نجات یک زن توسط خرس

توضیح مختصر: جوان بارنابی و سگش در اعماق حیات وحش کانادا بدون آب و غذا بودند. آنها بین یک خرس مادر و گرگی بسیار گرسنه گیر افتاده بودند. ماجرای این داستان باورنکردنی نجات را بخوان و اصطلاح "Desperate times call for desparate measures" را یاد بگیر.

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سطح: سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

خرسِ ماده زن را از دست گرگِ بسیار گرسنه نجات می‌دهد

جوآن بارنابی در اعماق حیات وحش کانادا در حال جمع آوری قارچ‌های وحشی بود که صدای غرش گرگی را شنید. برگشت و سگش را دیدکه با گرگ بزرگ سیاهی مواجه شده است. گرگ لاغر و گرسنه به نظر می رسید، با اینحال جثه‌اش دو برابر سگ او بود. جوآن اشتباه خطرناکی کرده بود که تفنگش را در کامیون جا گذاشته بود. اینجا بود که از یک شکارچی به یک شکار تبدیل شد.

جوآن گفت گرگ زیرکی بود. «او در واقع بسیار، بسیار با تدبیر بوده که تلاش کرده تا من را از سگم جدا کند و مرا از پای بیندازد» من فکر نمی‌کنم به اندازه کافی قوی بود که هر دوی ما را شکار کند». جوآن بارها سعی کرد به طرف جاده و جایی که کامیونش را گذاشته بود برود، اما هر بار گرگ راهش را بست و او و سگش را مجبور کرد بیشتر در اعماق جنگل فرو بروند. خورشید داشت غروب می کرد و گرگ داشت آرام آرام آنها را از پای در می‌آورد.

نه غذا داشتند و نه آب، و هوا پر از پشه بود و جوآن به سختی می‌توانست اطراف را ببیند. وقتی دستی به صورتش کشید دستانش اغشته به خون و پشه ها شد. وقتی گرگ در طول شب جوآن و سگش را بیشتر و بیشتر به اعماق جنگل می‌کشاند خیلی زود خسته و درمانده شدند.

جوآن نیمه اسکیمو است و از کودکی در حیات وحش به شکار و رهنوردی پرداخته است.

معلوماتش درباره جنگل باعث شد که زندگی اش نجات بیابد. با نزدیک شدن سپیده دم، ۱۲ ساعت بود که داشت از چنگ گرگ فرار می‌کرد. طاقتش داشت تمام می‌شد که صدای خرس مادری را شنید که توله‌اش را فرا می‌خواند. جوآن متوجه شد که این شانس برای او پیش آمده است. با اینکه اکثر مردم نهایت تلاششان را می کنند تا بین خرس مادر و توله اش قرار نگیرند، «استیصال موجب اقدامات خطرناک می شود». او به طرف توله راه افتاد و امیدوار بود بتواند خرس مادر را به مقابله با گرگ وادار نماید، و این دقیقا همان چیزی بود که اتفاق افتاد. او گفت «ناگهان صدای غرش و خرخر و زوزه را پشت سرم شنیدم. من فقط با تمام توانم از آنجا و تمامی آنها، توله، خرس مادر و گرگ گریختم».

جوآن و سگش پس از یکی از طولانی‌ترین و خطرناک‌ترین شب‌های زندگیشان، از جنگل بیرون آمدند در حالیکه پشه‌ها تمام بدنشان را گزیده بودند اما آسیبی ندیده بودند. او گفت: «اگر تفنگم همراهم بود داستان کوتاه می شد.»

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 51 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. نجات یک زن توسط خرس 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه