واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان.

بخش بیست و نهم.

لیست لغات.

تبدیل.

اسم.

تبدیل عملی است که چیزی را به حالت یا شکل دیگری تغییر می دهد.

در شهر در مورد تبدیل پارکینگ به پارک اسکیت بحث شد.

پر کردن(چپاندن).

فعل.

پر کردن چیزها به معنای قرار دادن آنها در مکانی است که به سختی می تواند آنها را در خود جای دهد.

او همه پیراهن های خود را داخل کشوی بالای کمد خود چپاند.

به تعویق انداختن.

فعل.

به تعویق انداختن به معنای ترتیب دادن عملی در زمان دیگری است.

دختر بسیار خواب آلود بود، بنابراین تصمیم گرفت حمام خود را به صبح موکول کند.

صادر کردن.

فعل.

صادر کردن محصولات به معنای فروش آنها به کشورهای دیگر است.

ایالات متحده بسیاری از غلات و حبوبات را صادر می کند.

دود.

اسم.

دودها گازهای ناسالم هستند که توسط آتش سوزی یا مواد شیمیایی ایجاد می شوند.

موتور، دودهای ناخوشایند و سیاه را وارد هوا می کند.

عادی.

صفت.

وقتی چیزی عادی است، رفتاری است که فرد معمولاً انجام می دهد یا دارد.

درغگویی برای مرد عادی بود و با کسی صادق نبود.

توجیه کردن.

فعل.

توجیه چیزی به معنای نشان دادن یا اثبات ضرورت آن است. دولت سعی کرد تصمیم خود را برای وارد کردن کشور به جنگ توجیه کند.

با وجود اینکه.

حرف اضافه.

وقتی می خواهیم نشان دهیم که اگرچه کاری انجام شده است،اما کافی نبوده است، ازعبارت (با وجود اینکه) استفاده می کنیم. یک اصطلاح مشابه، علی رغم، است.

با وجود مخالفت های شما، ما تصمیم داریم که پروژه را پیش ببریم.

خروجی.

اسم.

خروجی مقدار چیزی است که یک شخص یا چیز تولید می کند.

رئیس، کارگران بیشتری استخدام کرد تا خروجی محصولات کارخانه را افزایش دهد.

ازدیاد جمعیت.

اسم.

ازدیاد جمعیت،به وضعیت وجود افراد زیاد در یک منطقه گفته می شود.

این سازمان نگران افزایش جمعیت در جهان است.

حق ثبت اختراع،امتیاز نامه.

اسم.

حق ثبت اختراع، حق این است که تنها همان شخص مجاز به تولید یا فروش یک محصول جدید است.

او به سرعت حق ثبت اختراع درخشان خود را ثبت کرد.

مجازات کردن.

فعل.

مجازات کردن یکی به معنای تنبیه کردن اوست.

این تیم وقتی قوانین را زیر پا گذاشتند مجازات شد.

نفت.

اسم.

نفت یک منبع طبیعی مایع است که از آن سوخت های زیادی تولید می شود.

از نفت آن کارخانه برای ساخت بنزین استفاده می شود.

منطقه.

اسم.

منطقه، محدوده وسیعی از زمین است که معمولاً براساس برخی ویژگیهای مشترک بنا شده است.

این منطقه رشد علفهای هرز کشور است.

ته مانده.

اسم.

ته مانده چیزی مقدار کمی از آن است.

کریس دوست داشت هنگام فک کردن به ایده ها از ته مانده کاغذها استفاده کند. بخش.

اسم.

بخش، بخشی از اقتصاد کشور در نوع خاصی از صنعت است.

ما فقط در مورد چند کارخانه در بخش تولید، اطلاعات کسب کردیم.

تصدیق کردن.

فعل.

تصدیق کردن کاری، موافقت با آن است.

او این دیدگاه را که آموزش موسیقی باید در مدارس حفظ شود را تصدیق کرد.

امرار معاش کردن.

فعل.

امرار معاش به معنای داشتن غذا، آب و پول مورد نیاز برای زنده ماندن است.

بعضی از افراد مجبورند فقط با چند دلار در ماه زندگی کنند.

تعلیق کردن.

فعل.

تعلیق کردن چیزی به معنای تأخیر یا متوقف کردن وقوع آن برای مدتی است.

شرکت نفت تولید را تا زمانی که از ایمن بودن کارخانه مطمئن نباشد به حالت تعلیق درآورد.

پیوند، ترکیب.

اسم.

پیوند ترکیبی از ایده ها یا سبک های مختلف است.

موسیقی گروه ترکیبی از ژانرهای مختلف موسیقی بود.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 29.

Word list.

conversion [kənˈvəːrʃən] n. Conversion is the act of changing something into a different state or form.

The city discussed the conversion of the parking lot into a skateboard park.

cram [kræm] v. To cram things means to put them into a place that can barely contain them.

He crammed all of his shirts into the top drawer of the dresser.

defer [diˈfəːr] v. To defer means to arrange for an action to happen at a later time.

The girl was very sleepy, so she chose to defer her bath until morning.

export [ˈekspɔːrt] v. To export products means to sell them to other countries.

The United States exports many cereals and grains.

fume [fjuːm] n. Fumes are unhealthy smoke and gases that are made by fires or chemicals.

The engine put unpleasant, black fumes into the air.

habitual [həˈbitjuəl] adj. When something is habitual, it is a behavior that a person usually does or has.

The man was a habitual liar who was incapable of being honest with anyone.

justify [ˈdʒʌstəfai] v. To justify something means to show or prove that it is necessary.

The government tried to justify its decision to bring the country into a war.

notwithstanding [nɒtwɪðˈstandɪŋ]

prep. We use notwithstansing when we want to show that although something has been done, it is not enough. A similar term is, in spite of.

Notwithstanding your objuctions, we have decided to move forward with the project.

output [ˈautput] n. Output is the amount of something that a person or thing produces.

The boss hired more workers to increase the factory’s output of products.

overpopulation [ˌouvərpɒpjuˈleiʃən]

n. Overpopulation is the state of having too many people in an area.

The organization is concerned with overpopulation of the world.

patent [ˈpætənt] n. A patent is a right to be the only person allowed to make or sell a new product.

He quickly established a patent for his brilliant invention.

penalize [ˈpiːnəlaiz] v. To penalize someone means to punish him or her.

The team was penalized when they broke the rules.

petroleum [piˈtrouliəm] n. Petroleum is a liquid natural resource from which many fuels are made.

The petroleum at that factory is used to make gasoline.

region[ˈriːdʒ(ə)n]

n. A region is a large area of land usually based on some common feature.

This is the weed growing region of the country.

scrap [skræp] n. A scrap of something is a small amount of it.

Chris liked to use many scraps of paper when thinking up ideas.

sector [ˈsektə:r] n. A sector is a part of a country’s economy in a specific type of industry.

We learned about just a few of the factories within the manufacturing sector.

subscribe [səbˈskraib] v. To subscribe to something is to agree with it.

She subscribed to the view that musical education should be kept in schools.

subsist [səbˈsist] v. To subsist means to have the food, water, and money needed to stay alive.

Some people are forced to subsist on only a few dollars a month.

suspend [səsˈpend]

v. To suspend something means to delay or stop it from happening for a while.

The oil company suspended production until it was sure the factory was safe.

synthesis [ˈsinθəsis] n. A synthesis is a combination of different ideas or styles.

The band’s music was a synthesis of many different musical genres.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.