واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۲۱

لیست کلمات

در ساحل

قید. اگر چیزی به ساحل برود، از آب به خشکی می‌رود.

پس از یک روز طولانی ماهیگیری، گلن قایقش را به ساحل کشاند، تا شناور نشود.

تضاد داشتن

فعل. تضاد داشتن یعنی بیان عکس آنچه شخص دیگری دارد.

کن همیشه با خواهر کوچکش درگیر می‌شد، چون خواهر او مدام با او تناقض دارد.

همتا

اسم. همتا آن چیزی است که از لحاظ انجام عمل شباهت زیادی به چیز دیگری دارد.

مدیر ما امروز با همتای شرکت رقیب ما دیدار خواهد کرد.

عاری

صفت. وقتی چیزی یا کسی از چیزی عاری باشد، آن را ندارد.

این فیلم عاری از هرگونه خشونت بود، به همین خاطر فیلمی عالی برای خانواده بود.

از هم جدا شدن / پخش شدن

فعل. to diverge متفاوت شدن یا دنبال کردن جهت دیگری است.

جاده به دو مسیری که به خانه‌های ما منتهی می‌شد تقسیم شد.

جنین

اسم. جنین یک انسان یا حیوان است که هنوز در داخل بدن مادرش رشد می‌کند.

بعضی از پزشکان می‌گویند آنچه مادر می‌خورد تأثیر زیادی بر جنین او دارد.

در نهایت

قید. وقتی چیزی در نهایت اتفاق بیفتد، در پایان یک سری از اتفاقات پیش می‌آید.

سرانجام به مقصد می‌رسیم.

مجله/روزنامه‌ی رسمی

اسم. gazette نوعی روزنامه است.

آلیس می‌خواهد وقتی بزرگ‌تر شد برای روزنامه مطلب بنویسد.

مشابه

صفت. اگر چیزی مشابه باشد، از چیزهایی تشکیل شده‌است که همه یکسان هستند.

همه‌ی خانه‌های بلوک ویکتور خسته‌کننده و یکدست بودند.

فردی

صفت. یک فرد تنها عضو یک گروه است.

هر فرد مسئول خودش است.

عمده / بزرگ

صفت. هر رویداد بزرگ رویداد بسیار مهمی است.

تغییر عمده‌ای در سیاست‌های دولت ایجاد شده‌است.

مانع شدن

فعل. to obstruct sth یعنی مانع چیزی شدن.

ماشین در جاده خراب شد و ساعت‌ها مانع تردد شد.

شیرجه زدن / غوطه‌ور شدن

فعل. to plunge یعنی خیلی سریع به پایین حرکت کنید.

آب استخر بسیار سرد بود، اما به هر حال پسر در آب شیرجه زد.

به تأخیر انداختن

فعل. to prolong یعنی باعث شویم چیزی برای مدت طولانی‌تری دوام آورد.

سندی به‌آرامی از کنار ساحل عبور کرد و سعی کرد وقت ناهارش را طولانی کند.

تبلیغ کردن / عمومی کردن

فعل. to publicize یعنی توجهات را به چیزی جلب کردن.

این شرکت موقعیت‌های شغلی را در روزنامه علنی کرد.

مازاد

اسم. مازاد مقدار اضافی چیزی است.

فروشگاه اقلام مازاد را در حراج فروخت.

نجات یافتن

فعل. وقتی چیزی نجات یابد، علی‌رغم شرایط دشوار موفق به ادامه‌ی کار می‌شود.

او از سکته‌ی قلبی جان سالم به در برد.

نظریه‌پردازی کردن / استدلال کردن

فعل. to theorize یعنی توسعه‌ی ایده‌ها درباره‌ی چیزی.

آن‌ها از نظریه‌پردازی درباره‌ی چگونگی کارها لذت می‌بردند.

تصدیق کردن

فعل. to verify به‌معنای پی بردن به صحت چیزی است.

جولیان با مراجعه به سالن سینما تأیید کرد که فیلم از ساعت نه آغاز شده‌است.

شدید / پرشوروحرارت

صفت. اگر چیزی یا کسی vigorous باشد، از انرژی زیادی استفاده می‌کند.

هنری برای حفظ تناسب اندامش از ورزش شدید استفاده می‌کند.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 21

Word list

ashore [əˈʃɔːr]

adv. If something goes ashore, it goes from water to the land.

After a long day of fishing, Glen pulled his boat ashore, so it wouldn’t float away.

contradict [ˌkɒntrəˈdikt]

v. To contradict means to state the opposite of what someone else has.

Ken was always fighting with his little sister, because she kept contradicting him.

counterpart [ˈkauntərpɑːrt]

n. A counterpart is something that is very similar to something else in what it does.

Our manager will meet our rival company’s counterpart later today.

devoid [diˈvɔid]

adj. When something or someone is devoid of a thing, they are missing it.

The movie was devoid of any violence, so it was a perfect movie for the family.

diverge [diˈvəːrdʒ]

v. To diverge is to become different or to follow a different direction.

The road diverged into two paths that led to our houses.

embryo [ˈembriou]

n. An embryo is a human or animal that is still growing inside its mother.

Some doctors say that what a mother eats has a big effect on her embryo.

finally [ˈfʌɪnəli]

adv. When something finally happens, it happens at the end of a series of events.

We finally reach our destination.

gazette [gəˈzet]

n. A gazette is a newspaper.

Alice wants to write for a gazette when she’s older.

homogeneous [ˌhouməˈdʒiːniəs]

adj. If something is homogeneous, it is made up of things which are all the same.

All of the houses on Victor’s block were boring and homogeneous.

individual [ɪndɪˈvɪdʒʊ(ə)]

adj. An individual is a single member of a group.

Each individual is responsible for themselves.

major [ˈmeɪdʒə]

adj. A major event is a very important event.

There had been a major shift in government policy.

obstruct [əbˈstrʌkt]

v. To obstruct something means to get in its way.

The car broke down on the road and obstructed traffic for hours.

plunge [plʌndʒ]

v. To plunge means to move down into something very quickly.

The water in the pool was very cold, but the boy plunged in anyway.

prolong [prouˈlɔ:ŋ]

v. To prolong means to make something last for a longer time.

Sandy walked slowly across the beach, trying to prolong her lunch break.

publicize [ˈpʌbləsaiz]

v. To publicize is to make something get a lot of attention.

The company publicized the job positions in the newspaper.

surplus [ˈsəːrplʌs]

n. A surplus is an extra amount of something.

The store sold their surplus items on sale.

survive [səˈvʌɪv]

v. When something survives, it manages to continue to leave in spite of difficult circumstances.

She survived a heart attack.

theorize [ˈθi:əraiz]

v. To theorize means to develop ideas about something.

They enjoyed theorizing about how things worked.

verify [ˈverəfai]

v. To verify means to find out if something is true.

Julian called the movie theater to verify that the movie started at nine.

vigorous [ˈvigərəs]

adj. If something or someone is vigorous, they use a lot of energy.

Henry uses vigorous exercise to keep himself in shape.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.