درس اصلی

دوره: انگلیسی قدرت / فصل: الگو ها / درس 1

درس اصلی

توضیح مختصر

بحث و گفتگو در رابطه با راه‌های بهتر یادگیری زبان انگلیسی، و ایده های جالب و جذاب برای زندگی بهتر

  • زمان مطالعه 20 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

سلام ای جی هستم. به درس شماره 6 خوش آمدید، موضوع امروز “مدل ها” است. مدلها اهمیت بالایی دارند ، منظور من الگوها هستند ، نه مدل هایی که شما در مجلات می بینید. آن معنای متفاوتی می دهد. یک الگو به نوعی شبیه به یک قهرمان هست. کسی که موفقیتی را بدست می آورد که تو به نوعی همان را میخواهی. پس به عنوان مثال، اگر تو یک بازیکن بسکتبال هستی ، تو میخواهی عالی باشی، سپس ممکنه شکیل اونیل یا مایکل جردن الگوی تو باشند، یا شاید هر دو آنها. این مهمه که الگوهایی داشته باشی. الگوها افرادی هستند که تمام آن چیزی که تو میخواهی را قبلا انجام داده اند. چرا آن اهمیت دارد؟ آن مهم است چون تو میتوانی از آنها یاد بگیری. تو میتوانی سریعتر یاد بگیری اگر متوجه بشی، اگر کشف کنی که آنها چکاری انجام دادند تا موفق شدند. این روندی سریع برای موفقیت است. تو مجبور نیستی تمام آن اشتباهات مشابه را انجام دهی. تو میتونی آن ها را در یک روشی تکرار کنی و خیلی خیلی سریعتر یاد بگیری.

لذا، برای مثال، زمانی که تجارتم را شروع کردم، در ابتدا من هیچی نمیدونستم ،صفر، هیچ ایده ای نداشتم که چکاری انجام دهم. من فقط یک معلم انگلیسی بودم. حال من دو انتخاب داشتم، من می توانستم کاری را امتحان کنم، کار دیگری را امتحان کنم، این سعی و خطا را ادامه بدم، کاری را امتحان کنم ، دچار اشتباه بشوم، شکست بخورم ، دوباره تلاش کنم. و من آن را تا حد نامعلومی انجام بدم. اما من میخواستم سریعتر موفق بشم. آن یک روش بسیارکندی می بود اگر من فقط تجربه می کردم، اگر من فقط تلاش می کردم و شکست می خوردم ، تلاش میکردم و شکست می خوردم، و تلاش می کردم تا همه چیز را خودم درک می کردم. البته، من میخواستم سریعتر موفق بشوم ، پس من چکار کردم؟ من رفتم و الگوها را پیدا کردم. من آدم هایی را پیدا کردم که واقعا افراد موفقی در تجارت بودند. من کتاب هایشان را مطالعه کردم. من به سمینارها و کارگاه های آنان رفتم. من هر چیزی که ممکن بود از آن ها آموختم. و سپس از آن چیزی که آموخته بودم برای تجارتم استفاده کردم. و در این راه من بسیار بسیار سریعتر به موفقیت دست پیدا کردم. من توانستم تمام آن استراتژی های عالی که آن ها استفاده می کردند و در زندگییشان شاید طی سال های بسیار زیاد کشف کردند، دریافت کنم. من تمام اون استراتژی های عالی را گرفتم و من توانستم از آن ها در هفته ها یا ماه ها استفاده کنم.

