واژگان

دوره: کتاب چهارم / : صاحب خانه ی توانا / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان.

بخش هفدهم.

لیست لغات.

ور شکسته.

صفت.

اگر شخصی ورشکسته باشد، پس قادر به پرداخت بدهی های خود نیست.

این فروشگاه مشتری کمی داشت و خیلی زود ورشکست شد.

موافقت کردن.

فعل.

موافقت کردن با قواعد یا قوانین، پیروی از آنها است.

دانش آموز جدید باید از قوانین لباس مدرسه پیروی کند.

استخدام کردن.

فعل.

استخدام کسی به معنای دادن کار به او است.

در این کتابفروشی دو کارمند تمام وقت مشغول به کار بودند.

اخراج کردن.

فعل.

اخراج شخصی به معنای مجبور کردن وی به ترک مکانی است.

از آنجا که وی از قوانین پیروی نمی کرد، مدیر مجبور شد دانش آموز را اخراج کند.

پسوند ( گسترش).

اسم.

پسوند بخشی است که به چیزی اضافه می شود تا به آن زمان یا فضای بیشتری بدهد.

پدر و مادرم تصمیم گرفتند برای کودک تازه وارد یک اتاق به خانه ما اضافه کنند.

قریب الوقوع.

صفت.

اگر چیزی قریب الوقوع باشد، در آینده اتفاق می افتد.

برخی از اقتصاددانان پیش بینی کردند که اقتصاد پیش رو جهان شدید خواهد بود.

مبله کردن.

فعل.

مبله کردن به معنای قرار دادن مبلمان در خانه یا اتاق است.

اکثر خانه ها با میز، صندلی و تخت مبله شده اند.

بهداشت.

اسم.

بهداشت، شرایط یا روشهای لازم برای سلامتی و نظافت است.

افرادی که حداقل دو بار در روز دندان های خود را مسواک می زنند بهداشت را رعایت می کنند.

بهداشتی.

صفت.

اگر چیزی بهداشتی باشد، تمیز است و بعید است بیماری ایجاد کند.

خواهرم بسیار سخت کار می کند تا کل خانه خود را تا حد ممکن بهداشتی نگه دارد.

صاحب خانه (موجر)

اسم.

موجر مردی است که به شخصی خانه اجاره می دهد.

صاحبخانه در اولین روز هر ماه پول اجاره همه را جمع می کرد.

اجاره کردن.

فعل.

اجاره کردن به معنای اجاره ملک، معمولاً یک آپارتمان یا زمین است.

وقتی خانواده برای اولین بار آپارتمان را اجاره کردند، اجاره خانه بسیار کم بود.

اجباری.

صفت.

اگر چیزی اجباری است، بنابراین مستلزم قانون است.

برای رانندگی در ایالات متحده داشتن حداقل شانزده سال اجباری است.

تعمیر کردن.

فعل.

تعمیر کردن چیزی به معنای رفع خرابی یا آسیب دیدگی چیزی است.

مادر با یک تکه پارچه، شلوار پاره من را تعمیر کرد.

رهن.

اسم.

رهن نوعی وام برای املاک، به ویژه خانه ها و مشاغل است.

هنگامی که آنها خانه جدید خود را خریداری کردند، زن و شوهر متاهل مجبور شدند که وام مسکن را امضا کنند.

پرسنل.

اسم.

پرسنل کارمندان یک تجارت هستند.

وقتی تجارت زیاد شد، مجبور شدیم پرسنل بیشتری استخدام کنیم.

لوله کشی. اسم.

لوله کشی به سیستم لوله هایی که در خانه برای تأمین آب استفاده می شود،گفته می شود.

وقتی لوله کشی متوقف شد، هیچ کس اجازه استفاده از توالت را نداشت.

نقل قول.

اسم.

نقل قول به صحبت های کسی گفته می شود، مثل اینکه می گوید هزینه یک کار چقدر است.

نوشته های او پر بود از نقل قول های شکسپیر.

مستاجر.

اسم.

مستأجر شخصی است که از صاحب خانه ملکی را اجاره می کند.

مستاجرهای جدید به خانه آن طرف خیابان نقل مکان کردند.

تاسیسات.

اسم.

تاسیسات شرکتی تجاری است که خدماتی مانند آب یا برق را تأمین می کند.

اگر هزینه آب و برق را پرداخت نکنید، ممکن است برق شما قطع شود.

به وسیله.

قید.

به وسیله به معنی از طریق کدام یا از طریق چه چیزی است.

آن شهردار پل جدیدی ساخته بود که به وسیله آن شهروندان می توانستند از رودخانه عبور کنند.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 17

Word list

bankrupt [ˈbæŋkrʌpt] adj. If someone is bankrupt, then they are unable to pay their debts.

The store had few customers and soon went bankrupt.

conform [kənˈfɔːrm] v. To conform to rules or laws is to obey them.

The new student had to conform to the school’s dress code.

employ [imˈplɔi]

v. To employ someone means to give work to them.

The bookstore employed two full-time clerks.

expel [iksˈpel] v. To expel someone means to force them to leave a place.

Since he would not follow the rules, the principal had to expel the student.

extension [iksˈtenʃən] n. An extension is a part added to something to give it more time or space.

My parents decided to add an extension to our house for the new baby.

forthcoming [fɔːrθˈkʌmiŋ]

adj. If something is forthcoming, then it is about to happen in the future.

Some economists predicted that the forthcoming world economy would be severe.

furnish [ˈfəːrniʃ] v. To furnish means to put furniture in a house or room.

Most homes are furnished with tables, chairs, and beds.

hygiene [ˈhaidʒiːn] n. Hygiene is the conditions or methods needed for health and cleanliness.

People who brush their teeth at least twice a day are practicing good hygiene.

hygienic [haiˈdʒinik] adj. If something is hygienic, then it is clean and unlikely to cause disease.

My sister works very hard to keep her entire home as hygienic as possible.

landlord [ˈlændlɔːrd] n. A landlord is a man who rents property to a person.

The landlord collected everyone’s rent money on the first day of every month.

lease [liːs] v. To lease means to rent property, usually an apartment or land.

When the family first leased the apartment, the rent was very low.

mandatory [ˈmændətɔ:ri] adj. If something is mandatory, then it is required by law.

It’s mandatory that everyone be at least sixteen to drive a car in the US.

mend [mend] v. To mend something means to fix it when it is broken or damaged.

Mother mended the rip in my pants with a piece of cloth.

mortgage [ˈmɔːrgidʒ] n. A mortgage is a loan for property, especially homes and businesses.

When they bought their new home, the married couple had to sign a mortgage.

personnel [ˌpəːrsəˈnel] n. Personnel are employees in a business.

When business increased, we had to hire more personnel.

plumbing [ˈplʌmiŋ] n. Plumbing is the system of pipes used in a home to supply water.

When the plumbing stopped working, no one was allowed to use the toilets.

quote

n. A quota is what someone has said including saying how much a piece of work will cost.

His writing was full of quotes from Shakespeare.

tenant [ˈtenənt] n. A tenant is a person who rents property from a landlord.

The new tenants moved into the house across the street.

utility [juːˈtiləti] n. A utility is a business that supplies services such as water or electricity.

If you don’t pay the utilities, you may have your electricity turned off.

whereby [hwɛə:rˈbai] conj. Whereby means by which or through which.

The mayor had a new bridge built whereby the citizens could cross the river.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.