واژگان

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

واژگان

بخش ۱۳

لیست کلمات

جنبه

اسم. جنبه قسمت یا ویژگی‌ای از چیزی است.

به جنبه‌های مختلف داشتن دو سگ فکر کردم.

ویژگی مثبت

اسم. asset مهارت یا ویژگی مفید یا ارزشمند است.

مربی فهمید سرعت پسر برای تیم ویژگی مثبتی است.

تکلیف

اسم. تکلیف وظیفه‌ای است که به شما داده شده تا انجام دهید.

به او تکلیف دشواری داده شد، اما احساس کرد می‌تواند در انجام آن موفق شود.

آگاهی

اسم. آگاهی، دانش یا درک یک موقعیت یا واقعیت است.

او از آنچه باید انجام شود آگاهی کمی دارد.

جوانه، غنچه

اسم. bud بخشی از گیاه است که به گل یا برگ تبدیل می‌شود.

دو هفته پس از کاشت بذر، جوانه‌ی کوچکی ظاهر شد.

هماهنگ کردن

فعل. to coordinate things یعنی کاری کنیم قسمت‌های مختلف با هم کار کنند.

هر تیم اسکیت باید حرکات خود را برای نمایش هماهنگ می‌کرد.

اعتبار

اسم. credit چیز خوبی به نفع شماست.

حساب بانکی او جاری است، بنابراین او پولی دارد که می‌تواند هزینه کند.

رد کردن

فعل. to disprove sth به‌معنای نشان دادن درست نبودن چیزی است.

این دانشمند نظریه‌ی حرکت خورشید به دور زمین را رد کرد.

بشردوستانه

صفت. اگر چیزی بشردوستانه باشد، مربوط به کمک به زندگی مردم است.

پس از سیل، چندین سازمان بشردوستانه کمک کردند.

فرضیه

اسم. فرضیه ایده‌ای درباره‌ی چیزی است که هنوز اثبات نشده‌است.

معلم آزمایشی را برای اثبات درست بودن فرضیه‌اش انجام داد.

آموزنده

صفت. وقتی چیزی آموزنده باشد، اطلاعات زیادی را در اختیار شما قرار می‌دهد.

راهنمای سفر حقایق آموزنده‌ی زیادی درباره‌ی منطقه داشت.

نوری

صفت. وقتی چیزی نوری باشد، به چشم یا نور مربوط می‌شود.

نابینایی او به‌دلیل مشکلی در عصب بینایی ایجاد شده‌است.

پیش‌فرض، فرض

اسم. premise ایده‌ای است که چیزی براساس آن بنا شده‌است.

پیش‌فرض فیلمی که من و بابی تماشا کردیم غیرواقعی بود.

قفسه

اسم. rack شیئی است دارای قفسه که اشیا را در خود نگه می‌دارد.

او ابزارش را روی یک قفسه نگه می‌داشت.

رنسانس

اسم. رنسانس دوره‌ای بین قرن ۱۴ و ۱۷ میلادی بود.

لئوناردو داوینچی هنرمند محبوب دوران رنسانس بود.

فضایی

صفت. وقتی چیزی فضایی باشد، به موقعیت و اندازه‌ی چیزها مربوط می‌شود.

از او سؤال شد که کتاب‌ها در کجا قرار دارند تا توانایی فضایی‌اش را بسنجند.

مشخص کردن

فعل. مشخص کردن این است که چیزی را به وضوح توصیف کنید.

پوستر محل برگزاری کنسرت را مشخص نکرد.

گره زدن

فعل. اگر دو چیز را به هم گره بزنید، آن‌ها را با طناب، زور و غیره محکم می‌کنید.

سگ عادت دارد که بسته شود.

به عهده گرفتن

فعل. to undertake یعنی انجام مسئولیت خاصی را به عهده گرفتن.

ما متعهد شدیم اطمینان حاصل کنیم که همه به‌خوبی از پیشرفت فعلی مطلع شوند.

موم

اسم. موم ماده‌ای است که کمی براق است و با گرم شدن ذوب می‌شود.

شمع‌ها از موم ساخته شده‌اند.

متن انگلیسی درس

Vocabulary

Unit 13

Word list

aspect [ˈæspekt]

n. An aspect is one part or feature of something.

I thought about the different aspects of owning two dogs.

asset [ˈæset]

n. An asset is a skill or quality that is useful or valuable.

The coach realized the boy’s speed was an asset to the team.

assignment

n. An assignment is a task that is given to you to do.

He was given a difficult assignment, but he felt he could succeed in doing it.

awareness

n. An awareness is knowledge or perception of a situation or fact.

She has little awareness of what needs to be done.

bud [bʌd]

n. A bud is a part of a plant that turns into a flower or a leaf.

Two weeks after planting the seed, a small bud appeared.

coordinate [kouˈɔːrdəneit]

v. To coordinate things is to make different parts work together.

Each skating team had to coordinate their movements for the show.

credit

n. Credit is something good in your favor.

His bank account is in credit, so he has money he can spend.

disprove [disˈpruːv]

v. To disprove something means to show that it is not true.

The scientist disproved the theory that the sun moved around the Earth.

humanitarian [hjuːˌmænəˈtɛəriən]

adj. If something is humanitarian, it is connected to helping people’s lives.

After the flood, several humanitarian organizations offered help.

hypothesis [haiˈpɒθəsis]

n. A hypothesis is an idea about something that has not been proved yet.

The teacher did an experiment to prove whether his hypothesis was right.

informative [inˈfɔːrmətiv]

adj. When something is informative, it provides a lot of information.

The travel guide had a lot of informative facts about the region.

optic [ˈɒptik]

adj. When something is optic, it relates to the eyes or light.

Her blindness was caused by a problem with her optic nerve.

premise [ˈpremis]

n. A premise is an idea on which something is based.

The premise of the movie that Bobbi and I watched was unrealistic.

rack [ræk]

n. A rack is an object with shelves that holds things.

He stored his tools on a rack.

Renaissance [reˈnəsɑːns]

n. The Renaissance was a period between the 14th and 17th centuries.

Leonardo Da Vinci was a popular artist of the Renaissance.

spatial [ˈspeiʃəl]

adj. When something is spatial, it relates to the position and size of things.

He was asked where the books were located to test his spatial ability.

specify [ˈspesəfai]

v. To specify is to describe something clearly.

The poster didn’t specify where the concert was taking place.

tie

v. If you tie two things together, you fasten them with rope, strength, etc.

The dog is used to being tied up.

undertake

v. To undertake a particular task is to take on the responsibility of doing it.

We undertook to make sure everybody was well informed of current progress.

wax [wæks]

n. Wax is a substance that is slightly shiny and melts when heated.

The candles are made of wax.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.