خوب ، تو میتوانی همان موارد را برای یادگیری انگلیسی خودت یا هر مورد دیگری انجام بدی. تو میتوانی الگوها را پیدا کنی ، افرادی که کاملا مسلط هستند و تو میتوانی ایده هایشان را بربایی. تو میتوانی بهترین ایده ها را بدزدی ، بهترین استراتژی ها ، بهترین روش هایی که آن ها استفاده کرده اند ، تو میتوانی از آن ها تقلید کنی سپس تو خیلی خیلی سریعتر یاد خواهی گرفت. تو دچار اشتباهات کمتری خواهی شد. این همان دلیلی هست که چرا الگو ها اینقدر مهم هستند. آن ها به پروسه آموزش سرعت می دهند، آن ها این را ترقی می بخشند. البته، آن ها همچنین به تو احساس پیشرفت هیجان انگیز می دهند ، چون تو میتونی مشاهده کنی که “ هی ! آن ها انجامش دادند”. کسی قبلا چیزی را انجام داده که من میخواهم انجامش دهم. آن ثابت می کند که خواسته ات غیر ممکن نیست، آن قابل انجام شدن است. و من نیز تا حد جزئی آن (تجربه) را در تجارتم داشتم. من کمی ترسیده بودم ، من یک معلم انگلیسی بودم. من زیاد در مورد تجارت نمیدونستم. اما بیشتر مطالعه کردم پیرامون همه افرادی که شروع کردند، مثل خودم ، بدون داشتن دانشی از تجارت ، بدون پول ، اما آنها کارهای خاصی را انجام دادند.آن فعالیتهای خاص به موفقیت منجر شدند. اون استراتژی های خاص به موفقیت منجر شد و من دریافتم اگر همان استراتژی ها را استفاده کنم، من به نتایجی مشابه خواهم رسید، به همان موفقیت ها. در مورد یادگیری انگلیسی هم شرایط یکسان است. اگر تو استراتژی های افرادی که مسلط هستند را دنبال کنی ، تو نیز مسلط خواهی شد، کاملا ساده.

پس بیاییم کمی در این مورد صحبت کنیم. در حقیقت، این همان چیزی هست که چطور توانستم سیستم آموزشی خودم را توسعه ببخشم. به عنوان معلم انگلیسی تازه کار، من هیچی نمیدانستم ، هیچ. من به کشور کره رفتم و شغل آموزش کودکان خردسال را بعهده گرفتم، و من هیچی در مورد آموزش انگلیسی نمیدانستم. من مدرک مددکار اجتماعی داشتم. من در مدرسه درس مددکار اجتماعی را خوانده بودم و ناگهان نیاز پیدا کردم که به کودکان خردسال آموزش بدهم. و من آن چیزی را انجام دادم که اکثر معلمان انگلیسی انجام می دادند ، من فقط چند کتاب درسی بدست آوردم و آنها را دنبال می کردم. و من آن چیزی را دنبال می کردم که رئیسم به من می گفت که انجامش دهم. و نتیجه خیلی خوب نبود. من این کار را برای چند سال انجام دادم و سپس من آن را به آموزش بزرگسالان تغییر دادم. و همان مورد مشابه ، من تنها از تعدادی کتاب درسی استفاده کردم، اوه ، این کتاب درسی، این کتاب درسی، مدرسه به من چند تا کتاب درسی می داد تا استفاده کنم و من فقط به صورت تصادفی فعالیت های متفاوت از این کتاب ها را انجام می دادم. نتایج کاملا ضعیف بود.

اما من داشتم متوجه چیزی می شدم. من داشتم متوجه می شدم که تعداد اندکی از دانش آموزان در کلاسهای من سریعتر از هر شخص دیگری یاد می گیرند. آن ها بهتر از هر فرد دیگری عمل می کردند. من کنجکاو شدم ، من میخواستم معلم بهتری بشم و فکر کردم “ من باید یاد بگیرم که چه چیز متفاوتی این افراد انجام می دهند؟ چرا آن ها متفاوت تر از باقی دانش آموزان هستند؟” پس من با آن ها صحبت کردم. من با آن ها مصاحبه کردم. من مدام سوالاتی می پرسیدم. من بسیار بسیار روی بهترین دانش آموزانم متمرکز بودم. آن ها چکار می کردند؟ و من روی دیگر دانش آموزان هم تمرکز کردم، آن ها چه می کردند؟ تفاوت چه بود؟ و بعدها طی زمان من دریافتم که الگو هایی وجود دارند. بهترین دانش آموزان همیشه موارد مشابهی را انجام می دادند و آن ها متفاوت بودند نسبت به خیلی از دانش آموزانی که انجام می دادند.

بعدا، چند سال بعد ، من رفتم و مدرک استادی آموزش زبان به عنوان یک خارجی زبان را کسب کردم. در دوران مطالعاتم ، دوران پروسه مدرک استادی ، من جستجو برای دیگر مدلها را شروع کردم. این بار من به دنبال محققان رفتم ، دانشمندانی که یادگیری زبان انگلیسی یا در کل یادگیری زبان را مطالعه می کردند. من میخواستم دوباره درک کنم نتایج چه بودند ، نتایج علمی که نشان می دادند کدام روش ها سریعتر بودند ، کدام روش ها بهترین برای یادگیری انگلیسی یا آموزش انگلیسی بودند. البته ، تمرکزم آموزش بود. من دوباره شروع کردم که الگوها را پیدا کنم و یک مورد خیلی جالب برای من ، الگوها مشابه آن چیزی بودند که برای بهترین دانش آموزانم اتفاق می افتاد. پس تحقیق همان مورد مشابهی را نشان داد که دانش آموزانم بروز می دادند. پس آنها دقیقا کار یکسانی انجام می دادند. پس از این دو مدل ، این الگو ها ، این الگوهای آکادمیک ، این دانشمندان ، و سپس دانش آموزان واقعی خودم، بهترین دانش آموزانم ، همچنین الگوها، من راه کاملا جدیدی را برای آموزش انگلیسی فرا گرفتم. آن همین است که تو الان در اختیار داری، سیستم انگلیسی بدون تلاش ، روش انگلیسی بدون تلاش.

پس بگذارید پیرامون این مثال ها صحبت کنم و سپس در مورد جزئیات بیشتری از اهمیت پیدا کردن الگوها و پیدا کردن گروه همتا صحبت خواهم کرد. پس همتا یعنی … شخصی که با تو برابر است. اما یک همتا ، در واقع اینگونه معنی می دهد که ، افرادی که تو با آن ها هر روز در تماس هستی. همکاران تو ، دوستانت ، شرکای تجاری ، همه آن افرادی که همتایان تو هستند ، پس افرادی که تو مدام با آن ها در تماس هستی ، هر روز، افرادی که دوباره و دباره و دوباره می بینی ، هر روز ، آن ها همتایان تو هستند. و این خیلی اهمیت دارد که گروه همتای خیلی خوبی داشته باشی. تو نیاز داری که گروه همتای خوبی داشته باشی و تو احتیاج داری که الگو های خوبی داشته باشی.

پس در ابتدا بیایم در مورد الگو ها صحبت کنیم. من فقط میخواهم در مورد تعدادی داستان موفقیت صحبت کنم، تعدادی از بهترین دانش آموزانم که در گذشت سال ها داشته ام. یکی از بهترین دانش آموزانم جنی نام داشت ، او کره ای بود و دانش آموزم در سانفرانسیسکو بود. او بسیار سریعتر از دیگر دانش آموزان می آموخت. او فوق العاده بود. من نمی توانستم باور کنم. پس من تمام وقت شروع به پرسیدن سوالاتی از جنی شدم، در مورد اینکه او چه کاری انجام می داد؟ او چطور انگلیسی مطالعه می کرد؟ و من از باقی دانش آموزانم همان سوالات را پرسیدم. من اولین مورد را متوجه شدم، جنی روی گوش کردن متمرکز بود. او بعد از مدرسه بسیار گوش می کرد. او یک آی پد داشت و تمام وقت به درس های من گوش می داد. او به پادکست ها گوش می کرد، او به تلوزیون گوش می داد، بسیار روی گوش دادن متمرکز بود. یک روش شنیداری ، آموختن به وسیله گوش هایش. مورد دیگری که جنی تمایل به انجام دادن آن بود ، مطالعه انگلیسی بود، اما نه کتاب درسی ها. او رمان ها را می خواند. حال در شروع ، او رمان های کودکانه را می خواند، رمان های خیلی ساده، اما آن ها کتاب هاس داستان بودند نه کتاب درسیها. او تعداد زیادی از آن ها را هر روز می خواند، او فقط برای سرگرمی انگلیسی می خواند. پس او کتاب داستان های زیادی را می خواند و او گوش می داد ، گوش می داد، خیلی گوش می داد.

