واژگان

دوره: کتاب سوم / : چوپان و گوسفند وحشی / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش سوم

فهرست لغت

به دست آوردن

فعل. بدست آوردن یعنی مالکیت چیزی را به دست آوردن.

دیروز تینا یک بسته ی عجیب را تحویل گرفت.

ناشیانه، دست و پا چلفتی

صفت. یک چیز ناشیانه خجالت آور و غیر راحت است.

روبی بعد از اینکه فنجان قهوه اش افتاد، احساس دست و پا چلفتی کرد.

شخص مراقب

اسم. یک مراقب کسی است که از آدمها خیلی کوچک، پیر با مریض مراقبت می کنند.

شخص مراقب مادربزرگم کمکش می کند اطراف خانه راه برود.

فریب دادن

فعل. کسی را فریب دادن یعنی کاری کنید آنها چیزی که حقیقت ندارد را باور کنند.

او با ترفند کارت سعی در فریب دوستان خود داشت.

دلسرد کردن

فعل. کسی را دلسرد کردن یعنی کاری کنید آنها در مورد چیزی کمتر هیجان زده باشند.

آقای پِری دانش آموزانش را نسبت به ترک تحصیل دلسرد کرد.

قلابی، ساختگی

صفت. یک چیز قلابی طوری ساخته شده تا به نظر واقعی برسد و مردم را گول بزند.

مدل مژه های غیر واقعی داشت.

تنفر

اسم. تنفر احساس شدید دوست نداشتن کسی یا چیزی است.

نسبت به مزه ی دارو احساس تنفر دارم.

کلبه

اسم. یک کلبه خانه ای است که از چوب، علف یا گِل درست شده که فقط یک یا دو اتاق دارد.

همه رفتیم داخل کلبه تا بخوابیم.

درجه دو، پایین رتبه

صفت. یک چیز درجه دو به خوبی چیزهای دیگر (درجه یک) نیست.

ماشین هایی که صد سال قبل ساخته شدند نسبت به آنهایی که امروز درست می شوند، سطح پایین تر است.

کلبه

اسم. کلبه یک خانه در کوهستان است که مورد استفاده مردمی است که شکار یا ماهیگیری می کنند.

طی سفرمان برای اسکی، در یک کلبه اقامت کردیم.

غفلت کردن

فعل. در مورد کسی یا چیزی غفلت کردن یعنی درست از آن مراقبت نکنید.

ویلیام در مورد اتاقش غفلت کرد، بنابراین الان کاملا به هم ریخته است.

تازه وارد

اسم. تازه وارد کسی است که اخیرا به جایی یا گروهی رسیده.

دانش آموزان با خوشحالی از شخص تازه وارد به مدرسه شان استقبال کردند.

قانون شکنی، جرم

اسم. قانون شکنی یک رفتاری است که اشتباه یا قانونی را نقض می کند.

دزدیدن ماشین جرم خیلی خطیری است.

ندیدن چیزی یا متوجه چیزی نشدن

فعل. چیزی را ندیدن یعنی متوجه آن نشوید، یا نفهمید که مهم است.

برندا متوجه پله آخر نشد و بد زمین خورد.

تلافی یا جبران کردن

فعل. تلافی یا جبران کردن یعنی پول کسی را دادن یا به کسی یا چیزی پاداش دادن.

او با یک هدیه کوچک آن همه زحمت سختِ دوستش را جبران کرد.

مسخره

صفت. یک چیز مسخره، احمقانه و عجیب است.

استیو با آن عینک آفتابی آبی بزرگ مسخره به نظر می رسید.

رضایت بخش

صفت

یک چیز رضایت بخش به اندازه کافی خوب است.

مینا اغلب نمره های رضایت بخشی میگرفت چون خیلی سخت درس می خواند.

چوپان

اسم. چوپان کسی است که از گوسفندان محافظت و مراقبت می کند.

چوپان گوسفندان را به مزرعه دیگر برد.

اقدام کردن به کار خطیر، جرات انجام کاری را پیدا کردن

فعل. اقدام به کار خطیر یعنی به جایی بروید که ممکن است خطرناک باشد.

آنها حتی با اینکه خطرناک بود، کوه را بالا رفتند.

گیاه گندم

اسم. گیاه گندم گیاهی است که ما از دانه گندم برای درست کردن نان استفاده می کنیم.

مزرعه ی گندم طلایی آماده برداشت بود.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 3

Word list.

acquire [əˈkwaɪər] v. To acquire something is to get or gain possession of that thing.

Tina acquired a strange package yesterday.

awkward [ˈɔːkwərd] adj. An awkward thing is embarrassing and uncomfortable.

After dropping his coffee cup, Robbie felt awkward.

caretaker [ˈkɛərteɪkər] n. A caretaker is a person who takes care of very young, old, or sick people.

My grandmother’s caretaker helps her get around the house.

deceive [dɪˈsiːv] v. To deceive someone is to make them believe something that is not true.

He tried to deceive his friends with a card trick.

discourage [dɪsˈkə:rɪdʒ] v. To discourage someone is to make them feel less excited about something.

Mr. Perry discouraged the students from quitting school.

fake [feɪk] adj. A fake thing is made to look real in order to trick people.

The model was wearing fake hair

hatred [ˈheɪtrɪd] n. Hatred is a strong feeling of not liking someone or something.

I have a hatred for the taste of medicine.

hut [hʌt] n. A hut is a house made of wood, grass, or mud that has only one or two rooms.

We all went into the hut to sleep.

inferior [ɪnˈfɪərɪər] adj. An inferior thing is not as good as something else.

Cars built a hundred years ago are inferior to ones built today.

lodge [lɒdʒ] n. A lodge is a house in the mountains, used by people who hunt or fish.

During our ski trip, we stayed at a lodge.

neglect [nɪˈglekt] v. To neglect someone or something is to not take care of it properly.

William neglected his room, so it is a complete mess.

newcomer [ˈnjuːˌkʌmə:r] n. A newcomer is a person who has recently arrived at a place or a group.

The students happily welcomed the newcomer to the school.

offense [əfens] n. An offense is behavior that is wrong or breaks a law.

Stealing a car is a very serious offense.

overlook [əuvəˈluk] v. To overlook something is to not notice it, or to not realize that it is important.

Brenda overlooked the last step and had a bad fall.

repay [riːˈpeɪ] v. To repay is to pay back or to reward someone or something.

She repaid her friend for all of his hard work with a small gift.

ridiculous [rɪˈdɪkjələs] adj. A ridiculous thing is silly or strange.

Steve looked ridiculous with those huge blue sunglasses.

satisfactory [ˌsætɪsˈfæktərɪ] adj. A satisfactory thing is good enough.

Mina often received satisfactory grades since she studied so hard.

shepherd [ˈʃepə:rd] n. A shepherd is a person who protects and cares for sheep.

The shepherd moved the sheep to another field.

venture [ˈventʃər] v. To venture is to go to a place that may be dangerous.

Even though it was dangerous, they ventured up the mountain.

wheat [hwiːt] n. Wheat is a plant from which we get grain used to make bread.

The field of golden wheat was ready to be harvested.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.