واژگان

دوره: کتاب سوم / : دالتون و قلدر / درس 2

واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۹

لیست کلمات

متحد

اسم. متحد کسی است که کمک یا حمایت یک فرد یا گروه را می‌پذیرد.

خوش‌حال بودم که متحدان زیادی پیدا کردم که با من هم‌نظر بودند.

پز دادن

فعل. پز دادن یعنی کسی درباره‌ی اینکه چقدر عالی است، حرف بزند.

ما همه از تمام روز گوش سپردن به پز دادن او خسته شدیم.

بالا جهیدن، پریدن

فعل. to bounce یعنی حرکت کردن چیزی به سمت بالا و دور شدن از آن سطح به‌واسطه‌ی ضربه‌ای که به آن زده می‌شود.

او توپ را به زمین زد و توپ بالا پرید.

زورگو، قُلدر

اسم. آدم زورگو کسی است که با دیگران بد است.

آن دو زورگو همیشه سربه‌سر بچه‌های کوچک‌تر و ضعیف‌تر می‌گذاشتند.

کربوهیدرات

اسم. کربوهیدرات‌ها مواد داخل غذاهایی مانند نان هستند که به شما انرژی می‌دهند.

کربوهیدرات‌هایی مانند برنج منبع خوب انرژی برای آدم‌های پرتحرک و فعال هستند.

خزیدن، چهاردست‌وپا رفتن

فعل. خزیدن یعنی حرکت آرام روی دست و زانو.

نوزاد چهاردست‌وپا کف زمین راه می‌رفت.

شکست دادن

فعل. کسی را شکست دادن یعنی او را در یک بازی یا نبرد مغلوب کنید.

قهرمان رقیبش را در مسابقه‌ی مشت‌زنی شکست داد.

صفحه‌ی عقربه‌دار

اسم. dial ابزار مدور مثل جلوی ساعت است.

به صفحه‌ی ساعت نگاه کردم تا ببینم ساعت چند است.

غالب، چیره

صفت. یک فرد یا شی dominant قوی‌تر از دیگران است.

گوریل یکی از جانوارن غالب در جنگل است.

کل، تمام

صفت. entire به‌معنای همه‌ی یک چیز یا گروه است.

کل میز با غذا پر شده بود.

رحم، بخشش

اسم. mercy احساس و عمل مهربانانه است.

او از رئیسش طلب بخشش و رحم کرد که او را اخراج نکند.

سر تکان دادن

فعل. to nod حرکت دادن سر به بالا و پایین است.

همان طور که به آهنگ گوش می‌دادم سرم را تکان می‌دادم.

رقیب

اسم. رقیب فرد یا گروهی است که برای شکست یک فرد یا گروه دیگر تلاش می‌کند.

در زمین بازی، رقبای ما بهتر از ما بودند.

دعوا کردن

فعل. to quarrel یعنی بحث و مجادله کردن.

بیلی با همسرش سر خرید خانه‌ی جدید دعوا کرد.

حریف، رقیب

اسم. rival کسی است که سعی در رسیدن به چیزی دارد که دیگری هم آن را می‌خواهد.

هر سه حریف برای یک کار رقابت می‌کردند.

دردناک

صفت. sore به‌معنای احساس یا ایجاد درد است.

کمر مونا، بعد از بلند کردن جعبه‌ی سنگین درد داشت.

نیش زدن، گزیدن

فعل. to sting یعنی فرو کردن بخشی تیز به داخل پوست و باعث درد شدن.

سوزن بازویم را سوراخ کرد و باعث شد بگویم: «آخ!»

تلاش کردن، زور زدن

فعل. to strain یعنی سخت تلاش کردن.

کیسی برای بلند کردن جعبه‌ی سنگین خیلی تلاش کرد.

شکنجه

اسم. شکنجه به عملی گفته می‌شود که باعث درد فیزیکی و روحی می‌شود.

گِرِگ فکر می‌کرد که مقاله‌نویسی شکنجه است.

کشتی گرفتن

فعل. کشتی گرفتن یعنی تلاش برای هل دادن حریف و زمین زدن او.

پدرم وقتی دبیرستانی بود دوست داشت کشتی بگیرد.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 9

Word list

ally [ˈælaɪ]

n. An ally is someone who agrees to help or support another person or group.

I was happy to find many allies who shared my opinion.

boast [boust]

v. To boast is to talk about how great one is.

We all became tired of listening to him boast about himself all day.

bounce [bauns]

v. To bounce is to move up and away from a surface after hitting it.

Owen bounced the ball on the ground.

bully [ˈbulɪ]

n. A bully is a person who is mean to others.

The two bullies always picked on the smaller, weaker kids.

carbohydrate [ˈkɑːrbouˈhaɪdreɪt]

n. Carbohydrates are substances in foods like bread that give energy.

Carbohydrates like rice are a good source of energy for active people.

crawl [krɔːl]

v. To crawl is to move slowly on hands and knees.

The baby crawled across the floor.

defeat [dɪˈfiːt]

v. To defeat someone is to beat that person in a game or battle.

The champion defeated the challenger in the boxing match.

dial [ˈdaɪəl]

n. A dial is a circular tool like the front of a clock.

I looked at the dial to see what time it was.

dominant [ˈdɒmənənt]

adj. A dominant person or thing is stronger than others.

The gorilla is one of the dominant animals in the jungle.

entire

adj. Entire means the whole thing or group.

The entire table was covered with food.

mercy [ˈməːrsi]

n. Mercy is a feeling or act of kindness.

He asked his boss for mercy and to not fire him.

nod [nɒd]

v. To nod is to move your head up and down.

I nodded my head as I listened to the song.

opponent [əˈpounənt]

n. An opponent is a person or group trying to defeat another person or group.

On the field, our opponents were too good for us.

quarrel [ˈkwɔ:rəl]

v. To quarrel is to argue or fight.

Billy quarreled with his wife about buying a new house.

rival [ˈraɪvəl]

n. A rival is someone trying to achieve the same thing as another.

The three rivals were all competing for the same job.

sore [sɔːr]

adj. Sore means feeling or causing pain.

After lifting the heavy box, Mona’s back was sore.

sting [stɪŋ]

v. To sting is to cause pain by pushing a sharp part into the skin.

The needle stung my arm and made me say, “Ouch!”

strain [streɪn]

v. To strain is to try very hard.

Casey strained to lift the heavy box.

torture [ˈtɔːrtʃə:r]

n. Torture is action that causes physical or mental pain.

Greg thought that writing the essay was torture.

wrestle [ˈresəl]

v. To wrestle is to try to push another competitor to the floor.

My dad loved to wrestle when he was in high school.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.