عشق، موسیقی و دیگر هیچ

توضیح مختصر: خود را در شرایطی تصور کنید که فقط 30 ثانیه، چیز ها را به خاطر بسپارید. نمی دانید چه کسی هستید یا چطور به اینجا آمده اید. حتی خودتان را هم نمی شناسید….

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سطح: سخت

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

مردی با عشق و موسیقی، و نه چیزی دیگر

هنگامی که کلایو ویِرینگِ موسیقیدان در سال 1985 به یک عفونت مغزی مبتلا شد، این عفونت تمامی خاطرات او را به سرقت برد. این بیماری همچنین مانع از ساخته شدن خاطرات جدید شد.

حوادث و تجربیات تازه در یک چشم به هم زدن از بین می روند. آنسفالیت هرپس مغز او را آلوده کرده و حافظه اش را از بین برده است. او همه چیز را کاملا شفاف و دقیق می بیند و می شنود. با این حال به خاطر سپردن لحظات گرانبها مانند حبس کردن دود در یک بطری غیرممکن است.

این ویرانگرترین نوع فراموشی است که تا کنون ثبت شده است.

خاطرات او فقط به مدت 7 تا 30 ثانیه دوام دارند و بعد ناپدید می شوند. او دائما این احساس را دارد گویی که تازه از کُما بیرون آمده و بارها و بارها می پرسد که چرا تا حالا او را نزد پزشک نبرده اند.

یک نمونه از خاطراتش شبیه به این خواهد بود:

8:31 صبح: حالا واقعا و کاملا بیدارم.

9:06 صبح: اکنون کاملا و به شدت بیدارم.

9:34 صبح: حالا من فوق العاده و حقیقتا بیدارم.

او بارها و بارها نوشته های قبلی را خط می زند زیرا هیچ چیزی درباره نوشتن آنها به یاد ندارد.

همسرش دبورا شرایط او را «عذابی بی پایان» توصیف می کند.

«مثل این بود که هر لحظه از بیداریِ او اولین لحظه بود. کلایو دائما تحت تأثیر خروج خود از بیهوشی بود. او در ذهن خود هیچ مدرکی برای هشیار بودنش در گذشته نداشت.» در سال 1993، کلایو به خانه ی روستایی کوچکی ویژه ی نگهداری آسیب دیدگان مغزی منتقل شد. در طی 15 سال پس از آن حافظه اش آسیب دیده باقی ماند اما او اجتماعی تر شده و ارتباطات بیشتری برقرار می کرد.

کلایو نسبت به خود بیگانه باقی مانده اما می تواند از دو چیز لذت ببرد: همسرش و موسیقی. او در سطحی ابتدایی قادر به شناخت دبورا است. عشق او نسبت به همسرش از بیماری جان سالم به در برده است.

دبورا توضیح داد: «کلایو تمام وقت وحشت زده بود. اما من زندگی اش بودم، شاهراه زندگی او بودم. هر بار که مرا می دید، به طرفم می دوید، در حالی که گریه می کرد رویم می افتاد و به من می چسبید».

فراموشی نتوانست حافظه عاطفی و عشق او به موسیقی را از بین ببرد.

کلایو هنوز می تواند قطعات پیچیده موسیقی را با پیانو بنوازد، آواز بخواند و یک گروه کر را رهبری کند. نواختن موسیقی نیز مانند رانندگی از نوعی حافظه به نام حافظه روندی استفاده می کند که تحت تأثیر فراموشی او قرار نگرفته است. کلایو برای نواختن موسیقی به دانستن آگاهانه ی اینکه چه چیز بعداً می آید یا چه چیز قبلاً آمده هیچ نیازی ندارد.

نیروی حرکت موسیقی به کلایو امکان می دهد ملودی را به طورغریزی و بدون تفکر آگاهانه دنبال کند. و لحظات فعلی او از طریق نیروی حرکت ملودی پر از شادی می شود. کلایو با رها کردن خود در موسیقی و بواسطه ی عشق ابدی خود به همسرش دوباره کامل می شود.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 21 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. عشق، موسیقی و دیگر هیچ 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه