بردگی در سیرک

توضیح مختصر: تصور اینکه در سن 6 سالگی به خاطر تفاوت شما با دیگران شما را بدزدند و از شما استفاده مالی کنند، بسیار وحشتناک است. دو برادر در سن شش سالگی توسط یک صاحب سیرک دزدیده شدند و...

زمان مطالعه: 5 دقیقه

سطح: سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

کودکانی که ربوده شدند و به سیرک فروخته شدند

در روز سرنوشت سازی در سال 1899 خورشید در آسمان بالا آمده بود و هوا گرم بود. جورج میوز شش ساله و برادرش ویلی میوز در مزارع تنباکوی ویرجینیا مشغول کار بودند.

این دو برادر با سایر کارگران سیاه پوست کشتزارها فرق داشتند. آنها زال بودند و رنگ پوستشان باعث شده بودند از بقیه متمایز شوند.

این دو برادر وقتی هنگام کار سر بلند کردند مرد شیک پوشی را دیدند که به سمت آنها می آمد. چنین مرد ظریف و خوش تیپی در دنیای جاده های خاکی و آلونکهای رو به ویرانی آنها منظره ی عجیب و غریبی بود.

غریبه ای که به نظر ثروتمند می رسید رابرت استوکس نام داشت و صاحب «نمایش افراد عجیب و غریب» بود. با اینکه شاید امروزه بی رحمانه به نظر برسد اما در اوایل قرن 20 گروههای دوره گرد نمایش افراد عجیب و غریبی که افرادی با شرایط جسمی غیرعادی را مورد سوءاستفاده قرار می دادند، محبوب بودند.

استوکس این دو برادر را با وعده شیرینی به دلیجان خود کشاند. آنچه پس از آن روی داد در سالهای پس از آن اثر بدی روی آن دو گذاشت.

آن دو پسر کوچک در یک چشم به هم زدن به دنیای عجیب و غریب نمایش افراد عجیب و غریب در سیرک فروخته شدند.

همانطور که این دو برادردر اجرای نمایش افراد عجیب و غریب بزرگ می شدند، بین جمعیت محبوبیت پیدا می کردند. گاهی اوقات آنها را «آدمخوارهای گوسفند سر» می نامیدند. اسامی و احساسات واقعی آنها اهمیتی نداشت. آنها چیزی بیش از ماهی قرمز درون تنگ بلور نبودند.

دو برادر هر شب پس از اجرای برنامه در چادری مملو از جمعیت آنقدر گریه می کردند تا خوابشان می برد. آنها تنها در بستری پر از کَک مادری را صدا می زدند که فکر می کردند مرده است.

این دو برادر در آواز خواندن و نواختن آلات موسیقی استعدادی ذاتی داشتند. در دهه 1920 آنها بخشی از برنامه سیرک معروف برترام میلز شدند.

این دو برادر جیبهای کسانی را که از آنها سوء استفاده کرده بودند پر از طلا کردند اما حتی یک پنی هم گیر خودشان نیامد.

هنگامی که سیرک به روانوکو در ویرجینیا رسید، مادرشان در میان تماشاچی ها بود. او هرگز دست ازجستجوی دو پسر خود بر نداشته بود. سرانجام آنها را پیدا کرد.

دو برادر هنگام اجرای برنامه مادرشان را دیدند. جورج داد زد: نگاه کن ویلی، مادر پیر و عزیز ما اونجاس. اون نمُرده.»

آنها از صحنه پائین آمدند و به سوی آغوش پر مهر زنی دویدند که حدود 30 سال پیش از آن دزدیده شده بودند.

پلیس به صاحب سیرک گفت که این دو مرد آزادند که با مادرشان بروند. آنها سرانجام به خانه برگشتند.

حکایت آنها از چاله در آمدن و به چاه افتادن بود. پدرخوانده آنها کابِل میوز از مردم پول می گرفت تا به خانه بیایند و آنها را ببینند.

دیگر تحملشان تمام شده بود. آن دو برادر این بار به انتخاب خود و با تعیین شرایط خود به سیرک بازگشتند. آنها به سفر ادامه دادند و به جای قربانیان سوء استفاده، به ستاره هایی پردرآمد تبدیل شدند.

آنها به سختی کار کردند و در دهه 1960 و با داشتن پول کافی برای خریدن خانه بازنشسته شدند. آنها با هم زندگی کردند تا اینکه جورج در سال 1972 درگذشت. برادرش ویلی تا سن 108 سالگی زندگی کرد. 

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 17 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. بردگی در سیرک 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه