تاجر و ماهیگیر

توضیح مختصر: این داستان در رابطه با تاجری است که ماهیگیری می‌بیند و میخواهد به او توصیه‌های تجاری بکند. اما از قضا توصیه هایی که وی دارد بعد از بیست سال تازه به وضعیت فعلی ماهیگیر ختم می‌شود.

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سطح: سخت

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

داستان آموزنده ی گفتگوی تاجر و ماهیگیر

تاجر و ماهیگیر

تاجری ثروتمند در تعطیلاتش، بعد از صبحانه مشغول قدم زدن در کنار ساحل یکی از جزایر جنوب بود. درست زمانی که قایقی در حال پهلو گرفتن بود، به اسکله رسید. در داخل کرجی، ماهیگیر جوانی با دو ماهی تن تازه صید شده بود.

تاجر از ماهیگیر به خاطر کیفیت ماهی‌ها تعریف و تمجید کرد و از او پرسید چقدر وقت صرف کرده تا آنها را بگیرد. ماهیگیر گفت: «خُب، خیلی طول نکشید.»

سپس تاجر پرسید چرا او بیشتر نمانده تا ماهی بیشتری بگیرد و ماهیگیر در جوابش گفت که دو ماهی برای تأمین نیاز روزانه خانواده اش کافی است.

«پس بقیه روز رو چیکار می‌کنی؟»

ماهیگیر گفت: «خُب، یه کم می خوابم، صبحا کمی ماهی می‌گیرم، ناهار رو با همسر نازنینم می‌خورم، بعد از ظهر یه چرت دلچسب و طولانی می‌خوابم، و بعدشم هر روز غروب گشتی توی آبادی می‌زنم و با رفقا لبی تر می‌کنیم و با هم بگو و بخند داریم.»

تاجر سرش را تکان داد و ریشخندی به ماهیگیر زد. او گفت، «ببین، بذار من کمکت کنم. همه کارایی که می کنی اشتباهه. تو باید هر روز وقت بیشتری واسه ماهی گرفتن بذاری. بعد می‌تونی ماهیای اضافی رو که گرفتی بفروشی و سود کنی و پولشو بدی یه قایق بزرگتر بخری. با درآمد قایق بزرگتر می‌تونی چند تا قایق بزرگتر بخری و یه ناوگان قایق ماهیگیری راه بندازی. بعدش به جای فروختن ماهی به واسطه، می تونی خودت یه کنسروسازی باز کنی. بعدش می‌تونی همه‌ی کارای صید ماهی، آماده سازی و توزیعش رو کنترل کنی. از اونجا می‌تونی بری نیویورک یا هنگ کنگ و کار خودتو به همه دنیا توسعه بدی.»

ماهیگیر مدتی در این مورد فکر کرد و سپس پرسید که همه اینها چقدر طول می کشد. تاجر پاسخ داد: «حدوداً 20 سال.»

ماهیگیر پرسید: «بعدش چی میشه؟»

تاجر خندید. «این بهترین بخشه ماجراست. درست به موقع می تونی اعلام کنی که میخوای سهام شرکت رو بفروشی و شرکت رو به عموم مردم بفروشی و ازش چندین میلیون کاسب بشی. پولدار میشی!»

«پولدار دیگه، آره؟ بعدش چی؟»

تاجر جواب داد: «بعدش میتونی خودتو بازنشسته کنی و بری به یه روستای کوچیک نزدیک ساحل؛ جایی که بتونی بخوابی، صبح‌ها یه کم ماهی بگیری، ناهارو با همسر نازنینت بخوری، بعد از ظهرا یه چرت طولانی بخوابی، و بعدش گشتی توی آبادی بزنی و با رفقا لبی تر کنید و با هم بگو و بخند راه بندازید.»

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 32 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. تاجر و ماهیگیر 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه