انباشت

توضیح مختصر: محتکر واژه‌ای است که بیشتر آن را برای افرادی به کار می‌بریم که جنسی را انبار می‌کنند و به بازار نمی‌فرستند، تا قیمتش در بازار بالا برود و بتوانند سود بیشتری بکنند. اما به کسانی که علاقه مفرط و فراوانی به جمع‌آوری وسایل زیاد در زندگی خود دارند نیز محتکر میگویند.

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سطح: سخت

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

انباشت وسایل غیرضروری و مصرف گرایی در مقابل مینیمالیسم و ساده سازی زندگی. کدام یک بهتر است؟

انباشت

وقتی الیسون مینامی برای رفتن به کالج، خانه‌ی پدر و مادرش را ترک میکرد، عملاً با کندوکاو و زحمت زیاد از این خانه خارج شد! خانواده‌اش وسایل خیلی زیادی داشتند و تقریباً غیرممکن بود که در خانه قدم بزنند. پدر و مادر وی محتکر بودند (Hoarder : کسی که حتی هر وسیله‌ی غیرضروری را نیز نگه میدارد). همه جای خانه از آت و آشغال پرشده بود. ماشینی جلوی خانه قرار داشت که اصلاً حرکت نمیکرد. طاقچه‌ها پر از آشغال بود. والدین وی از دور ریختن هر چیزی امتناع میورزیدند. بااین‌وجود، هنوز هم چیزهای بیشتر و بیشتری جمع میکنند.

انباشتن و احتکار وسایل، تنها به معنای بینظم بودن نیست. بلکه به معنی نیازی اجباری برای بیشتر داشتن، و ناتوانی در دور انداختن حتی مزخرف‌ترین وسایل است. یک محتکر به خاطر اندوختن بیش از 5000 اردک پلاستیکی، رسانه‌ای شد. محتکر دیگری هم تنها به خاطر اینکه نمیخواست “هنر کوچک” را دور بریزد، 8000 برچسب روی پوست موز را نگه داشته بود.

اما به‌هرحال، الیسون دختر پدر و مادری محتکر، وقتیکه برای رفتن به کالج خانه‌اش را ترک کرد، بالاخره موفق شد که از زندان به‌هم‌ریخته‌ی پدر و مادرش فرار کند. معمولاً وقتیکه فرزندان پدر و مادری محتکر، خانه را ترک میکنند، غرق در تمیزی و مینیمالیسم (کمینه‌گرایی، گرایش نیاز به چیزهای کمتر و ساده) میشوند. به‌عنوان‌مثال جسی شل که مادرش یک محتکر بود، میگوید که وقتی چیزی را دور میریزد هیجان‌زده میشود! او حتی مدرک دیپلم خود را دور ریخته است. چون هرچقدر که وسایل کمتری داشته باشد، احساس بهتری میکند.

امروزه، تنها فرزندان محتکران نیستند که احساس نیازی نسبت به ساده‌سازی زندگی، پیداکرده‌اند. حرکت بزرگی در این زمینه در حال وقوع است. مردم دارند به این نتیجه میرسند که داشتن وسایل زیاد، به معنی داشتن زندگی شادتر نیست.

تحقیقات نشان میدهد که اگر واقعاً بخواهی که شاد زندگی کنی، به‌جای خریدن وسایل بیشتر، بایستی پولت را روی کسب تجربه‌های بیشتر خرج کنی.

تجارب زندگی ما را خوشحال‌تر میکند چون تبدیل به جزئی از هویت ما میشود. تصور کن که در خانه‌ای زیبا و گران زندگی میکنی، درحالیکه عشق و علاقه‌ی اصلیات نقاشی، پیاده‌روی، یا مسافرت باشد. قطعاً نمیگویی که من صاحب یک خانه‌ی زیبا و گران هستم. اگر قرار باشد که خودت را تعریف کنی، حتماً میگویی که هنرمند هستی، یا اهل پیاده‌روی و مسافرت هستی.

مهم‌تر از این، تجارب ما را بیشتر به یکدیگر نزدیک میکند. رفتن به یک کنسرت، کلاس هنر، یا یادگیری صحبت کردن به زبانی دیگر، تجاربی هستند که خانه‌ی ما را با وسایل بیشتری پر نمیکنند، بلکه به ما چیز ارزشمندتری میدهند. این‌ها به ما این فرصت را میدهند که بیشتر با یکدیگر در ارتباط باشیم. نه‌تنها میتوانیم این تجارب را با دیگران تقسیم کنیم، بلکه میتوانیم خاطرات مشترکی را با افرادی که دوست داریم، داشته باشیم.

دفعه‌ی بعدی که میخواهی چیزی گران‌قیمت بخری، در رابطه با این موضوع فکر کن که چه تجربه‌ی خوبی را میتواند برای تو به ارمغان بیاورد. آیا تجربه‌ای است که باعث میشود که زندگی بهتری داشته باشی و ارتباط عمیق‌تری با دیگران پیدا بکنی، یا فقط یک شیء قشنگ دیگری است که آن را در خانه‌ات انباشته کنی؟

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 68 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. انباشت 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه