شامپازه ها هم انسان اند

دوره: داستان های کوتاه / فصل: شامپازه ها هم انسان اند / درس 1

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

شامپازه ها هم انسان اند

توضیح مختصر

اگر تصمیم بگیرید یک بچه شامپانزه را درست مثل یک نوزاد دختر یا پسر بزرگ کنید، چه می شود؟ خوب، این دقیقا همان تصمیمی بود که یک دانشمند و همسرش در رابطه با شامپانزه ای کوچک به نام لوسی گرفتند.

  • زمان مطالعه 6 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

راهنمای خواندن این درس

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

اگر سطح این داستان مناسب شما نبود، میتوانید به بخش داستان کوتاه انگلیسی وبسایت زبانشناس مراجعه کرده و داستان دیگری انتخاب نمایید.

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

شامپانزه ها هم انسان اند

اگر در دهه 1960 وارد خانه تِمِرلین می شدید، شاید دخترشان لوسی با شما حال و احوال می کرد و در کمال ادب یک فنجان چای که خودش دم کرده بود، برایتان می آورد. با اینکه شاید این عادی باشد، لوسی یک شامپانزه بود.

دانشمندان می خواستند بدانند اگر یک شامپانزه را مانند یک انسان بزرگ کنند، چه می شود. لوسی را پس از تولد از مادر تنی خود جدا کرده و به موریس تمرلین روانشناس و همسرش جین دادند.

موریس و جین لوسی را طوری بزرگ کردند گویی دخترخودشان است. او آموخت از کارد، قاشق و چنگال نقره استفاده کند، پشت میز بنشیند، لباس بپوشد، و حتی مجلات را ورق بزند. لوسی با چای از مهمانان پذیرایی می کرد و مثل یک انسان از توالت استفاده می کرد. او همچنین آموخت بر اساس حالتهای چهره احساسات مختلف را تشخیص دهد. وقتی مادر خوانده لوسی غمگین می شد، لوسی او را تیمار می کرد. زبان اشاره را به او یاد دادند و او بیش از 140 کلمه آموخت.

لوسی خود را خیلی خوب با شیوه زندگی انسانها هماهنگ کرده بود. این تا زمانی بود که او به بلوغ کامل رسید. شامپانزه های بالغ بسیار بسیار قدرتمند هستند. خیلی زود لوسی شروع به نابودی اثاثیه ی خانه تمرلین کرد.

با وجود اینکه آنها می گفتند لوسی را مثل دختر خودشان دوست دارند، زمانیکه او 12 ساله شد، احساس کردند دیگر نمی توانند او را در خانه شان نگه دارند. آنها تصمیم گرفتند لوسی را به گامبیا بفرستند. قرار بود او در آنجا در مرکز توانبخشی شامپانزه ها زندگی کند.

لوسی چیزهای زیادی درباره انسان بودن آموخت، اما اصلا هیچ چیز در مورد شامپانزه بودن نمی دانست. هنگامی که وارد مرکز شد، غذایش را نمی خورد، از شامپانزه های دیگر می ترسید و اغلب کلمه اشاره ی «صدمه» را ادا می کرد. پدر و مادر خوانده ی او تنها چند هفته کنارش ماندند و بعد او را با زندگی جدید خود تنها رها کردند. سرانجام لوسی با شامپانزه های دیگر دوست شد، اما چند سال بعد توسط شکارچیان کشته شد. بسیاری معتقدند اعتمادش به انسانها او را به هدفی آسان تبدیل کرده بود.

لوسی به ما آموخت که شامپانزه ها با انسانها فرق چندانی ندارند. با این حال، همچنان از شامپانزه ها برای تحقیقات علمی استفاده و گاهی اوقات در آزمایشگاه ها در قفس های کوچک نگهداری می شوند. در سال 2015، یک گروه [مدافع] حقوق حیوانات، آزمایشگاهی را به «نگهداری غیرقانونی» دو شامپانزه برای اهداف تحقیقاتی متهم کرد. وقتی پرونده به دادگاه رسید، قاضی گفت که حقوق بشر حیوانات نقض شده است. ایده ی حقوق بشر برای غیر انسان هنجارشکنی محسوب می شد اما چند ساعت بعد قاضی تصمیم خود را عوض کرد.

این اولین بار نیست که شامپانزه ها موضوع پرونده ای در دادگاه می شوند و احتمالا آخرین آنها هم نخواهد بود. بسیاری معتقدند که حیوانات دیر یا زود از حقوقی مشابه انسان ها بهره مند خواهند شد.

متن انگلیسی درس

CHIMPS ARE PEOPLE TOO

If you were to enter the home of the Temerlin’s in the 1960s, you may have been greeted by their daughter Lucy, politely offering you a cup of tea she’d made herself. While that may sound ordinary, Lucy was a chimpanzee.

Scientists wanted to know what would happen to a chimpanzee raised as a human. Lucy was taken from her biological mother right after her birth and given to psychologist Maurice Temerlin and his wife Jane.

Maurice and Jane raised Lucy as if she were their human daughter. She learned to use silverware, to sit at the table, to dress herself, and even to flip through magazines. Lucy served tea to guests and used the restroom like a human. She also learned to identify different emotions based on facial expressions. Lucy often comforted her adopted mother Jane when she was upset. She was taught sign language and learned over 140 words.

Lucy adapted very well to a human way of life. That is, until she was full grown. Full grown chimps are very, very strong. Soon, Lucy began to destroy things in the Temerlin’s house.

Even though they said they loved Lucy as their own daughter, by the time she was 12, they felt they could no longer keep her in their house. They chose to send Lucy to Gambia, where she was to live in a rehabilitation center for chimpanzees.

Lucy learned a lot about being human, but absolutely nothing about being a chimpanzee. When she arrived at the center she refused meals, she showed fear of the other chimpanzees, and she often signed the word for “hurt.” Her adopted human parents stayed with Lucy for just a few weeks before abandoning her to her new life. Lucy eventually did make friends with the other chimps, but was killed a few years later by poachers. Many believe her trust for humans made her an easy target.

Lucy taught us that chimpanzees aren’t so very different from humans. Yet, chimpanzees continue to be used for scientific research, sometimes kept in small cages in laboratories. In 2015, an animal rights group accused a laboratory of “unlawfully detaining” two chimps for research purposes. When the case went to court, the judge said that the animals’ human rights were violated. The idea of human rights for non-humans was paradigm shifting, but hours later the judge reversed her decision.

This is not the first time chimpanzees have been the center of a court case and probably won’t be the last. Many believe that it is just a matter of time before animals will be granted the same rights as humans.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.