داستان

دوره: کتاب ششم / فصل: درس ۱۴ / درس 1

داستان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

پرواز کاسمو

وقتی کاسمو از خواب بیدار شد، گریه می‌کرد. او خواب دیده بود که در حال سقوط است. این رویا برای پنج شب گذشته تکرار شده بود.

کاسمو می‌ترسید رویاهایش پیش‌نمایشی از آنچه قرار بود روز بعد در پرواز او اتفاق بیفتد، باشند. کاسمو موجودی ماورایی بود که در آستانه‌ی ۱۵ سالگی بود.

در فرهنگ او، پسران در سن او ملزم به شرکت در یک مراسم مهم بودند. به آن‌ها بال داده می‌شد و دستور داده می‌شد که به دور زمین بچرخند. پس از پروازهای موفق، پسرها رسماً مرد می‌شدند.

کاسمو مطمئناً می‌خواست مرد شود، اما ترسیده بود. او به سخنرانی خدایی به‌نام دانو رفت. کاسمو گفت: «من مطمئن نیستم که بتوانم چنین سفر طولانی‌ای را انجام دهم. اگر خسته شوم چه می‌شود؟ اگر قدرت من متوقف شود و نتوانم در هوا بمانم چه. سقوط می‌کنم و می‌میرم!»

دانا پاسخ داد، «نترس. تو تمام مهارت‌های مربوط به سیاهه‌ی شخصی‌ات را داری که طی سال‌های گذشته در حال افزایش بوده‌است. برای اینکه نگرانی‌ات را از بین ببری، بگذار کمی درباره‌ی اتفاقات فردا برایت بگویم.

از بالای آفریقا شروع خواهی کرد. پروازت را به‌سمت شمال ادامه خواهی داد تا اینکه به هیمالیا برسی. قله‌های کوه‌ها در چنین مسافتی مانند قرص‌های نان کوچک به نظر می‌رسند. رودخانه‌های جهان مانند تکه‌هایی از نوارهای آبی خواهند بود که از کره‌ی زمین عبور می‌کنند.

بدنت را هنگام پرواز در برابر بادهای اقیانوس آرام به حالت افقی نگه دار. چشمانت را باز نگه دار و از زیبایی‌های زمین لذت ببر. خوب خواهی بود، خواهی دید.»

کاسمو پاسخ داد: «برای مرور سفرم ممنونم. تمام تلاشم را خواهم کرد.»

صبح روز بعد، یک جفت بال الهی برای کاسمو فراهم شد و او راهی شد. بال زد و به بالای زمین رفت. بر فراز کوه‌ها، اقیانوس‌ها و یخچال‌های طبیعی پرواز کرد.

بعد از مدتی، دیگر اندیشه‌های درونی‌اش دیگر درباره‌ی سقوط نبود. در واقع سرگرم شده بود! همان طور که مناظر را می‌دید، شروع به زمزمه‌ی آهنگی کرد. وقتی به خانه رسید، قبیله‌اش آنجا بودند تا از او استقبال کنند.

رئیس گفت: «من به نمایندگی از قبیله، تو را مرد معرفی می‌کنم. ما به تو افتخار می‌کنیم، کاسمو!» کاسمو هم به خودش افتخار می‌کرد.

متن انگلیسی درس

Cosmo’s Flight

When Cosmo woke up, he was crying. He had had a dream that he was falling. This dream had recurred for the previous five nights.

Cosmo was scared that his dreams were a preview of what was going to happen on his flight the next day. Cosmo was a supernatural being who was about to turn 15 years old.

In his culture, boys of his age were required to participate in an important rite. They were given wings and instructed to orbit the Earth. After successful flights, the boys officially became men.

Cosmo certainly wanted to be a man, but he was scared. He went to the oracle of a god named Dano. Cosmo said, “I’m not sure I can make such a long trip. What if I get tired? What if my strength stalls, and I can’t stay in the air. I’ll crash and die!”

Dana replied, “Don’t be afraid. You have all the relevant skills in your personal inventory that have been building up over the years. To ease your worry, let me tell you a little about what will happen tomorrow.

You’ll begin over Africa. You’ll keep flying north until you come to the Himalayas. The mountaintops will look like small loaves of bread at such a high distance. The rivers of the world will look like pieces of blue string that cross the globe.

Keep your body horizontal when flying against the winds of the Pacific Ocean. Keep your eyes open and enjoy the beauty of the Earth. You will be fine, you’ll see.”

Cosmo replied, “Thanks for the overview of my journey. I’ll do my best”

The next morning, Cosmo was provided with a divine set of wings and sent on his way. He flapped his wings and went high above the Earth. He flew over mountains, oceans, and glaciers.

After a while, his inward thoughts were no longer about falling. He was actually having fun! He began to hum a song as he enjoyed the view. When he reached home, his tribe was there to greet him.

The chief said, “On behalf of the tribe, I declare you a man. We’re proud of you, Cosmo!” Cosmo was proud of himself, too.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.