مورد کلیدی دیگر این بود که جنی بر روی معنا و علاقه متمرکز بود. در بیانی دیگر ، او همیشه منابع انگلیسی را انتخاب می کرد که علاقه ای در او ایجاد کنند و برای او معنایی داشته باشند. کتاب درسیها آن معنای مشخص را ندارند. پس او یک داستان را انتخاب کرد “ اوه ، این داستان خیلی جالب هست ، من میخواهم این کتاب را بخوانم”. او بر روی معنا متمرکز بود. او بر روی داستان تمرکز داشت. او به نکات گرامری با واژگان متمرکز نبود. و در همان گوش دادنش ، او گوش کردنی را انتخاب می کرد که جالب و سرگرم کننده و با معنا برای او باشد. پس آن جالب است.

خوب ، بعدها من با فردی به نام استیو کافمن صحبت کردم. استیو کافمن یک متخصص زبانشناس است. او صحبت می کند، من فکر کنم او در حال حاضر 12 زبان را صحبت می کند. او به اضافه کردن زبان ها ادامه می دهد و من فراموش کردم که چه میزان او صحبت می کند. آخرین دفعه ای که با او صحبت کردم او به 12 زبان صحبت می کرد. بد نیست. او کانادایی هست، یک انگلیسی بومی زبان ، اما او فرانسوی صحبت می کند ، ژاپنی صحبت می کند، کانتونیایی و ماندریان. او در حال حاضر مشغول آموختن روسی هست، او در حال یادگیری زبان کره ای هم هست. او فرد فوق العاده ای است و البته، من خیلی در مورد استیو کنجکاو بودم، یکی دیگر از الگو های عالی در یادگیری زبان. و من از استیو در مورد روش هایش سوال کردم، “ چگونه انجامش می دهی؟” او بسیار در مورد روش هایش در وبلاگی که در وبسایتش قرار دارد ، می نویسد.

در نتیجه استیو ، حدس بزن چی شد، به مانند جنی. شماره یک ، او شیوه شنیداری دارد. او اکثرا بر گوش دادن تمرکز دارد، احتمالا 80 درصد از وقتش را صرف گوش دادن می کند. او با گوش هایش می آموزد. مورد دیگری که استیو انجام می دهد ، او برای لذت بردن مطالعه می کند. او کتاب های داستان را می خواند، او مقالات را می خواند، او مجلات را می خواند. مطالعه او همیشه برای لذت بردن هست، او بیشتر بر روی مواردی توجه می کند که برای او جالب و با معنا باشد. او کتابهای درسی را نمی خواند. او بر گرامر تمرکزی ندارد ، این مورد جالب دیگری است. استیو گرامر را مطالعه نمی کند. او ممکنه برخی اوقات کمی گرامر یاد بگیرد اما، در کل او بر روی گوش دادن و خواندن برای سرگرمی تمرکز دارد، خواندن بخاطر علاقه. دقیقا شبیه جنی، جالبه.

خوب من شروع به دیدن دوباره و دوباره و دوباره این الگوها کردم. یادگیرندگان فوق ستاره ، دانش آموزان فوق ستاره ای که دقیقا روند مشابهی دارند. آن ها الگوهای عالی هستند و آن ها کارهای مشابه ای را انجام می دهند. آن ها همیشه اینگونه به نظر می رسند که بر روی گوش دادن ، گوش دادن ، گوش دادن متمرکز هستند. آن ها دوست دارند که برای لذت بردن بخوانند. آن ها بر گوش دادنشان و خواندشان بر محتوای جالب ، محتوای معنادار، مقالات ، داستان ها، رمان ها و روزنامه ها تمرکز دارند. مورد جالب دیگر، آن ها هیچوقت روی گرامر یا قواعد متمرکز نیستند. آن ها امکان دارد قواعد را کمی یاد بگیرند یا نه. برخی از آن ها قواعد را کمی مطالعه خواهند کرد ، بعضی هیچوقت قواعد را نمی خوانند. اما همه آن ها در کل روی گوش دادن به محتوای جالب و خواندن محتوای جالب تمرکز دارند… ورودی ، ورودی ، ورودی تمرکز آن هاست.

