈsaɪd] adv. An action done aside is done toward the side of something or some place. The man stood aside and opened the door for me.

autumn [ˈɔːtəm] n. Autumn is the season of the year between summer and winter. I love when the leaves fall in autumn because I can play in them.

blend [blend] v. To blend is to mix two or more things together so that they become one thing. My wife blended together all of the ingredients to make a delicious stew.

collapse [kəˈlæps] v. To collapse is to fall down suddenly. The tree collapsed right in front of our house.

crush [krʌʃ] v. To crush something is to press it together so its shape is destroyed. Selena’s new car was crushed when the tree fell on top of it.

curve [kəːrv] v. To curve is to move in a line that bends and does not go straight. The road curves to the left and to the right.

disgusting [dɪsˈgʌstɪŋ] adj. A disgusting thing is very unpleasant. After running all day, Greg’s feet had a disgusting odor.

drain [dreɪn] n. A drain is a pipe that carries away water from a building, such as in a kitchen. The water in the sink goes down the drain as you wash your hands.

embrace [ɪmˈbreɪs] v. To embrace is to hug. When they saw each other again, the happy couple embraced.

envy [ˈenvɪ] v. To envy someone is to wish that you had something that other person has. Sally envied the happy couple.

fireworks [ˈfaɪərwəːrks] n. Fireworks are objects that create colored lights when they are lit. The display of fireworks was so beautiful.

flour [ˈflauər] n. Flour is a powder made from plants that is used to make foods like bread. I wanted to bake a pie, but I needed flour.

fuse [fjuːz] n. A fuse is a string on fireworks that burns to make them explode. The boy lit the fuse on the rocket and waited for it to burst in the sky.

ginger [ˈdʒɪndʒər] n. Ginger is a root of a plant that is used to make food, spicy and sweet. Ginger is a common ingredient in many dishes from India.

jealous [ˈdʒeləs] adj. A jealous person might take something from you. Miriam was jealous because Sue was paying too much attention to Jim .

paste [peɪst] n. A paste is a thick and smooth substance. My son needed some paste for a school project.

receipt [rɪˈsiːt] n. A receipt is a paper that proves that something was received or bought. After looking at my receipt, I realized that I had spent too much money.

wipe [waip] v. To wipe something is to slide a piece of cloth over it to clean it. She wiped the dust from the windows.

wire [ˈwaɪə:r] n. A wire is a thin string made out of metal. The wires were connected to towers that brought electricity to the city.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.