بابا نوئل واقعی

دوره: کتاب سوم / : بابا نوئل واقعی / درس 1

بابا نوئل واقعی

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

سن نیک واقعی

کریسمس، بچه ها منتظر سن نیوکلاس بودند تا از دودکش پایین بیاید و برایشان هدیه بیاورد.

ولی این فقط یک داستان نیست.

سن نیوکلاس یک آدم واقعی بود.

خیلی پیشتر، مردی به نام مارکوس با خانواده اش در خانه ای سکونت داشت.

او متواضع نبود.

او همیشه به همه میگفت قویترین آدم ایالت است.

او سخت کار میکرد، ولی به زحمت می توانست خرج خانواده اش را تامین کند.

او می خواست پول پس انداز کند و شکوفا شود.

با این حال، هرگز نمی توانست یک پنی بیش از آنچه داشت در بیاورد.

یک روز مارکوس با آهنگر یک توافق کرد.

آهنگر کار زیادی برای انجام داشت.

ولی او نمیتوانست همه اش را به تنهایی انجام دهد.

مارکوس میخواست به او کمک کند تا آهن درست کند.

آهنگر قبول کرد با پول زیاد در برابر زحمت او تلافی کند.

در همان شهر، مردی به نام نیکولاس بود.

نیکولاس از سن کم شروع به موعظه کردن کرد.

ولی او همچنین اعتقاد داشت که باید فروتن و سخاوتمند باشد.

او آموخت که کمک کردن به مردم احساس رضایت بیشتری حتی نسبت به موعظه کردن به او می دهد.

یک روز، نیکولاس به مارکوس برخورد کرد.

مارکوس از توافقش با آهنگر به نیکولاس گفت.

مارکوس گفت: من برای او سخت کار میکنم ولی مشکلی پیش آمد.

با اینکه من برایش کار کردم، او به من پول نداد.

نیکولاس میخواست به مارکوس کمک کند.

آن شب، او به خانه مارکوس برگشت.

او یک کیسه طلا آورد.

این بیشتر از مبلغی بود که مارکوس نیاز داشت.

نیکولاس از یک نردبان بالا رفت و کیسه طلا را از دودکش پایین انداخت.

مارکوس از این شخص خیرخواه تشکر کرد.

به زودی مردم از هدیه نیکولاس مطلع شدند.

او مشهور و محبوب شد.

حتی امروزه، مردم هنوز به بچه ها هدیه های یواشکی می دهند.

و ما می گوییم آنها از طرف سن نیکولاس است.

متن انگلیسی درس

The Real St.Nick

At Christmas, children wait for St.Nicholas to bring gifts down the chimney. But it’s not just a story. St.Nicholas was a real person.

A long time ago, a man named Marcus occupied a house with his family. He was not modest. He always told everybody he was the strongest man in the province.

He worked hard, but he could barely sustain his family. He wanted to save money and prosper. Still, he could never earn a penny more than he needed.

One day, Marcus made an agreement with a blacksmith. The blacksmith had a lot of work to do. But he couldn’t do it all by himself. Marcus wanted to help him forge iron.

The blacksmith agreed to compensate him with a lot of money.

In the same town, there was a man named Nicholas. At an early age, Nicholas started preaching. But he also believed that he should be humble and helpful. He learned that helping people gave him even more satisfaction than preaching.

One day, Nicholas encountered Marcus. Marcus told Nicholas about his agreement with the blacksmith. “ I worked hard for him,” Marcus said, “ but a problem arose. Even though I worked for him, he didn’t pay me.”

Nicholas wanted to help Marcus. That night, he went back to Marcus’s house. He brought a bag of gold. It exceeded the amount that Marcus needed. Nicholas climbed up a ladder and dropped the bag of gold down the chimney. Marcus thanked his benefactor.

Soon, people found out about Nicholas’s gift. He became well known and loved.

Even today, people still give secret gifts to children. And we say they are from St.Nicholas.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.