واژگان

دوره: کتاب اول / : پل شیطان / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۲۹

لیست کلمات

سربار

اسم. burden مسئولیت جدی یا سخت است.

بچه‌هایی که رفتار خوبی ندارند سربار والدینشان هستند.

سازش کردن

فعل. to compromise یعنی موافقت کردن با چیزی که دقیقاً آنچه می‌خواهید نیست.

ساختن

فعل. to craft یعنی چیزی را با استفاده از مهارت ساختن.

او قفسه‌ی کتاب را از چوب یک‌دست کاخ ساخت و آن را رنگ کرد.

شیرجه زدن

فعل. وقتی در آب شیرجه می‌زنید، با سر به داخل آب می‌روید.

من چتربازی از هواپیما را دوست دارم.

شکننده

صفت. وقتی افراد یا چیزها fragile باشند، قوی نیستند و به‌راحتی می‌توانند آسیب ببینند.

شیشه‌آلات شکننده با دقت در جعبه‌ها بسته‌بندی شدند.

نصف

اسم. اگر چیزی را به دو قسمت کنید به‌طوری که با هم مساوی باشند، آن را نصف کرده‌اید.

دستگاه می‌تواند کتاب را نصف کند.

معصومیت

اسم. innocence یعنی نداشتن تجربه‌ی چیزهای سخت یا پیچیده در زندگی.

هر کس که او را ملاقات می‌کرد، معصومیتش را جذاب می‌دانست.

هدایت کردن

فعل. اگر چیزی را هدایت کنید، اول شما می‌روید و بعد آن شما را دنبال می‌کند.

من تو را به جای درست هدایت می‌کنم.

ملاقات

اسم. وقتی ملاقاتی داشته باشید، با دیگران هستید.

ما جلسات زیادی در مدرسه‌مان داریم تا چیزهایی که انجام می‌دهیم را برنامه‌ریزی کنیم.

ادغام کردن

فعل. to merge یعنی قاتی کردن دو چیز و تبدیل آن‌ها به یک چیز کلی.

ابرهای توفانی ادغام‌شده و به یک ابر خطرناک بزرگ تبدیل شدند که آسمان را پر می‌کرد.

میانه

صفت. وقتی چیزی moderate باشد، در اندازه یا مقدار نه خیلی بزرگ است و نه خیلی کوچک.

مقدار متوسطی از صبر لازم است تا بتوان تمام روز دوروبر بچه‌های کوچک بود.

آشفته شدن

فعل. to overwhelm یعنی چیزی آنقدر زیاد باشد که نتوان آن را تحمل کرد.

مقدار تکالیفی که معلمش داده بود، او را آشفته کرده بود.

پول

اسم. make a payment یعنی به کسی پول بدهید برای چیزی که گرفتید.

من دیروز آخرین قسط ماشین را دادم. حالا واقعاً صاحب آن هستم.

درک

اسم. perception یعنی نحوه‌ی فکر کردن درباره‌ی موقعیتی یا فهمیدن آن.

چون نمی‌توانست ببیند، درکش از زندگی خیلی با درک من از زندگی متفاوت بود.

فرو نشاندن

فعل. وقتی چیزی را settle می‌کنید، یعنی به توافقی می‌رسید.

ما بحث را با جست‌وجو کردن جواب در اینترنت فرونشاندیم.

لرزش

اسم. shiver حرکت لرزشی است که بدن وقتی تولید می‌کند که کسی سرد یا ترسیده باشد.

من در راه خانه می‌لرزیدم، چون خیلی سرد بود.

اجتماعی

صفت. وقتی کسی اجتماعی باشد، دوستانه رفتار می‌کند.

خیلی از دوست‌های خوب من اجتماعی هستند، اما من خجالتی‌ام.

با سرعت رفتن

فعل. speed یعنی با سرعت رفتن.

با سرعت راندن دلیل بیشترِ تصادفات ماشینی است.

پرحرف

صفت. پرحرف کسی است که زیاد حرف می‌زند.

خاله‌ی من وقتی که با تلفن حرف می‌زند، خیلی پرحرف است.

همیشگی

صفت. وقتی چیزی usual باشد، چیزی است که انتظارش را داریم.

فقط همان افراد همیشگی آمدند.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 29

Word list

burden

n. A burden is a serious or difficult responsibility.

Children who do not behave are a burden to their parents.

compromise

v. To compromise is to agree to something that is not exactly what you want.

We both compromised about the game we decided to play.

craft

v. To craft something is to make it using skill.

She crafted the bookcase out of solid pine wood and then painted it.

dive

v. When you dive into water, you go down head first into the water.

I like sky-diving from an airplane.

fragile

adj. When people or things are fragile, they are not strong and can be damaged easily.

Fragile glassware was carefully packed into boxes.

half

n. If you cut something into two parts that are the same size, you cut it half.

The machine can divide the book in half.

innocence

n. Innocence is a lack of experience of difficult or complex things in live.

Everyone who met her found her innocence to be charming.

lead

v. When you lead something, you go first and it follows you.

l will lead you to the right place.

meeting

n. When you have a meeting, you are with other people.

We have lots of meetings at our school to plan what to do.

merge

v. To merge two things is to combine them into one whole thing.

The storm clouds merged into one large menacing cloud that filled the sky.

moderate

adj. When something is moderate, it is not too big or too small in size or amount.

It takes a moderate amount of patience to be around small children all day.

overwhelm

v. To overwhelm is to exist in such a large amount that someone cannot deal with it.

The amount of homework her teacher assigned has overwhelmed her.

payment

n. When you make a payment, you give someone some money for what you get.

I made the last payment on my car yesterday. Now I am really the owner.

perception

n. A perception of a situation is a way of thinking about it or understanding it.

Since he couldn’t see, his perception of life was much different than mine.

settle

v. When you settle something, you reach an agreement.

We settled the argument by looking up the answer on the web.

shiver

n. A shiver is a shaking movement the body makes when someone is cold or scared.

I got shivers on my way home, because it was so cold.

sociable

adj. When someone is sociable, they are friendly.

Many of my good friends are sociable, but I am shy.

speed

v. When you speed, you go very fast.

Speeding is the cause of most car accidents.

talkative

adj. When someone is talkative, he or she talks a lot.

My aunt is very talkative whenever she is on the phone.

usual

adj. When something is usual, it is what we expect.

It was just the usual people who came.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.