مورد جالب دیگری که تو از این دانش آموزان فوق ستاره کشف می کنی، این یادگیرندگان فوق ستاره، این است که آن ها بسیار یادگیری عمیق را انجا می دهند، در بیان دیگر ، تکرار کردن های زیاد. مثال محبوب من برای این مورد جری دای هست ، مردی به نام جری دای. او یک گوینده چینی بومی زبان بود و او به کانادا نقل مکان کرد. و او میخواست که تلفظ بی عیب و نقصی داشته باشد. او میخواست صدایی به مانند یک آمریکایی شمالی داشته باشد. پس شماره یک ، او چه کرد؟ خوب او بر روی گوش کردن … دوباره گوش کردن ، گوش کردن و گوش کردن تمرکز داشت. هر روز او به انگلیسی گوش می کرد. او برخی موارد دیگر را با علاقه فراوان انجام می داد. او عمیقا مطالعه می کرد. این یعنی او همان مقالات را برمی داشت، برای مثال، همان مکالمه و او به آن 100 ، 200 ، 300 ، 400 ، 500 بار گوش می کرد. محشر بود. همان مکالمه. برای چه او چنین کاری می کرد؟ یعنی آن احمقانه بنظر می رسید. این خیلی متفاوت تر از آن چیزی است که دانش آموزان معمولی انجام می دهند. چون او فهمیده بود که به تکرار کردن های فشرده، نیاز دارد به گونه ای که او واقعا توانست یاد بگیرد و تمام آن صداهای انگلیسی را فرا بگیرد، الگوهای انگلیسی، او فهمیده بود که یادگیری عمیق اهمیت بیشتری دارد نسبت به سریع بودن و تلاش برای یادگیری کلمات بسیار و قواعد زیاد.

در حال حاضر تو به این نیاز نداری که کاملا شبیه جری دای انجام دهی، 500 بار برای یک مورد، کمی زیاد است. مشکل هست که بخواهی با انگیزه باقی بمانی. این میتواند کاملا کسل کننده باشد. اما قاعده کلی که مهم است، یادگیری عمیق می باشد. این همان چیزی است که تمام دانش آموزان فوق ستاره ام ، همان یادگیرندگان فوق ستاره انجام می دهند. آن ها از همان ابتدا خیلی عمیق یاد می گیرند سپس آن ها عمیق ، عمیق و عمیق تر می روند، تکرار کردن های بسیار، و بعد آن ها بیشتر اضافه می کنند.

فرد دیگری که یادگیری عمیق را بسیار انجام می دهد ، یکی از مثال های محبوب من در داستان های کوتاهم، تایگر وودز می باشد، ما بسیار در مورد او شنیده ایم. خوب ، یک دقیقه در مورد تایگر وودز فکر کن. تایگر وودز از زمانی که بچه بود تمرین گلف را آغاز کرد. پدرش به او گلف آموزش داد و او آموخت چطور ضربه بزند. او علاقه داشت ضربه زدن را تمرین کند، درسته ، ضربات کمی کوتاه، کمی کوتاه. او ضربات بزرگ و طولانی تمرین کرد،( توضیح: در گلف ضربات برای مسافت کوتاه putting یا cutting نام دارد و ضربات مسافت طولانی driving ) ضربات بلند در گلف ، آن ضربات بلند در گلف نامیده می شود این یعنی ضربه بسیار طولانی بزنی، مشابه ضربه نوسانی. تایگر وودز ضربات نوسانی دقیقا یکسانی را برای سال ها در حال تمرین کردن بوده است، از زمانی که او یک بچه بود تا بدین لحظه.

او الان یک استاد هست اما باز هم او ضربات نوسانی اش را تمرین می کند. من منظورم این هست که این یادگیری فوق عمیق می باشد. او همان مورد ساده را دوباره و دوباره و دوباره انجام می دهد ، هر زمان تلاش می کند تا حد جزئی پیشرفت ایجاد کند ، درست؟ تایگر تصمیم نگرفت “ خوب من از این حالم بد میشه ( به اینکار دیگه علاقه ندارم)، من از قبل این مورد را می دانم. من دیگر بیشتر از این به تمرین کردن نیازی ندارم”. این همان چیزی است که بسیاری از یادگیرندگان انگلیسی انجام میدهند. آن ها می گویند” من کاملا گذشته ساده را می دانم، من میتوانم امتحان بدم ، من می توانم آن را قبول بشوم، مشکلی نیست”. اما زمانی که آن ها صحبت می کنند ، آن ها دچار اشتباهات ثابت با زمان گذشته می شوند. این بخاطر این است که آنها عمیقا آن را نمی خوانند. آن ها ، آن را در سطح کمی می دانند، آن ها می توانند امتحان بدهند اما آن ها عمیقا و عمیقا و عمیقا آن را درک نمی کنند. مسیر تایگز وودز ضربات نوسانی اش را بلد بود، چرا که انجامش می دهد. می نمی دانم ، 50 هزار بار ، 100 هزار بار ، شاید بیشتر. پس یادگیری عمیق مورد دیگری هست که ما می توانیم از الگو هایمان بیاموزیم. پس آنچه که تو بعد نیاز به انجام دادن داری این است که الگوها پیدا کنی.

