برادران و نان

دوره: کتاب پنجم / فصل: برادران و نان / درس 1

برادران و نان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

برادران و نان

دو برادر می‌خواستند بیرون بروند و بازی کنند. اما چون تنها نان خانه بیات بود، مادرشان به آن‌ها گفت که باید نان تازه بپزند.

او گفت: «من باید ماشین رو تعمیر کنم. وقتی برگردم، اگر نان آماده باشه، می‌تونید بازی کنید.» برادران به‌سرعت سراغ تهیه‌ی نان رفتند، اما به‌اندازه‌ی کافی مراقب نبودند. آن‌ها آرد را الک نکردند. بی‌احتیاط بودند و مقدار زیادی نمک به مخلوط می‌پاشیدند. خمیر باید نرم و انعطاف‌پذیر باشد، اما نمک آن را به‌صورت توده‌ای به سختی آجر درمی‌آورد.

برادر کوچک‌تر آهی کشید. گفت: «حالا باید دوباره شروع کنیم.» برادر بزرگ‌تر جواب داد: «نه، مجبور نیستیم. من درستش می‌کنم. فقط باید خمیر رو دوباره صاف کنم و به‌ش آب اضافه کنم.»

او تصمیم گرفت با مشت به گلوله‌ی خمیر ضربه بزند تا صاف شود. اما چنان محکم زد که درست از روی میز پرواز کرد و لیوانی را انداخت که خرد شد. بعد خمیر به کرکره‌ی پنجره آشپزخانه برخورد کرد و خرد شد. خوشبختانه، برادران آسیب ندیدند، اما کلی خراب‌کاری کرده بودند.

یک اشتباه کوچک حالا به مشکلی اساسی تبدیل شده بود. برادران آشپزخانه را خراب کرده بودند. همان موقع مادرشان برگشت. آشفتگی را دید و از عصبانیت سرخ شد.

او گفت: «حالا نمی‌تونید بازی کنید. در عوض، باید آشپزخانه رو تمیز کنید. می‌خواهم این آشپزخانه آن‌قدر تمیز باشه که برق بزنه!»

برادران زمین را تمیز کردند و به مادرشان ابراز ناراحتی کردند. زود آشتی کردند. اما هیچ نانی نبود و برای بازی خیلی دیر بود. آن‌ها فهمیدند که تلاش برای انجام سریع کاری اغلب باعث کار بیشتر می‌شود.

متن انگلیسی درس

The Brothers And The Bread

Two brothers wanted to go outside and play. However, because the only bread in the house was stale, their mother told them they needed to bake fresh bread.

“I have to have the car repaired,” she said. “When I return, if the bread is ready, you can play.” The brothers hurried to prepare the bread, but they were not careful enough. They didn’t sift the flour. They were careless and sprinkled too much salt into the mixture. The dough needed to be soft and flexible, but the salt made it into a lump that was as hard as a brick.

The younger brother uttered a sigh. “Now we have to start again,” he said. “No, we don’t,” the older brother replied. “I’ll fix it. I just need to make the dough flat again and add water to it.”

He decided to hit the ball of dough with his fist to make it flat. But he hit it so hard that it flew right off of the table and knocked over a glass, which shattered. The dough then crashed into the kitchen window’s shutters and crumbled. Luckily, the brothers were not injured, but they had made a huge mess.

A slight mistake now had become a major problem. The brothers had ruined the kitchen. Just then their mother returned. She saw the mess and became flushed with anger.

“Now you can’t play,” she said. “Instead, you have to clean the kitchen. I want this kitchen to be so clean that it sparkles!”

The brothers cleaned the floor and expressed their sorrow to their mother. Soon, they were reconciled. But there was no bread, and it was too late to play. They realized that trying to do something quickly often makes more work.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.