واژگان

دوره: کتاب سوم / : سفرنامه‌نویسان / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۲۴

لیست کلمات

خارج

قید. عملی که در خارج از کشور انجام شود، یعنی در کشور دیگری انجام می‌شود.

دوستم به سفر تابستانی‌ای در خارج می‌رود.

شرکت هواپیمایی

اسم. ایرلاین شرکتی است که مردم را با هواپیما به جاهای مختلف می‌برد.

شرکت هواپیمایی سرویس مشتری عالی‌ای دارد.

تماشاچی، حضار

اسم. audience گروهی از افراد است که برای تماشای کسی که کاری را انجام می‌دهد، جمع می‌شوند.

او به خاطر اینکه بخشی از حضار بود، خیلی هیجان‌زده بود.

معامله، حراج

اسم. bargain قیمت خوبی است که برای محصولی پرداخته می‌شود.

او بی‌صبرانه منتظر گرفتن یک معامله‌ی خوب در سوپرمارکت بود.

مختصر، کوتاه، سریع

صفت. هر عملِ brief مدت‌زمان کمی طول می‌کشد.

وکیل‌ها استراحت کوتاهی کردند.

واحد پول

اسم. واحد پولِ هر کشور نوع پولی است که در آن کشور استفاده می‌شود.

واحد پول چین با استرالیا متفاوت است.

داده

اسم. داده مجموعه‌ای از اطلاعات و حقایق است.

او تمام داده‌های روی کامپیوترش را ذخیره کرد.

داخلی

صفت. domestic به چیزی اشاره می‌کنده که در داخل کشور خاصی اتفاق می‌افتد.

شرکت هواپیمایی روزانه پنجاه پرواز داخلی دارد.

پیش‌نویس

اسم. draft قطعه‌ای از کار نوشته‌شده است که شکل نهایی آن نیست.

او داشت اولین پیش‌نویسش را می‌نوشت.

جمع شدن

فعل. to gather یعنی تشکیل یک گروه یا جمع شدن.

ما بچه‌ها را قبل از جلسه جمع خواهیم کرد.

سرگرمی

اسم. hobby فعالیت خلاقانه و خوشی است که افراد در زمان فراغتشان انجام می‌دهند.

او نقاشی را به‌عنوان سرگرمی دوست دارد.

درآمد

اسم. درآمد پولی است که از کار کردن به دست می‌آید.

او درآمدش را پس‌انداز می‌کرد تا خانه بخرد.

جت

اسم. جت هواپیمایی سریع با موتور بزرگ است.

شرکتش یک جت خصوصی دارد.

حداکثر

صفت. ماکزیمم بیشترین مقدار مجاز هر چیزی است.

حداکثر سرعت اینجا ۸۰ کیلومتر بر ساعت است.

رسمی

صفت. هر چیز رسمی را کسی از مقامات تأیید کرده‌است.

درک رسمی او در حال انتقال بود.

توصیه کردن

فعل. to recommend یعنی براساس تجربه توصیه کردن.

دکتر او برای سرفه‌اش بهترین دارو را توصیه می‌کند.

اشاره کردن

فعل. به چیزی refer کردن یعنی به آن اشاره کردن یا توجهات را به آن جلب کردن.

آقای سید به زمان اشاره کرد تا نشان دهد که بیل دیر به کلاس رسیده‌است.

دور

صفت. هر جایِ remote بسیار دور است.

او در روستای خیلی دوری در هیمالیا زندگی می‌کرد.

بی‌خوابی

صفت. sleepless زمانی را توصیف می‌کند که شخصی طی آن نمی‌خوابد.

جیل شب بی‌خوابی کشید چون ذهنش درگیر چیزهای زیادی بود.

حجم

اسم. volume مقدار کلیِ چیزی است.

حجم ماشین‌های داخل پارکینگ پیوسته در حال افزایش بود.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 24

word list

abroad

adv. An action done abroad is done in a different country.

My friend is going on a summer trip abroad.

airline

n. An airline is a company that takes people to different places by plane.

The airline has excellent customer service.

audience

n. An audience is a group of people who gather to watch someone do something.

He was excited to be part of the audience.

bargain

n. A bargain is a very good price paid for a product.

She was looking forward to getting a good bargain at the supermarket.

brief

adj. A brief action lasts a short time.

The lawyers took a brief break.

currency

n. The currency of a country is the type of money used in that country.

The currency in China is different from that in Australia.

data

n. Data is a collection of information and facts.

He saved all the data on his computer.

domestic

adj. Domestic refers to something that happens within a particular country.

The airline has fifty domestic flights daily.

draft

n. A draft is a piece of written work that is not in its final form.

He was writing his first draft.

gather

v. To gather is to form a group or bring together.

We will gather the children before the meeting.

hobby

n. A hobby is a fun and creative activity people do in their free time.

She liked to paint as a hobby.

income

n. An income is the money you earned from work.

She was saving her income to buy a house.

jet

n. A jet is a fast plane with a big engine.

Her company owns a private jet.

maximum

adj. Maximum is the highest amount of anything allowed.

The maximum driving speed here is 80 km/h.

official

adj. An official thing is approved by someone in authority.

Her official degree was being transferred.

recommend

v. To recommend means to give advice based on experience.

His doctor will recommend the best medicine for her cough.

refer

v. To refer to something means to mention or call attention to it.

Mr. Cid referred to the time to show Bill that he was late for class.

remote

adj. A remote place is distant or far away.

He lived in a remote village in the Himalayas.

sleepless

adj. Sleepless describes a time period in which someone does not sleep.

Jill had a sleepless night because she had so much on her mind.

volume

n. The volume is the total amount of something.

The volume of cars in the parking lot was steadily increasing.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.