سفر خطرناک یک پناه جو

توضیح مختصر: این داستان واقعی، داستان بسیار غم‌انگیز یک دختر ۱۹ ساله‌ی سوری است که به خاطر جنگ، مجبور شد کشور خود را ترک بکند. این سفر که به همراه نامزد و ۵۰۰ نفر دیگر در دریای مدیترانه انجام شده بود، باعث کشته شدن تعداد بسیار زیادی، از جمله نامزد دعا شد.

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سطح: سخت

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

پناهجوی سوری

داستان پناهجویی از سوریه

“دعا”ی 19 ساله، یک پناهنده سوری است که تصمیم گرفت، سفری خطرناک را در طول دریای مدیترانه، به امید یک زندگی جدید در اروپا، داشته باشد. کسب‌وکار خانواده‌اش در جنگ، توسط یک بمب منفجر شد. یک‌بار هم یک مرد موتورسیکلت‌سوار، تلاش کرد که او را برباید.هرروز با ترس زندگی میکرد و بیش از این دیگر نمیتوانست تحمل کند.

مشتاقانه برای یک زندگی جدید، دعا به همراه دوست‌پسرش، و 500 پناه‌جوی دیگر، سوار یک کشتی شد. او از ماندن، وحشت‌زده شده بود، اما از رفتن هم میترسید. دعا از دریا ترس عجیبی داشت، و هیچ‌وقت شنا کردن یاد نگرفته بود. ماه آگوست بود؛ در همان سال، 2000 پناه‌جو، در تلاش برای رسیدن به اروپا غرق شده بودند.

آن‌ها به‌زور درون قایق ماهی گیری فرسوده‌ای، چپانده شده بودند. دعا و دوست‌پسرش سینه‌به‌سینه در مقابل هم، روی دو زانوی خود نشسته بودند و دستان یکدیگر را گرفته بودند. روز سوم، دعا دلهره‌ی عجیبی داشت. به باسم (دوست‌پسرش) گفت که احساس میکند که کشتی غرق میشود.

سپس، روز چهارم، قایق کوچکی به‌سوی پناه‌جویان آمد و به آن‌ها گفت که کشتی خود را ترک کنند و سوار قایق کوچک‌تر شوند. وقتیکه پناه‌جویان از این کار امتناع ورزیدند، قایق کوچک‌تر شروع به کوبیدن به آن‌ها کرد. خیلی زود، در کشتی پناه‌جویان سوراخی ایجاد شد. خدمه‌ی قایق کوچک‌تر فریاد زدند: پس ماهیها گوشتتان را میخورند (خوراک ماهیها میشوید).

کشتی پناه‌جویان غرق شد. 300 نفری که زیر عرشه بودند، به‌زودی جان باختند. در ابتدا، 100 نفر زنده ماندند و درحالیکه در آب، دست‌وپا میزدند، باهم برای رسیدن به کمک، دعا میکردند. باسم که شناگر قدرتمندی بود، حلقه‌ی نجاتی برای دعا پیدا کرد تا وی بتواند روی آب معلق بماند و باسم نیز دست وی را گرفته بود. اما در طول زمان، خیلی از نجات‌یافتگان ضعیف شدند و آن‌ها نیز غرق شدند. دو پدر و مادری که در حال مردن بودند، بچه‌هایشان را برای مراقبت به دعا دادند. حتی باسم نیز در مقابل چشمان دعا غرق شد. آخرین کلماتش این بود: هیچ‌وقت هیچ‌کسی را به‌اندازه‌ی تو دوست نداشتم.

دعا برای مدت چهار روز بدون آب و غذا، روی آب، درحالیکه دو بچه را نگه داشته بود، شناور بود، تا اینکه قایق نجات رسید. از 500 پناه‌جوی اولیه‌ی روی عرشه، تنها 11 نفر زنده ماندند. دعا، و یکی از بچه‌هایی که او از وی مراقبت میکرد، دو تا از بازماندگان بودند.

درحالیکه داستان ترسناک خیلی از پناه‌جویان اصلاً شنیده نمیشود، قصه‌ی دعا به‌زودی از یادها نمیرود. یکی از موسسه‌های خیلی معتبر یونان، به وی مدال شجاعت داد. رسانه‌ها عاشق بازگویی داستان زنده ماندن وی هستند. اما بدبختیهای او هنوز به پایان نرسیده است. دعا، همانند هزاران پناه‌جوی دیگر، هنوز رویای این را دارند که خانواده‌های خود را نیز به مکان امنی در اروپا بیاورند.

آیا تو میتوانی تصور کنی که زندگی خود را برای رسیدن به یک مکان امن‌تر به خطر بیندازی؟

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 59 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. سفر خطرناک یک پناه جو 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه