مردي میميرد و دسته اي از فيل ها به مجلس خاکسپاريش میروند

توضیح مختصر: این داستان در رابطه با مردی است که به خاطر عشق خیلی زیادش نسبت به حیوانات، متقابلاً در قلب حیوانات زیادی جای گرفته بود. طوری که در روز مرگش، دو گله فیل به سمت خانه‌ی وی حرکت کردند تا در غم فقدان وی شریک باشند.

زمان مطالعه: 5 دقیقه

سطح: خیلی سخت

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

 داستان فیلهایی که به مجلس ترحیم رفتند.

مردی میمیرد و دسته‌ای از فیل‌ها به مجلس خاکسپاریش میروند

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده‌ای که در هنگام جنگ، چه بلایی سر حیوانات باغ‌وحش میآید؟ معمولاً اکثر ما هیچ فکری برای تلفات حیوانات بیگناه نمیکنیم. اما خوشبختانه مردی از آفریقای جنوبی، به نام لارنس آنتونی، به فکر این حیوانات بود. وقتی ارتش آمریکا به بغداد در سال 2003 هجوم برد، آنتونی کاری کرد که خیلیها آن‌قدری شجاعت آن را ندارند که آن کار را انجام دهند. او به‌جای اینکه از منطقه‌ی جنگی فرار کند، تنها به خاطر عشقش نسبت به حیوانات به‌سوی منطقه‌ای جنگی رفت.

وقتی جنگ شروع شد، وی نمیتوانست تحمل این موضوع را داشته باشد که حیوانات در قفس‌هایشان بمیرند. بنابراین تنها هشت روز بعد، از آفریقای جنوبی پرواز کرد و به مرزهای عراق رسید. با التماس‌های بیامان، وی نیروهای مرزبانی را متقاعد ساخت که اجازه دهند که وی داخل عراق بشود. چالش بعدی وی زمانی بود که دید، از 600 حیوان درون باغ‌وحش، تنها 36 تایشان زنده مانده‌اند.

او خود را وسط یک داستان وحشتناک میدید. لاشه‌ی حیوانات مورد هجوم پشه‌ها قرار گرفته بود. معاون مدیر باغ‌وحش گریان بود. میمون‌ها و بابون ها وحشی شده بودند و پرندگانی که فرار کرده بودند بالای باغ‌وحش میچرخیدند. خرسی حتی برخی از غارتگران را به قتل رسانده بود. حیواناتی که جان سالم به در برده بودند اغلب شکارچیان بزرگی مثل شیر، ببر و خرس بودند. اما الآن نیز آن‌ها بیش‌ازحد گرسنه بودند و آسیب‌های روانی دیده بودند. هیچ غذا و آبی وجود نداشت.

کارهای بسیار اندکی میتوان یافت که از کار کردن با حیوانات شکارچی بزرگ و گرسنه، ترسناک‌تر باشد.

ابتدا، آنتونی میخواست که منصرف بشود. اما با کمک سربازان دو طرف جنگ، یعنی سربازان آمریکایی و عراقی، وی علیرغم سختیها به کارش ادامه داد. سربازهایی که تنها دو هفته قبل با همدیگر در حال جنگ بودند، شروع به همکاری با یکدیگر کردند.

در طول 6 ماه، باغ‌وحش نهایتاً بازیابی شد. حیواناتی که زنده مانده بودند، سالم بودند؛ قفس‌هایشان تمیز بود؛ و آب و غذای زیادی برایشان فراهم بود.

علیرغم آنکه خیلیها اصلاً در رابطه با آنتونی لارنس هیچ نشنیده‌اند، وی واقعاً یک قهرمان بود. در کشور خودش، آفریقای جنوبی، به خاطر روش جالبی که وی با فیل‌ها ارتباط برقرار میکرد، به وی لقب “نجوا کننده ی فیل” داده بودند. وی با گفتن کلماتی و انجام حرکاتی خاص، گله‌های فیل را متقاعد ساخته بود که در ذخیره‌گاه‌ها، برای حفظ سلامتی خودشان بمانند. و گله‌های فیل، پس از ماه‌ها تلاش برای فرار، به طرز خیلی عجیبی تصمیم به ماندن گرفتند.

 آنتونی میتوانست با فیلها ارتباط برقرار کند.

وقتی آنتونی در سال 2012 به خاطر حمله‌ی قلبی مرد، فیل‌ها نشان دادند که وی چقدر خاص و قهرمان بود. دو گله فیل نصف روز در صفوف منظمی مثل صفوف مجلس خاک‌سپاری، به سمت خانه‌ی وی حرکت کردند تا به فقدان وی در سوگ بنشینند؛ درحالیکه هیچ راه مشخصی وجود نداشت که آن‌ها از این موضوع مطلع شده باشند.

آن فیل‌ها برای دو روز آنجا ماندند.

 دو دسته فیل پس از مرگ آنتونی به سمت خانه ی وی می روند.

قلب مردی ایستاد و قلب صدها فیل در سوگ وی غصه‌دار شد. این موضوع چگونه میتواند ممکن باشد؟

و جهان چگونه میتوانست باشد، اگر افراد بیشتری همانند آنتونی لارنس، قلب‌هایشان را برای حیوانات باز میکردند؟

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 73 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. مردي میميرد و دسته اي از فيل ها به مجلس خاکسپاريش میروند 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه