مدیر فاسد

دوره: کتاب چهارم / : مدیر فاسد / درس 1

مدیر فاسد

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

مدیر فاسد

اقای واتسون مدیر یک کارخانه بزرگ است که انواع مختلفی از کالا هارا تولید میکرد. طی یک جلسه در دفتر مرکزی شرکت ،رئیسان گفتند که می خواهند کارخانه پول بیشتری تولید کند. رئیس او ،اقای جانسون، به او گفت: اگر کارخانه پول بیشتری تولید کند، توهم پول بیشتری در می آوری

این انگیزه بزرگی بود اقای واتسون همیشه میخواست به اندازه رئیسانش مرفه و پولدار باشد.اقای واتسون به کارخانه برگشت و شروع به اعمال تغییرات کرد. ولی، بیشتر این تغییرات چندان خوب و خوشایند نبودو بعضی از انها قانونی نبود. اول، او تمام کارمندان را اخراج کرد.سپس، تمام کارخانه را اتوماتیک کرد.

حالا دستگاه ها همه چیز را تولید می کردند و دیگر کارمندان هیچ شغلی نداشتند.بعو او به چند سناتور فاسد رشوه داد تا کمک هزینه های ویژه ای را برای آن کارخانه وضع کنند. در نهایت به جای اینکه به یک شرکت پول دهد تا ضایعات شرکت را به شکل درست دفع کند، او با انداختن آنها داخل رودخانه قانون را نقض کرد تا پول صرفه جویی کند.

درابتدا، آن همه تغییرات در زیر ساخت کارخانه درآمد بیشتری ایجاد کرد. ولی به زودی خیلی از فروشگاه ها دیگرنمی توانستند کالا های آن کارخانه را به قیمت خرده فروشی بفروشند. به نظر می رسید که دستگاه ها نمی توانند محصولات را به خوبی کارگران تولید کنند.مشتری ها از کالا ها و اجناس آن کارخانه نا امید شدند. مشکلات دیگری هم وجود داشت.

کارگران به دوستان و خانواده هایشان گفته بودند تا دست از خرید کالاهای آن کارخانه بردارند.مقامات آشغال های کارخانه را داخل رودخانه کشف کردند و وقتی شرکت را مورد بازرسی مالی قرار دادند، کشف کردند که اقای واتسون قانون را دستکاری کرده تا پول بیشتری به دست آورد.

تمام معاملات با کارخانه آقای واتسون متوقف شد. کارخانه پول از دست داد و آقای واتسون کارش را. او خیلی دیر متوجه اشتباهاتش شد.او سعی کرده بود با صرفه جویی به هر روش ممکن پولدار شود،ولی ارزانترین راه همیشه بهترین راه نبود

متن انگلیسی درس

The Corrupt Administrator

Mr. Watson is an administrator at a big factory that made different kinds of merchandise. During a meeting at the company’s headquarters, his bosses said they wanted the factory to make more money. ‘If the factory makes more money, then you will too” his boss, Mr. Johnson, told him.

It was a great incentive. Mr. Watson had always wanted to be as affluent as his bosses. Mr. Watson returned to the factory and started making changes. However, most of his changes were not very nice, and some were not legitimate. First, he fired all his employees. Then, he automated the entire factory.

Machines now made everything, and his employees had no jobs. Next, he bribed some corrupt senators into legislating special subsidies for the factory. Finally, instead of paying a company to dispose of the factory’s rubbish property, he violated the law by throwing it into the river to save money.

At first, all the changes to the factory’s infrastructure created more revenue. But soon many stores could no longer sell the factory’s goods at retail. It seemed that the machines couldn’t make products as well as the workers. the customers were disappointed with the factory’s merchandise. There were other problems, too.

The workers had told their friends and family to stop buying the factory’s goods. Officials discovered the factory’s rubbish in the river, and when they audited the company, they discovered that Mr. Watson had manipulated the law in order to get more money.

All transactions with Mr. Watson’s factory stopped. The factory lost money, and Mr. Watson lost his job. He realized his mistakes too late. He had tried to become rich by saving money any way possible. but the cheapest way is not always the best.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.