زنگوله‌ی سگ

دوره: کتاب اول / : زنگوله‌ی سگ / درس 1

زنگوله‌ی سگ

توضیح مختصر

این داستان درباره‌ی سگی به‌نام جان است.

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

زنگوله‌ی سگ

سگ جان سگ بدی بود. او مرتباً مردم را گاز می‌گرفت. جان از این بابت نگران بود. این رفتار مناسبی برای یک سگ نبود. دوستانش در روستا همیشه انتظار داشتند که سگ آن‌ها را گاز بگیرد. خبر درباره‌ی سگ جان در روستا پخش شد. هیچ‌یک از مردم نمی‌خواست به خانه‌ی جان برود.

جان سعی کرد به سگ بیاموزد که چگونه رفتار کند، اما هرگز اثر نکرد. او سعی کرد صبور باشد و به سگش بیاموزد که آرام باشد. آن هم اثر نکرد. جان نمی‌خواست سگ را تنبیه کند. جان از خودش پرسید.: «چطوری رفتار بد سگم رو متوقف کنم؟»

دوست جان آمد تا درباره‌ی این مسئله با او صحبت کند. در طول ملاقات مهم آن‌ها، دوستش گفت: «مردم روستا از من خواستن تا نماینده‌ی اونا باشم. ما می‌خوایم سگت این عادت رو ترک کنه. چرا به گردن سگ زنگوله نمی‌ندازی؟ اینطوری، وقتی سگت از خیابون رد می‌شه صداش رو می‌شنویم.»

جان فکر کرد که این ایده‌ی خوبی است. حالا، مردم می‌توانند از سگ دوری کنند. دیگر نمی‌تواند کسی را گاز بگیرد.

سگ هم زنگوله را دوست داشت. مردم وقتی صدای زنگش را می‌شنیدند به او نگاه کردند. این سگ را خیلی راضی می‌کرد. او از صدای زنگوله که هنگام راه رفتنش بلند می‌شد، خوشش می‌آمد.

روزی، سگ جان در روستا قدم می‌زد و چند سگ دیگر را ملاقات کرد. او انتظار داشت آن‌ها زنگوله‌ای مانند زنگوله‌ی او بخواهند. اما آن‌ها به زنگوله‌اش خندیدند. گفتند که این زنگوله باعث شده مردم از او دوری کنند. سگ جان سرش را تکان داد.

«نه، اونا به من نگاه می‌کنن چون زنگوله رو دوست دارن.»

سگ‌های دیگر گفتند: «تو درباره‌ی اینکه چی باعث شده محبوب بشی تصور اشتباهی داری. البته که اونا زنگوله‌ی تو رو دوست دارن. زنگوله به اونا می‌گه تو کجا هستی تا بتونن از تو دوری کنن. دیگه نمی‌تونی اونا رو گاز بگیری!»

می‌بینی، محبوب بودن وقتی به دلیل اشتباهی باشد، چیز مثبتی نیست.

متن انگلیسی درس

The Dog’s Bell

John’s dog was a bad dog. He bit people frequently. John was concerned about this. It was not an appropriate way for a dog to behave. His friends in the village always expected the dog to bite them. The news about John’s dog spread through the village. None of the people wanted to go to John’s house.

John tried to instruct the dog to behave, but it never worked. He tried to be patient and teach the dog to be calm. That also didn’t work. John didn’t want to punish the dog. “How will I stop my dog’s bad habit?” John asked himself.

John’s friend came to talk to him about the issue. During their important meeting, his friend said, “The people in the village asked me to represent them. We want your dog to stop this habit. Why don’t you put a bell around the dog’s neck? This way, we would hear your dog coming down the street.”

John thought this was a great idea. Now, people could stay away from the dog. It would not be able to bite anyone anymore.

The dog liked the bell, too. People looked at him when they heard his bell. This made the dog very content. He liked the sound the bell made when he walked.

One day, John’s dog strolled through the village and met some other dogs. He expected them to want a bell like his. But they laughed at his bell. They said the bell made people avoid him. John’s dog shook his head.

“No, they look at me because they like the bell.”

The other dogs said, “You have the wrong idea about what makes you popular. Of course they like your bell. It tells them where you are so they can avoid you. You aren’t able to bite them anymore!”

You see, being popular isn’t something positive when it’s for the wrong reason.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.