واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۲۶

لیست کلمات

پایبند بودن

فعل. to adhere به‌معنای عمل کردن به روشی است که یک قاعده یا توافق می‌گوید درست است.

اگر کارمندان جدید می‌خواهند موفق شوند، باید به قوانین رئیس عمل کنند.

اداره کردن

فعل. to administer یعنی مسئولیت سازماندهی چیزی را به عهده بگیرید.

دستیار معلم آزمون را برگزار می‌کند.

دل‌سوزی

صفت. وقتی مردم دل‌سوز باشند، نسبت به دیگران احساس ترحم و دل‌سوزی می‌کنند.

پرستار دل‌سوز سعی کرد تا بیمار احساس راحتی کند.

آلوده کردن

فعل. to contaminate sth یعنی قرار دادن مواد شیمیایی کثیف یا مضر در چیزی.

با ورود آلاینده‌ها به آب، این دریاچه آلوده شد.

کمبود

اسم. deficiency نبود چیزی است، به‌ویژه چیزی که موردنیاز است.

میان‌وعده‌ی شما با کمبود مواد مغذی واقعی مواجه است.

تأکید

اسم. هنگامی که شما بر پیشگیری تأکید می‌کنید، یعنی توجه ویژه‌ای به پیشگیری دارید.

دولت تأکید زیادی بر شکل آموزشی داشت.

بیماری همه‌گیر

اسم. اپیدمی شیوع بیماری‌ای است که به‌سرعت گسترش می‌یابد.

متوقف کردن بیماری همه‌گیر آنفلوآنزا دشوار بود.

خطر

اسم. hazard چیزی است که می‌تواند برای سلامتی یا ایمنی فرد خطرناک باشد.

کشیدن سیگار خطرات زیادی برای سلامتی به‌همراه دارد.

حتمی / ضروری

صفت. وقتی چیزی imperative باشد، به‌شدت مهم است و باید انجام شود.

پیدا کردن شغل برای او ضروری بود.

روده

اسم. روده‌ها لوله‌هایی هستند که غذا بعد از خروج معده از آن‌ها عبور می‌کند.

هرچه می‌خورید وارد روده‌ها می‌شود.

آشکار کردن

فعل. to manifest به‌معنای قابل‌مشاهده یا آشکار کردن چیزی است.

شادی فصل تعطیلات به‌صورت لبخندهای روشن در چهره‌ی کودکان ظاهر می‌شود.

پرازدحام

صفت. وقتی مکانی بیش از حد شلوغ باشد، افراد یا چیزهای زیادی در آن قرار دارند.

لابی مملو از جمعیت بود.

پزشک

اسم. پزشک همان دکتر است.

او برای معالجه‌ی سرفه‌اش از پزشک وقت گرفت.

تأمین

اسم. تأمین چیزی، عمل دادن چیزی به افراد نیازمند یا خواستار است.

آن بخش، مسئول تأمین لوازم اضطراری است.

پر کردن

فعل. to replenish sth یعنی چیزی را دوباره پر یا کامل کردن.

ما پس از آتش‌سوزی نزدیک به صد دانه کاشتیم تا باغ را دوباره پر کنیم.

معکوس

اسم. وقتی ماشین دنده‌عقب می‌رود، به‌سمت عقب می‌رود.

ما از جای پارک دنده‌عقب رفتیم و دور شدیم.

ضدعفونی‌شده

صفت. وقتی چیزی استریل باشد، کاملاً تمیز و عاری از میکروب است.

اتاق بیمارستان کاملاً استریل به نظر می‌رسید.

ارتقا

اسم. ارتقاء چیزی به‌معنای بهبود یا کارایی بیشتر آن است.

او به یک ماشین شیک واقعی ارتقا یافت.

عملی / شدنی

صفت. وقتی چیزی شدنی باشد، قادر است آنچه را در نظر گرفته شده، انجام دهد.

روش او برای حل مسئله‌ی ریاضیات عملی به نظر می‌رسید.

داوطلبانه

صفت. وقتی چیزی داوطلبانه باشد، با اختیار انجام می‌شود اما نیازی به آن نیست.

افراد زیادی در کلاس ایمنی قایق داوطلبانه شرکت کردند.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 26

Word list

adhere [ədˈhiər]

v. To adhere means to act in the way that a rule or agreement says is right.

If the new employees wish to succeed, they must adhere to the boss’s rules.

administer [ədˈministər]

v. To administer means to take responsibility for organizing something.

The teacher’s assistant will administer the test.

compassionate [kəmˈpæʃənit]

adj. When people are compassionate, they feel pity and sympathy for others.

The compassionate nurse tried to make the sick man feel comfortable.

contaminate [kənˈtæməneit]

v. To contaminate something means to put dirty or harmful chemicals into it.

The lake was contaminated when pollutants entered the water.

deficiency [diˈfiʃənsi]

n. A deficiency is a lack of something, especially something that is needed.

Your snack has a deficiency of any real nutrients.

emphasis [ˈɛmfəsɪs]

n. When you put an emphasis on prevention, you give special attention to prevention.

The government placed a strong emphasis on educational form.

epidemic [ˌepəˈdemik]

n. An epidemic is an outbreak of a disease that spreads quickly.

It was difficult to stop the flu epidemic.

hazard [ˈhæzərd]

n. A hazard is something that could be dangerous to a person’s health or safety.

Smoking cigarettes poses many health hazards.

imperative [imˈperətiv]

adj. When something is imperative, it is extremely important and must be done.

It was imperative for him to find a job.

intestines [inˈtestinz]

n. Intestines are tubes through which food passes after it leaves the stomach.

Whatever you eat goes into your intestines.

manifest [ˈmӕnəfest]

v. To manifest means to make something visible or obvious.

The joy of holiday season manifested as bright smiles on the face’s of children.

overcrowded [ˌouvərˈkraudid]

adj. When a place is overcrowded, it has too many people or things in it.

The lobby was overcrowded with people.

practitioner [prækˈtiʃənər]

n. A practitioner is a doctor.

She made an appointment with the practitioner to treat her cough.

provision [prəˈviʒən]

n. The provision of something is the act of giving it to people in need or want.

That department is responsible for the provision of emergency supplies.

replenish [riˈpleniʃ] ]

v. To replenish something means to make it full or complete again.

We planted nearly one hundred seeds to replenish the garden after the fire.

reverse [rɪˈvəːs]

n. When a car reverses, it goes backwards.

we’re reversed out of the parking place and then drove away.

sterile [ˈsteril]

adj. When something is sterile, it is completely clean and free from germs.

The hospital room looked quite sterile.

upgrade [ˈʌpgreid]

v. To upgrade something means to improve it or make it more efficient.

He upgraded to a real fancy car.

viable [ˈvaiəbəl]

adj. When something is viable, it is capable of doing what it is intended to do.

Her method of solving the math problem seemed viable.

voluntary [ˈvɒləntəri]

adj. When something is voluntary, it is done by choice but is not required.

Many people attended the voluntary boat safety class.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.