داستان

دوره: کتاب ششم / فصل: درس ۲۱ / درس 1

داستان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

پیشخدمت

گرتا یک خانم مسن بود که در عمارتی بزرگ و فرسوده تنها زندگی می‌کرد. این عمارت در شرایط وحشتناکی به سر می‌برد. روی آن با کثیفی پوشانده شده بود و بیشتر اثاث آن خراب بود.

به‌علاوه، سینک آشپزخانه آب نشت می‌کرد و روی تمام کف زمین می‌ریخت. خودِ گرتا برای انجام خانه‌داری و تعمیرات، بسیار پیر بود، بنابراین پیشخدمتی به‌نام گوردون استخدام کرد.

گوردون مردی جوان و عضلانی بود. عضلات او گواه اصول اخلاقی قوی کارش بود. او معتقد بود که اگر سخت کار کند، اتفاقات بزرگی برای او می‌افتد.

در روز اولش، ساعت‌ها مشغول تمیزکاری و تعمیرات بود. تپه‌های خاک را جارو می‌کرد. سوپاپ زیر شیر آشپزخانه را محکم کرد تا نشتی متوقف شود. حتی برای ساخت چهارپایه‌های جدید آشپزخانه الوار خرید. آن‌قدر سخت کار کرد که انگشتانش بی‌حس شد و گرفتگی در شانه‌هایش ایجاد شد.

گوردون هر روز سخت کار می‌کرد. حتی وقتی کارها کسل‌کننده بودند، هرگز بی‌اعتنا نبود. مطمئن می‌شد که هیچ نقصی در کارش وجود ندارد. گوردون نگران بود که گرتا راضی نباشد. گرتا هرگز اظهار تشکر نکرد یا نگفت که او کار خوبی انجام داده‌است.

نبودِ قدردانی احساسات ناخوشایندی را در گوردون برانگیخت. حتی به فکر ترک کار افتاد. اما تصمیم گرفت که کار درست این است که همچنان سخت کار کند.

روزی، در حالی که گوردون مشغول جارو کشیدن بود، گرتا گفت: «گوردون! من برای تو یک سورپرایز دارم!»

او به اتاق گرتا رفت و یک مجسمه‌ی سنگی زیبا را دید. دقیقاً شبیه او بود! با بنری تزئین شده بود که روی آن نوشته بود: «به خانه خوش آمدی».

گرتا گفت: «تو این عمارت قدیمی زشت رو دوباره جدید جلوه دادی. من اون‌قدر از زحماتت ممنونم که می‌خوام اون رو داشته باشی. من به خونه‌ی کوچک‌تری اسباب‌کشی می‌کنم.»

لبخندی زد و گرتا را در آغوش گرفت. گفت: «چه سعادتی! سخت‌کوشی من واقعاً نتیجه داد!»

این دو خداحافظی کردند و گوردون بعدازظهر را با تحسین خانه‌ی جدید و زیبایش سپری کرد.

متن انگلیسی درس

The Butler

Greta was an elderly lady who lived alone in a huge, dilapidated mansion. The mansion was in terrible condition. It was covered with filth, and most of the furniture was broken.

Plus, the kitchen sink leaked water all over the floor. Greta was too old to do housekeeping and repairs herself, so she hired a butler named Gordon.

Gordon was a young, muscular man. His muscles were a testament to his strong work ethic. He believed that if he worked hard, great things would happen for him.

On his first day, he worked for hours cleaning and making repairs. He swept up mounds of dirt. He tightened the valve underneath the kitchen faucet to stop the leak. He even bought timber to build new stools for the kitchen. He worked so hard that his fingers went numb, and he got cramps in his shoulders.

Gordon worked hard every day. Even when tasks were boring, he was never reckless. He made sure there were no flaws in his work. Gordon was worried, however, that Greta wasn’t pleased. She never expressed thanks or said that he did a good job.

The lack of appreciation evoked unhappy feelings in Gordon. He even thought about quitting. But he decided the right thing to do was to keep working hard.

One day, while Gordon was sweeping, Greta said, “Gordon! I have a surprise for you!”

He went to Greta’s room and saw a beautiful slate statue. It looked just like him! It was decorated with a banner that read: “Welcome home.”

Greta said, “You’ve made this ugly old mansion look new again. I’m so thankful for your hard work that I want you to have it. I’ll move into a smaller house.”

He grinned and gave Greta a big hug. He said, “What bliss! My hard work really paid off!”

The two said their farewells, and Gordon spent the afternoon admiring his beautiful new home.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.