جنگيدن براي آمازون

توضیح مختصر: در این نوشته به داستانی واقعی از جنگل‌های آمازون می‌پردازیم. این جنگل‌ها را همه به‌عنوان ریه‌های زمین می‌شناسند. اما کمتر کسی می‌داند که چه بلایی دارد بر سر این جنگل‌ها می‌آید. از سال ۱۹۷۰ تا الآن که ۲۰۱۶ هستیم، بیش از ۲۰ درصد این جنگل‌ها نابود شده است.

زمان مطالعه: 5 دقیقه

سطح: سخت

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

جنگیدن برای محافظت از آمازون

جنگیدن برای آمازون

بیش از بیست مرد که توسط یک شرکت نفتی به خدمت گرفته شده بودند، به اعماق جنگل‌های اکوادور زدند. ناگهان، آن‌ها خود را محصور در میان گروهی بزرگ از افراد بومی، به اسم کوفان، یافتند. کاملاً واضح بود که تازه‌واردها تعدادشان خیلی کمتر بود (بنابراین چاره‌ای جز تسلیم شدن نداشتند). در پنج سال گذشته، تعداد زیادی از کارکنان بخش نفتی، توسط قبایل مختلف، درون جنگل زده و یا کشته شده بودند.

این بیست مرد آماده بودند که بدترین شرایط برایشان اتفاق بیفتد. اما هیچ اتفاقی نیفتاد. مردان قبیله بدون سروصدا همان‌جا ایستادند؛ تا اینکه یک مرد چشم آبی بور ، از میان آن گروه بیرون آمد.

مرد سفیدپوست، با زبان اسپانیایی خیلی خوبی با آن کارکنان نفتی، شروع به صحبت کرد و به آن‌ها گفت که قدومشان در جنگل اصلاً مبارک نیست. سپس به مردم کوفان گفت که آن‌ها را دستگیر کنند. آن‌ها کارکنان نفتی را در قایق‌هایشان گذاشتند و به روستای خودشان آوردند. اما به‌جای اینکه آن‌ها را بزنند، مرد سفیدپوست که اسمش رندی بورمن (Randy Borman) بود، برای تازه‌واردها یک سخنرانی مفصل انجام داد که چگونه استخراج نفت دارد باعث میشود که جنگل‌ها نابود بشوند.

رندی، به‌عنوان پسر یک مبلغ مذهبی آمریکایی، در اعماق جنگل، در میان مردم کوفان بزرگ شده بود. وقتیکه پدر و مادرش تصمیم گرفتند که جنگل را ترک کنند، رندی در شهر به دبیرستان رفت؛ اما پس از مدتی دوباره به جنگل برگشت. اما چیزی که مشاهده کرد، برایش باورکردنی نبود. جایی که قبلاً 500 کوفانی در آنجا زندگی میکردند؛ الآن مکان 30 هزار مهاجر شده بود که همگی برای استخراج نفت آنجا سکنی گزیده بودند. از آن به بعد، رندی تصمیم گرفت که دیگر جامعه‌ی مدرن را ول کند و به‌جای آن زندگیاش را وقف جنگیدن برای محافظت از جنگل‌ها نماید.

قبایلی که در آمازون هستند، برای زنده ماندن به جنگل‌ها وابسته‌اند. اما وقتی نفت کشف میشود، جاده‌های زیادی ساخته میشود و هزاران کارگر به مناطق نفت‌خیز هجوم میآورند. حیواناتی که یک زمانی در این مکان‌ها زندگی میکردند، با آمدن این آدم‌ها به اعماق جنگل، ناپدید میشوند؛ و گیاهان و درختان نابود میگردند.

رندی همان آدمی بود که کوفانی ها به وی احتیاج داشتند. او میتوانست به انگلیسی، اسپانیایی و کوفانی صحبت کند که این مورد باعث شد که بتواند با سازمان‌های دولتی سروکله بزند. رندی درآن‌واحد متعلق به هر دودنیا بود. او با یک زن کوفانی ازدواج کرد و سه بچه از وی داشت و قلبا احساس میکرد که متعلق به قبیله‌ی خود است. از طرف دیگر سفرهایی به شهر انجام میداد و برای حقوق افراد قبیله‌اش میجنگید.

رندی، که اکنون در دهه‌ی پنجاه زندگی خود به سر میبرد، توسط مردم قبیله‌اش به این نشان مفتخر شده است که یک‌تنه ناجی مردم کوفانی شده است. در دهه‌ی هشتاد میلادی خیلیها فکر میکردند که کوفانی ها از بین میروند. الآن، نه‌تنها آن‌ها زنده هستند، بلکه در حال پیشرفت هم هستند. قلمرو آن‌ها شش برابر آن چیزی است که در دهه‌ی نود در تصرف داشتند. اما آینده همچنان مبهم است. و مأموریت رندی برای محافظت از مردم جنگل، هرروز ضروریتر میشود.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 61 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. جنگيدن براي آمازون 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه