واژگان

دوره: کتاب چهارم / : ستاره‌ی شمالی / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۱۹

لیست کلمات

ستاره‌شناسی

اسم. ستاره‌شناسی علم مطالعه‌ی ستاره‌ها است با این باور که آن‌ها بر زندگی افراد تأثیر می‌گذارند.

جک، که ستاره‌شناسی می‌خواند، معتقد است که ستاره‌ها می‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند.

زوج

اسم. couple از دو چیز ساخته شده‌است که با یکدیگر ارتباط دارند.

دو مشکل وجود داشت که باید آن‌ها را حل می‌کردم.

منحرف شدن

فعل. منحرف شدن یعنی دور شدن از مسیر مناسب خود.

نسبت به میانگین، تعداد بسیار کمی منحرف شدند.

تمایز دادن

فعل. تمایز دادن بین چیزها یا افراد نشان دادن تفاوت بین آن‌ها است.

تشخیص دادن دوقلوهای همسان سخت بود.

مختل کردن

فعل. مختل کردن کاری یا شخصی ممانعت او از انجام کارش است.

صدای بلند سخنرانی در کلاس را مختل کرد.

معادله

اسم. معادله عملیات ریاضی‌ای برای تعیین مقدار چیزی است.

من برای حل معادله از قضیه‌ی فیثاغورث استفاده کردم.

خطا کردن

فعل. to err یعنی اشتباه کردن.

خلبان در تخمین زمانی که برای انجام این سفر لازم است، اشتباه کرده‌است.

اشتباهی

صفت. وقتی چیزی اشتباهی باشد، نادرست است یا فقط تا حدی درست است.

کودک این باور غلط را داشت که ماشین‌های زمان واقعی هستند.

آشفته

صفت. اگر مردم یا چیزهایی آشفته باشند، رفتار وحشیانه‌ای دارند چون ترسیده‌اند.

وقتی سعی کردم گربه را حمام کنم، آشفته شد.

غیرعمد / سهوی

صفت. وقتی عملی سهوی باشد، بدون اینکه متوجه شوید چه می‌کنید، انجام می‌شود.

او وقتی لاک ناخن را چپه کرد، خطایی سهوی انجام داد.

بداهه ساختن

فعل. to improvise یعنی چیزی را با هر آنچه در دسترس است یا بدون برنامه‌ریزی انجام دهید.

هیچ گوشتی برای پیتزا وجود نداشت، بنابراین با آنچه در یخچال بود بداهه آن را ساختیم.

عرض جغرافیایی

اسم. عرض جغرافیاییِ یک مکان، فاصله‌ی آن با خط استوا است.

این دستگاه قادر بود عرض جغرافیایی دقیق مسافر را به او اعلام کند.

ملوان

اسم. ملوان یک دریانورد است.

ملوان پیر با استفاده از تلسکوپش ساحل را پیدا کرد.

انبوه / تعداد زیاد

اسم. انبوهی از اشیا یا افراد، تعداد بسیار زیادی از آن‌ها است.

تعداد زیادی از مردم در فرودگاه منتظر بودند.

آزار / دردسر

اسم. nuisance شخص یا چیزی است که آزاردهنده باشد یا مشکلات زیادی ایجاد کند.

نوجوان، برادران کوچک پر سروصدایش را کاملاً آزاردهنده می‌دانست.

دوام

اسم. دوام چیزی توانایی ماندگاری آن برای همیشه است.

نتایج ضعیف، ماندگاری سیستم جدید را تهدید می‌کند.

چرخیدن

فعل. چرخیدن حول چیزی حفظ کردن آن به‌عنوان ویژگی اصلی یا کانون توجه است.

زندگی من حول ورزش می‌چرخد.

تسکین دادن

فعل. to soothe یعنی آرام کردن شخصی که عصبانی یا ناراحت است.

مادر با تکان دادن کودک گریانش در آغوشش او را آرام کرد.

معطل / گیرافتاده

صفت. اگر کسی stranded باشد، از ترک مکان منع می‌شود.

وقتی هواپیما رفت، من و خواهرم در چین گیر افتادیم.

فن

اسم. تکنیک روشی برای انجام کاری است.

تعداد زیادی فنون آموزشی وجود دارد که به‌خوبی توسط تحقیقات پشتیبانی می‌شوند.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 19

Word list

astrology [əsˈtrɒlədʒi]

n. Astrology is the study of the stars in the belief that they influence people’s lives.

Jack, who studies astrology, believes that the stars can predict the future.

couple

n. A couple is made of two things that go together.

There were couple of problems I had to solve.

deviate

v. To deviate is to move away from your proper course.

Very few deviate, much from the average.

differentiate [difəˈrenʃieit]

v. To differentiate things or people is to show the difference between them.

It was hard to differentiate between the identical twins.

disrupt [disˈrʌpt]

v. To disrupt something or someone is to prevent them from working.

The loud crash disrupted the class lecture.

equation [iˈkweiʒən]

n. An equation is a math operation to determine the value of something.

I used the Pythagorean theorem to solve the equation.

err [əːr]

v. To err means to make a mistake.

The pilot erred in his estimate of the time it would take to make the trip.

erroneous [iˈrouniəs]

adj. When something is erroneous, it is incorrect or only partly correct.

The child held the erroneous belief that time machines were real.

frantic [ˈfræntik]

adj. If people or things are frantic, they behave in a wild way because they are frightened.

The cat became frantic when I tried to give it a bath.

inadvertent [inədˈvəːrtənt]

adj. When an action is inadvertent, it is done without realizing what you are doing.

She made an inadvertent error when she knocked over the nail polish.

improvise [ˈimprəvaiz]

v. To improvise something is to do it with whatever is available or without planning.

There was no meat for the pizza, so we improvised with what was in the fridge.

latitude [ˈlӕtətjuːd]

n. The latitude of a place is its distance from the equator.

The device was able to tell the traveler his exact latitude.

mariner [ˈmærənə:r]

n. A mariner is a sailor.

The old mariner used his telescope to find the shore.

multitude [ˈmʌltitjuːd]

n. A multitude of things or people is a very large number of them.

A multitude of people were waiting at the airport.

nuisance [ˈnjuːsəns]

n. A nuisance is a person or thing that is annoying or causes a lot of problems.

The teenager considered her noisy little brothers to be quite a nuisance.

permanence [ˈpəːrmənəns]

n. The permanence of something is its ability to last forever.

Poor results threaten the permanence of the new system.

revolve [riˈvɒlv]

v. To revolve around something is to keep it as the main feature or focus.

My life revolves around sports.

soothe [suːð]

v. To soothe means to calm someone who is angry or upset.

The mother soothed her crying baby by rocking him in her arms.

stranded [ˈstrændid]

adj. If someone is stranded, they are prevented from leaving a place.

When the plane left, my sister and I were stranded in China.

technic

n. A technic is a way of doing something.

There are a lot of teaching technics that are well supported by research.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.