عشق جنگجوی محیط زیست

توضیح مختصر: در این هفته نگاهی داریم به داستان واقعی شوکه کننده در مورد یک طرفدار محیط زیست و همسرش که 7 سال با او رابطه داشت. بعدا مشخص شد که همسرش فردی نبود که او فکر می کرد.

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سطح: سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

هوای تازه چیزی که در شهرهای بزرگ کمتر آن را مشاهده میکنیم

عشق جنگجوی محیط زیست

در سال ۲۰۰۳، لیزا عاشق مردی به نام مارک استون شد. به نظر می‌رسید که آنها برای یکدیگر ساخته شده‌اند. لیزا یک فعال محیط زیست بود و مارک نیز همینطور. او فکر می‌کرد که معشوقه‌اش را پیدا کرده است.

به مدت شش سال، لیزا و مارک باهم زندگی کردند. آنها باهم سفر و کوهنوردی می رفتند. زمانی که پدر لیزا فوت کرد، مارک فردی بود که او را آرام می‌کرد. خارج از عشقی که داشتند، مارک نام فعال محیط زیست وقف شده را برای خود انتخاب کرد. یکبار در یک تظاهرات، پلیس ها او را به شدت مجروح کردند. به نظر می‌رسید که او واقعا به این جنبش وفادار است.

چیزی که لیزا و دوستان فعالش نمی‌دانستند این بود که مارک یک افسر پلیس مخفی بود. به مدت تقریبا 10 سال، مارک به صورت مخفیانه اطلاعات را به دولت ارسال می‌کرده است.

در دهه ۱۹۹۰، فعالان محیط زیست در بریتانیا جنگجویان محیط زیست نامیده می‌شدند. این جنگجویان محیط زیست در بریتانیا بیشتر تظاهرات کنندگانی صلح طلب بودند اما برخی اوقات خود را به درختان زنجیر می‌کردند یا جاده های در دست احداث را مسدود می کردند. حل این مشکلات برای دولت و شرکت های خصوصی هزینه های زیادی داشت. مشخص نیست که دقیقا چرا دولت جاسوسی جنگجویان محیط زیست را می کرد اما بسیاری فکر می کنند که دلیل آن همین هزینه ها بود.

زمانی که مارک و لیزا سفری به ایتالیا داشتند، همه چیز مشخص شد. لیزا آن سفر را بسیار «خوب و خوش» می دانست تا زمانی که او جعبه دستکش مارک را باز کرد و یک پاسپورت با نام واقعی او پیدا کرد – مارک کندی.

با کمک دوستانش، لیزا به صورت آنلاین جستجو کرد و متوجه شد که مارک افسر پلیس مخفی است. سپس، او و دوستانش مارک را با حقیقت روبرو ساختند. مارک گریه کرد و به موضوع اعتراف کرد.

لیزا این رابطه 7 ساله را پایان داد لیزا می‌گوید که این فکر که او هرگز مرا واقعا دوست نداشته است، دارد مرا دیوانه می کند – یعنی همه اش فقط یک دروغ بود.

مارک کندی می‌گوید که او کار درستی نکرده است اما عشقش به لیزا واقعی بوده است. نه تنها مارک عاشق لیزا شد بلکه بارها مارک اعلام کرده است که او واقعا دوست داشته که بخشی از جنگجویان محیط زیست باشد.

پس از ترک زندگی جاسوسی، مارک می‌گفت که دیگر نمی‌تواند مانند یک افسر پلیس معمولی زندگی کند. از آن زمان او به امریکا فرار کرده است و زندگی اش همواره همراه با استرس شدید است. او پس از دریافت تهدید مرگ از سوی فعالان محیط زیست، همواره بایستی حواسش به خودش باشد. همچنین پس از دعوا با رئیس خود در اداره پلیس، این اداره نیز به دنبال او هستند. او می گوید: «زندگی من با ترس همراه است و نمی دانم که کجا بروم».

در نهایت، زندگی تقلبی مارک تبدیل شد به بخشی واقعی از او. در حالی که لیزا به خاطر دروغ های مارک دچار آسیب شد، او می گوید کل این امتحان به او نیز آسیب زده است.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 39 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. عشق جنگجوی محیط زیست 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه