واژگان

دوره: کتاب سوم / : بچه گرگ و مادرش / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش 20

فهرست لغت

زیر

حرف اضافه. به معنای زیر یا پایین تر از

بزرگترین بخش کوه یخ زیر سطح آب قرار دارد.

توله

اسم. توله نوزاد یک حیوان مثل خرس یا شیر است.

توله شیر داشت گریه می کرد و مادرش را می خواست.

طلوع

اسم. طلوع زمانی از روز است که خورشید بالا می آید.

هنگام طلوع، خورشید آرام روی مزرعه بالا آمد.

ناراضی

صفت. ناراضی بودن یعنی با چیزی خوشحال نبودن

از تصمیمشان برای کار در روز یکشنبه ناراضی بودم.

راحت

اسم. راحت شرایط بدون دشواری و کار سخت است.

میمون به راحتی از درخت بالا رفت.

واضح

صفت. واضح بودن یعنی دیدن یا فهم آن ساده است.

از طرز نگاهش مشخص بود که ناراحت است.

تگرگ

اسم. تگرگ یخی است که وقتی باران یخ می زند از آسمان می بارد.

تگرگ ناشی از طوفان اندازه توپ گلف بود.

زوزه کشیدن

فعل. زوزه کشیدن یعنی یک صدای بلند کشیده ایجاد کردن مثل صدای گرگ یا یک سگ.

گرگ به سوی ماه زوزه کشید.

پریدن

فعل. پریدن یعنی مسافت بلندی رو پرش کردن.

او باید از روی فاصله خالی می پرید تا به طرف دیگر تپه برسد.

مجلل

صفت. مجلل به معنی زیبا و باشکوه است.

مرد یک جفت گوشواره مجلل الماس به همسرش داد.

ضرورت

اسم. ضرورت چیزی است که مورد نیاز است.

آب تازه برای حیات یک ضرورت است.

خروجی

اسم. خروجی نتیجه نهایی یک کار یا اتفاق است.

نتیجه آخرین طرح کاری او یک شکست کامل بود.

توده

اسم. توده یک دسته بزرگ از چیزهایی است که روی هم قرار دارد.

دسته فنجان ها داشت کج می شد.

ژرف

صفت. ژرف به معنی عمیق یا خیلی باهوش است.

برای پسری به سن جرمی، جرمی افکار عمیقی داشت.

قاپیدن

فعل. قاپیدن چیزی به معنی سریع یا محکم گرفتن آن است.

مرد قبل از اینکه کسی بتواند او را ببیند هر چقدر پول که می توانست قاپید.

چلاندن

فعل. چلاندن چیزی یعنی محکم به هم فشردن و سفت کردن.

موقعی که کلارا گربه اش را دید، او را محکم بغل گرفت.

عالی

صفت. عالی به معنی قرار داشتن در بالاترین سطح یا بهترین کیفیت.

افسر عالی رتبه مسئول آرام نگه داشتن شهروندان بود.

عالی، معرکه

صفت. چیزهای عالی خیلی خوب است.

کوچکترین دخترم نقاش معرکه ای است.

ویژگی

اسم. ویژگی بخشی از شخصیت یک فرد است.

یکی از ویژگی های شخصیت های سالوادور شادابی و بشاش بودن او است.

حیاتی

صفت. یک چیز حیاتی برای زندگی ضروری است.

قلب عضوی حیاتی است.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 20

Word list.

beneath [bɪˈniːθ] prep. Beneath means under or lower then.

The largest part of an iceberg lies beneath the waterline.

cub [kʌb] n. A cub is a baby animal, such as a bear or lion.

The lion cub was crying for its mother.

dawn [dɔːn] n. Dawn is the time of day when the sun rises.

At dawn, the sun gently rose over the farm.

dissatisfied [ˈdɪsˈsætɪsfaɪd] adj. Dissatisfied means not happy with something.

I was dissatisfied with their decision to work on Sunday.

ease [iːz] n. Ease is a condition without difficulty or hard work.

The monkey climbed the tree with ease.

evident [ˈevɪdənt] adj. Evident means is easy to see or understand.

It was evident from the look on his face that he was unhappy.

hail [heɪl] n. Hail is ice that falls from the sky when rain freezes.

The hail from the storm was the size of golf balls.

howl [haul] v. To howl means to make a long, loud sound like a wolf or a dog.

The wolf howled at the moon.

leap [liːp] v. To leap means to jump a long distance.

He had to leap over the gap to reach the other side of the hill.

magnificent [mægˈnɪfəsənt] adj. Magnificent means beautiful and grand.

The man gave his wife a pair of magnificent diamond earrings.

necessity [nɪˈsesətɪ] n. A necessity is something that is needed.

Fresh water is a necessity for life.

outcome [ˈautkʌm] n. An outcome is the end result of an action or event.

The outcome of his latest business plan was a complete failure.

pile [paɪl]

n. A pile is a large group of things on top of one another.

The pile of cups was beginning to tilt.

profound [prəˈfaund] adj. Profound means deep or very intelligent.

For a young man, Jeremy has some profound thoughts.

seize [siːz] v. To seize something means to grab it quickly or strongly.

The man seized as much money as he could before anyone could see him.

squeeze [skwiːz] v. To squeeze something means to press it together and hold it tightly.

When Clara saw her cat, she squeexed it to her face.

supreme [suˈpriːm] adj. Supreme means at the highest level or best quality.

The supreme officer was in charge of keeping the citizens calm.

terrific [təˈrɪfɪk] adj. Something is terrific, is very good.

My youngest daughter is a terrific painter.

trait [treɪt] n. A trait is part of someone’s personality.

One trait of Salvador’s personality is his cheerfulness.

vital [ˈvaɪtl] adj. Something vital is necessary for life.

The heart is a vital organ.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.