پس از سقوط هواپيما

توضیح مختصر: این داستان در رابطه با ۱۶ بازمانده از یک حادثه‌ی سقوط هواپیما در کوهستان‌های آندس، نزدیک به شیلی است. این حادثه در سال ۱۹۷۲ اتفاق افتاد.

زمان مطالعه: 4 دقیقه

سطح: سخت

فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

بازماندگان سقوط هواپیما در سال ۱۹۷۲ چطور زنده ماندند؟

پس از سقوط هواپیما

وقتیکه تیم راگبی کشور اروگوئه برای مسابقه در کشوری دیگر سوار هواپیما شدند، اصلاً فکرش را نمیکردند که چند هفته بعد برای زنده ماندن مجبور بشوند که بدن هم‌تیمی‌هایشان را بخورند. درحالیکه هواپیما، بر فراز کوهستان آندس پرواز میکرد، صدای خلبان هواپیما از داخل بلندگو شنیده میشد که میگفت: “کمربندهای خود را ببندید، داریم به داخل یک هوای متلاطم وارد میشویم”. اما تیم راگبی روحیه‌ی خیلی خوبی داشتند و صحبت‌های خلبان را جدی نگرفتند. آن‌ها شروع کردند و یک توپ راگبی را این‌ور و آنور میانداختند و این آهنگ را میخواندند: “Conga, conga, conga, the plane is dancing conga!”. اما سپس یکی از بازیکنان از پنجره بیرون را نگاه کرد و فریاد زد: “آیا ما خیلی نزدیک به کوه‌ها پرواز نمیکنیم؟” خلبان خیلی زودتر از موعد، فرود را آغاز کرده بود و به داخل کناره‌ی کوهستان تصادف کرد.

اعضای تیم راگبی “مسیحیان قدیمی” اروگوئه، دو ماه بعد از سقوط هواپیمایی که آنها را برای مسابقه به سوی شیلی میبرد.

45 نفر در هواپیما بودند اما تنها 16 نفر زنده ماندند. آن‌ها در محیطی با هوای بسیار سرد (دمای منجمدکننده)، بالای کوهی کاملاً بیآب‌وعلف گیر افتاده بودند، بدون اینکه هیچ لباس گرم، غذا، و یا وسیله‌ای برای گرمای خود، داشته باشند. خیلی از نجات‌یافتگان، دست‌وپایشان شکسته بود و یا جراحات دیگری داشتند. گروه‌های نجات از سه کشور مختلف برای مدت زیادی دنبال هواپیما گشتند اما موفق نمیشدند. و پس از هشت روز متوالی، گروه‌های نجات، از جستجو منصرف شدند.

نجات‌یافتگان کاملاً مستأصل شده بودند. آن‌ها تنها چند قطعه شکلات و تعدادی نوشیدنی داشتند. آن‌ها آن مقدار بسیار کم غذا را بین یکدیگر تقسیم کردند تا اینکه آن‌هم تمام شد. وقتی غذا تمام شد، آن‌ها متوجه شدند که دو راه بیشتر نداشتند. از گرسنگی بمیرند یا بدن مرده‌ی دوستان و هم‌تیمیهایشان را بخورند. آن‌ها از هر دو طرف تحت‌فشار قرار داشتند اما درنهایت زنده ماندن را انتخاب نمودند.

محل سقوط هواپیما در سال ۲۰۰۶ . اینجا بزرگترین کوه کوهستان به ارتفاع ۷ هزار متر است و از همینجا بود که سه نفر بدون هیچ غذا، تجهیزات، و لباسی، برای ۱۰ روز به اندازه ۱۱۰ کیلومتر کوهنوردی کردند تا اینکه بالاخره به نیروهای نجات رسیدند.

سال 1972 بود و در آن زمان روبرتو کانسو از بازماندگان یک دانشجوی پزشکی 19 ساله بود. ازآنجاییکه وی بیشترین اطلاعات را از بدن انسان داشت، وی مسئول این بود که آن قسمتی از بدن مرده‌ها را ببرد که قابل‌خوردن باشد. این تصمیمی کاملاً منطقی برای روبرتو بود. گوشت اکثر پروتئین‌ها و چربیهای موردنیاز را داشت و وی تلاش میکرد که مثل گوشت گاو به آن فکر کند. اما وی میگوید که گرچه این تصمیم، تصمیمی منطقی بود، خیلی سخت بود که بدن دوستانش را بخورد. او احساس میکرد که به دوستانش بیاحترامی میکند. اما سپس با خود فکر کرد که اگر وی مرده بود، خیلی خوشحال و مغرور میشد اگر دوستانش قادر میبودند که با خوردن بدن وی زنده بمانند.

روبرتو کانسو به همراه دو تن دیگر که برای یافتن کمک تصمیم به ترک کوهستان گرفته بودند.

بعد از دو ماه گیرکردن در کوهستان، سه نفر از بازماندگان تصمیم گرفتند با پیاده‌روی ازآنجا خارج شوند. شانس با آن‌ها یار بود و بعد از بیشتر از یک هفته پیاده‌روی در شرایط بسیار سخت، آن‌ها به نیروهای کمکی رسیدند. و دیگر بازماندگان نیز چند روز بعد نجات یافتند.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

📍 شما در حال مشاهده درس 1 در فصل 74 از دوره زیر هستید:

داستان های کوتاه

92 فصل | 184 درس

1. پس از سقوط هواپيما 👁

درس بعدی :  تمرین مکالمه 2. تمرین مکالمه