کادوی سالگرد

دوره: کتاب سوم / : کادوی سالگرد / درس 1

کادوی سالگرد

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

هدیه یادبود

جو یک نجار بود. در کوهستان‌ها خانه میساخت. زن جو استلا از یک سوزن و نخ برای دوختن لباس‌های زیبا استفاده میکرد.

فقط از پارچه‌ی زیبا برای درست کردن لباس استفاده میکرد. چون پول زیادی نداشتند، در یک آلونک قدیمی زندگی می‌کردند. وقتی باران می‌آمد آب چکه میکرد. به جای یک مبل، صندلی‌های شکسته داشتند. اما برای گرما زغال‌سنگ داشتند و برای نان از آسیاب آرد درست میکردند. همراه با یکدیگر، شاخ‌وبرگ‌ها را میزدند تا خانه زیبا شود. جو و استلا فقیر بودند اما شرمگین نه. آن‌ها خوشبخت بودند.

گاهی‌اوقات عصر، به پایین شهر میرفتند. به پنجره‌های فروشگاه نگاه کرده و رویاپردازی میکردند.

استلا یک شانه میخواست با دسته‌ی عاجکاری‌شده. موی سر خود را هر روز رو به بالا میکشید تا مجبور نباشد شانه بزند و زیبایش کند. جو میخواست ساعت پدربزرگش را تعمیر کند. برای سالگردشان، استلا میخواست خواسته‌ی جو را برآورده کند. بعد محاسبات را انجام داد. حداقل شش ماه طول میکشید تا پول کافی جمع کند. بعد ایده‌ای داشت.

کل موی سرش را برید و فروخت. در همین حال، جو میدانست که نمیتواند ساعتش را تعمیر کند. پس آن را تمیز کرد و فروخت.

به اندازه کافی پول بدست آورد تا شانه را بخرد. در سالگردشان، در با قدرت باز شد. جو هیجان زیادی برای دادن هدیه‌ی استلا داشت.

اما اول استلا پول تعمیر ساعت را به او داد. وقتی که همسرش را بدون مو دید لبخند زد. جو گفت “من ساعتمو فروختم تا چیزی واست بخرم”

جو شانه را به او داد و او خندید. هر دو حاضر بودند که چیز خاصی را برای شاد کردن

متن انگلیسی درس

The Anniversary Gift

Joe was a carpenter. He built houses in the highlands. Joe’s wife Stella used a needle and thread to sew elegant clothing. She only used beautiful fabric to make clothes.

Since they didn’t have a lot of money, they lived in an old shed. Water dripped in when it rained. They had broken chairs instead of a couch. But they had coal for heat, and flour from the mill for bread. Together, they trimmed the bushes to make their house look nice. Joe and Stella were poor, but not ashamed. They were happy.

Sometimes in the evening, they walked downtown. They looked in store windows and dreamed. Stella wanted a hairbrush with an ivory handle. She pulled her hair upwards every day because she didn’t have a brush to make it nice. Joe wanted to fix his grandfather’s watch.

For their anniversary, Stella wanted to get Joe what he wanted. But then she did the arithmetic. It would take at least six months to save enough money. Then she had an idea. She cut off all of her hair and sold it.

Meanwhile, Joe knew that he could never fix his watch. So he polished it and sold it.

He made enough to buy the brush.

On their anniversary, the door burst open. Joe was excited to give Stella his gift.

But first, Stella gave him the money to fix the watch. When he saw his wife without any hair, he smiled. “ I sold my watch to buy you something,” Joe said. He gave her the brush, and she laughed. They were both willing to give up something very special to make each other happy.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.