واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان.

بخش هفتم.

لیست لغات.

وفق دادن.

فعل.

وفق دادن به معنی گرفتن راه و روش یک فرهنگ و یا بخشی از آن فرهنگ شدن، است.

وقتی خانواده ای به ایالات متحده مهاجرت می کنند، آنها خود را با فرهنگ آمریکایی وفق خواهند داد.

کوشش.

اسم.

کوشش به نوعی تلاش برای انجام کاری ، به خصوص کار دشوار گفته می شود.

این دومین تلاش بن برای بالا رفتن از کوه اورست است.

وضعیت.

اسم.

وضعیت مثالی از یک موقعیت خاص یا یک اتفاق است.

بیعانه 1000 دلاری الزامی است، اما در این وضعیت، ما نیمی از آن را قبول می کنیم.

متوقف کردن.

فعل.

متوقف کردن به معنی از انجام کاری دست کشیدن یا جلوی اتفاقی را گرفتن، است.

باران در عصر متوقف خواهد شد.

خطر.

اسم.

خطر احتمال آسیب دیدن، از بین رفتن و یا کشته شدن کسی و یا چیزی است.

سیگار کشیدن خطری برای سلامتی است.

مخرب.

صفت.

اگر چیزی مخرب باشد، صدمه یا خسارت زیادی به چیزی یا کسی وارد می کند.

سونامی اثرات مخربی بر روستاهای کنار دریا داشت.

تنوع.

اسم.

تنوع کیفیت یا حالتِ داشتن اشکال، گونه ها، ایده ها و غیره، مختلف است.

شرکت من به اهمیت داشتن تنوع فرهنگی تأکید دارد.

زمین لرزه.

اسم.

زمین لرزه، لرزش ناگهانی بخشی از زمین است که اغلب باعث خرابی های زیادی می شود.

زمین لرزه باعث شد جاده از مکان های مختلف ترک بردارد.

در معرض انقراض.

صفت.

اگر چیزی در معرض انقراض باشد، خیلی کمیاب می شود و در نهایت ممکن است از بین برود.

جرثقیل بزرگ گونه ای در معرض خطر انقراض است.

انقراض.

اسم.

انقراض به زمانی گفته می شود که یک حیوان، گیاه خاص، گونه ای از انسان، پوشش ،مهارت و غیره از بین بروند.

انقراض پرنده دودو در سال 1600 اتفاق افتاد.

برای همیشه. قید.

ما از کلمه “برای همیشه” به جای برای همه زمان های آینده یا برای مدت زمان بسیار طولانی استفاده می کنیم.

مایکل و تانیا می خواهند برای همیشه بهترین دوست هم باشند.

به طور کلی.

قید.

ما از “به طور کلی: به جای در بیشتر موارد یا برای اکثر مردم استفاده می کنیم.

به طور کلی حومه شهر به عنوان مکان مناسبی برای تربیت کودکان در نظر گرفته می شود.

نسل کشی.

اسم.

نسل کشی قتل عمدی یک گروه کامل یا نژاد مردم است.

در نتیجه نسل کشی، تعداد زیادی از کودکان یتیم شدند.

ضربه زدن.

فعل.

ضربه زدن به معنی تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی به طریقی مضر یا خطرناک است.

کشتی مورد اصابت طوفان شدید قرار گرفت.

از دست دادن.

فعل.

از دست دادن به معنی چیزی مهم یا ضروری است که از شما گرفته شده یا از بین رفته باشد.

خانواده هرگز فکر نمی کردند همه چیز را در آتش سوزی از دست بدهند.

بومی.

صفت.

اگر چیزی بومی باشد، به مکانی که در آن متولد شده و بزرگ شده است، اشاره دارد.

کارلوس در کشور زادگاه خود برزیل، یک قهرمان است.

درصد.

اسم.

یک درصد به مقداری گفته می شود که با صد عدد از چیزی برابر است.

لیز برای گذراندن دوره باید در 80 درصد از امتحاناتش را قبول شود.

دلیل.

اسم.

دلیل بیانیه یا واقعیتی است که توضیح می دهد چرا چیزی به شکل فعلی است، یا چرا کسی چیزی را انجام می دهد، فکر می کند یا می گوید.

دلیل دیر رسیدن اریک به کار این است که فراموش کرد زنگ هشدار خود را تنظیم کند.

مرجع.

اسم.

مرجع، عمل مراجعه به چیزی یا کسی است.

سرپرست من به داده هایی که جمع آوری کردم اشاره کرد.

شهری.

صفت.

اگر چیزی شهری باشد،به شهر ها و شهرستان ها مربوط می شود.

مشاهده ساختمانهای بلند در مناطق شهری عادی است.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 7

Word list.

assimilate

v. To assimilate is to adopt the ways of a new culture and fully become a part of it.

When the family moves to the US they will assimilate into American culture.

attempt

n. An attempt is an act of trying to do something, especially something difficult.

This is Ben’s second attempt to climb Mt.Everest.

case

n. A case is an example of a particular situation or of something happening.

A deposit of $1,000 is required, but in this case, we will accept half.

cease

v. To cease is to stop doing something or to stop something happening.

The rain will cease in the afternoon.

danger

n. Danger is the possibility that someone or something will be harmed, destroyed, or killed.

Smoking cigarettes is a danger to health.

devastating

adj. If something is devastating, it causes great harm or damage to something or someone.

The tsunami had devastating effects on the seaside village.

diversity

n. Diversity is the quality or state of having many different forms, types, ideas, etc.

My company puts an emphasis on the importance on having cultural diversity.

earthquake

n. An earthquake is a sudden shaking of a part of the Earth’s surface that often causes a lot of damage.

The earthquake caused the road to crack in multiple places.

endangered

adj. If something is endangered, it has become very rare and may eventually die out altogether.

The whooping crane is an endangered species.

extinction

n. Extinction is when a particular animal, plant, type of person, custom, skill, etc.stops existing.

The extinction of the dodo bird occurred in the 1600s.

forever

adv. We use forever in place of “for all future time” or “for a very long time.”

Michelle and Tanya want to be best friends forever.

generally

adv. We use generally in place of ‘in most cases’ or ‘to most people’.

The suburbs are generally viewed as a good place to raise children.

genocide.

n. Genocide is the deliberate murder of a whole group or race of people.

As a result of the genocide, many children have been orphaned.

Hit

v. To hit is to affect someone or something in a harmful or dangerous way.

The ship was hit by a violent storm.

lose

v. To lose is to have something that is important or necessary taken from you or destroyed.

The family never thought they’d lose everything to fire.

native

adj. If something is native, it refers to the place someone was born and raised.

Carlos is a hero in his native country of Brazil.

percent

n. A percent is an amount that is equal to one one hundredth of something.

Liz needs to get 80 percent on her test to pass the course.

reason

n. A reason is a statement or fact that explains why something is the way it is, or why someone does, thinks, or says something.

The reason Eric is late for work is that he forgot to set his alarm.

reference

n. A reference is the act of referring to something or someone.

My supervisor made a reference to the data I’d collected.

urban

adj. If something is urban, it is related to towns and cities.

It is common to see tall buildings in urban areas.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.