چهل سال انتظار براي پايان جنگ

توضیح مختصر: این داستانی واقعی از فردی ویتنامی است که برای فرار از جنگ به مدت چهل سال با فرزندش در جنگل زندگی کرد.

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سطح: سخت

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

مردی ویتنامی برای فرار از جنگ بین این کشور و آمریکا، به مدت چهل سال به همراه فرزندش در جنگل پنهان شده بود.

چهل سال انتظار برای پایان جنگ

مردم ویتنام در سال‌های 1995-1975 از جنگ، رنج کشیدند، اما برای مردی، این جنگ خیلی بیشتر طول کشید تا پایان یابد. هو وان تان، برای مدت 15 سال سرباز بود. یک روز خیلی بد، یک مین منفجر شد و همسر و دو تا از پسرانش را کشت، و کاملاً خانه‌ی آن‌ها را ویران کرد.

وان تان، درحالیکه به‌شدت ترسیده بود، فرزندش دوساله‌اش را برداشت و به‌سوی جنگل فرار کرد و تصمیم گرفت تا آخر جنگ آنجا زندگی کند. تنها دو سال بعد، جنگ پایان یافت. اما وی و پسرش، هیچ راهی برای شنیدن این خبر نداشتند. هردوی آن‌ها درنهایت به مدت ?? سال در جنگل زندگی کردند، درحالیکه هنوز فکر میکردند که جنگ به‌سختی ادامه دارد.

زمانی که وان تان وارد جنگل شد، 40 سال سن داشت. پسرش نیز دوساله بود. درزمانی که این دو در جنگل یافت شدند، او پیرمردی 82 ساله بود و پسرش نیز در میان‌سالی قرار داشت.

مردم محلی که برای یافتن چوب به اعماق جنگل رفته بودند، وان تان و پسرش را در حالی یافتند که در یک کلبه‌ی جنگلی که در ارتفاع 8 متری آسمان بود زندگی میکردند. وان تان که آهنگر شناخته‌شده‌ای در روستای خود بود، تیرها و وسایل شکار زیادی ساخته بود. وقتی آن‌ها پیدا شدند، لباس‌هایی لنگ مانند از پوست درخت پوشیده بودند. آن‌ها با شکار کردن، پرورش سبزیهای جنگلی و ذرت، زنده مانده بودند.

باوجوداینکه هیچ‌کدام از این دو مرد چیزی از زبان محلی را به یاد نداشتند، یادگاریهای کمی از زندگی گذشته‌ی خود را در خانه‌ی درختی خود، نگه‌داشته بودند. شلوارهای نظامی پدر به‌خوبی تاشده بود و بین آن کت قرمز پسربچه که در هنگام فرار پوشیده بود، قرار گرفته بود.

ازآنجاییکه وان تان شرایط ناسالمی داشت، توسط یک برانکارد، درحالیکه فرزندش در کنارش بود، از جنگل خارج شد. ورود آن‌ها خیلی از اهالی شهر را سورپرایز کرد، چون تقریباً همه فکر میکردند که آن‌ها سال‌ها پیش مرده‌اند.

وقتی به شهر رسیدند، وان تان و پسرش برای مدت زیادی از شوک فرهنگی معکوس رنج میبردند. وان تان از خوردن خودداری میکرد و هر دو مرد تلاش میکردند که دوباره به جنگل بگریزند. فامیل‌هایشان میخواستند که آن‌ها را در شهر نگه‌دارند؛ زیرا نگران سلامتی وان تان بودند. برادرزاده‌اش میگوید: “ما میدانیم که او میخواهد از خانه‌ی ما به جنگل فرار کند. بنابراین بایستی مراقبشان باشیم.”

باگذشت یک و نیم سال از رسیدن آن‌ها به شهر، لانگ (فرزند وان تان) در حال وفق پیدا کردن با وضعیت است. او هنوز با صحبت کردن مشکل دارد. زیرا برای سالیان دراز تنها با پدری زندگی کرده بود که به‌سختی حرف میزد. اما فنّاوریهای جدید مانند تلویزیون و موبایل کمکم غالب بر وی شد. از طرف دیگر اما پدرش هنوز میخواهد که به جنگل برگردد.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 60 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. چهل سال انتظار براي پايان جنگ 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه