پسر و سورتمه اش

دوره: کتاب سوم / : پسر و سورتمه اش / درس 1

پسر و سورتمه اش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

پسر و سورتمه اش

مایک کوچکترین بچه در مدرسه بود. یک پسر دیگر به نام جو، همیشه سر به سر او می گذاشت.

جو جای زخم بزرگی روی صورتش داشت که ناشی از دعواهایش با بقیه بچه ها بود.

یک روز، وقتی جو معشوقه مایک، جِین را مسخره کرد، مایک را عصبانی کرد.

مایک احساس تحقیر کرد، ولی نمی دانست چطور جلوی جو را بگیرد.

آن روز، مایک پیاده به خانه اش که پایین یک کوچه بود، رفت.

او کنار یک درخت کاج یک مشت تخته های چوبی یافت.

او با خودش فکر کرد “از این می توانم یک سورتمه ی خوب درست کنم. اگر بگذارم جو از آن استفاده کند، با من و جین بهتر خواهد بود.”

او چوب ها را به خانه برد.

مایک تبری داشت و چوب را خرد کرد. او از میخ استفاده کرد تا مطمئن شود که قطعه ها شل نباشد.

در حینی که کار می کرد، آرنج هایش را روی تخته ها زد.

احساس دردناک باعث شد بخواهد گریه کند.

کار سختی بود ولی او پافشاری کرد. او شب را کار کرد.

صبح، سورتمه تمام شده بود.

مایک به جو تلفن زد. او گفت” سلام جو. فوری بیا خانه ما.”

جو نمی دانست چرا مایک می خواست او آنجا بیاید.

وقتی جو رسید، مایک به او گفت “جو، چند روز قبل وقتی تو آن حرف های بد را در مورد کارتِ که به جین داده بودم گفتی من را عصبانی کرد.”

“وقتی آن حرف های بد را می زدی شوخی نمیکردی. ولی من مثل تو نیستم. همین الان این سورتمه را درست کردم و اگر بچه خوبی باشی می گذارم با من سوار آن شوی.”

آنها دوست شدند و جو سپاسگزار بود که مایک اینقدر با او خوب است.

او یاد گرفت که خوب بودن نسبت به پست و بد بودن خیلی جذاب تر و باحال تر است.

متن انگلیسی درس

The Boy and his Sled

Mike was the smallest child in school. Another boy, Joe, always teased Mike. Joe had a large scar on his face from fighting other children. One day, Joe offended Mike when he made fun of Mike’s valentine, Jane. This was disgraceful, but Mike didn’t know how to make Joe stop.

That day, Mike walked home down an alley. He found a bunch of wood boards next to a pine tree. He thought to himself, “ I could build a decent sled from this. If I let Joe use it, he will be nicer to me and Jane.” He took the wood home.

Mike got an axe and cut the wood. He used nails to make sure that the pieces were not loose. As he worked, he bumped his elbow on the boards. The painful sensation made him want to cry. It was a hard chore, but he persisted. He worked overnight. By morning, the sled was finished.

Mike called Joe on the telephone. He said, “ Hi Joe. Come over to my house right away.”

Joe didn’t know why Mike wanted him to come over. When Joe arrived, Mike told him, “ Joe, it irritated me the other day when you said mean things about Jane. You weren’t kidding when you said those mean things.

But I’m not like you. I just built this sled, and I’ll let you ride it with me if you are nice.”

They became friends, and Joe was grateful that Mike was so nice to him. He learned that is more fun to be nice than to be mean.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.