تو میتوانی آن ها را از یک گروه همتا دریافت کنی. گروه همتا یعنی افرادی که تو با آن ها معاشرت داری، افرادی که اطراف تو هستند. افرادی که هر روز با تو در ارتباط هستند. چگونه تو میتوانی یک گروه همتا از عالی ترین یادگیرندگان انگلیسی ، از دانش آموزان فوق ستاره پیدا کنی؟ خوب راه های متفاوتی برای انجام دادنش وجود دارد ، اما فکر کنم راحت ترین راه این هست که آنلاین آن را انجام دهی. من منظورم این هست که اینترنت فوق العاده است ، چرا که تو میتوانی با مردم سراسر دنیا ارتباط برقرار کنی. پس تو می توانی یادگیرندگان انگلیسی فوق العاده ای پیدا کنی در انگلستان، اروپا، آمریکای جنوبی، آسیا و همه جا. شما می توانید با همدیگر یک گروه تشکیل بدهید و ارتباط برقرار کنید، از یکدیگر یاد بگیرید. و این موجب می گردد که میزان سرعت یادگیری تو بسیار بیشتر شود.

آن دلیلی است که ما خودمان را باشگاه انگلیسی بدون تلاش می نامیم. بخش باشگاه به همان اندازه درس ها مهم می باشد. بخش باشگاه تشکیل شده از انجمن ها و همچنین عضو جدید سایت که ما در حال توسعه آن هستیم. هدف آن ساختن یک گروه همتا می باشد، یک گروه از یادگیرندگاه فوق ستاره. پس تو می توانی با مردم در قسمتهای مختلف دنیا که از طرحهای یکسان، روشهای یکسان و سیستم یکسان استفاده می کنند، ارتباط برقرار کنی. و از آنها یاد بگیری و نیز تو قادر هستی خودت سریعتر یاد بگیری. و مورد مهم دیگر در مورد گروه همتا این است که تو را حمایت می کنند، حمایت احساسی. زمانی که تو فوق ستاره های دیگری را برای کمک کردن به خودت داری ، تو سریعتر می آموزی و تو احساس بهتری پیدا می کنی.

گاهی اوقات ممکن است که تو احساس خستگی کنی. برخی اوقات مشکلی داری. خوب، تو میتوانی به سمت این افراد بروی، سراغ گروه همتا بروی. به آن ها بگویی” کمکم کنید ، من خسته ام” آن ها به تو کمک خواهند کرد. آن ها تو را تشویق خواهند کرد. آن ها انرژی تو را دوباره بالا خواهند برد. این اهمیت بالایی دارد که انجامش بدهی. تنهایی انجام دادن بعضی کارها سخت تر از انجام دادن آن همراه با یک گروه همتای مثبت، فوق ستاره می باشد. پس تو به این احتیاج داری که یک گروه همتا را پیدا کنی، یک گروه همتای قدرتمند از الگوها، افرادی که یادگیرندگان عالی انگلیسی هستند ، تو نیاز داری با آن ها ارتباط برقرار کنی. از آن ها بیاموز ، آن چیزی را انجام بده که آن ها انجام می دهند. اگر تو انجامش دهی من به تو قول می دهم ، تو بسیار موفق تر خواهی شد نسبت به گذشته ای که داشتی.

خیلی خوب ، این هم از پایان صحبت در مورد درس 6” مدل ها و گروه همتا”. بار دیگر شما را خواهم دید. خدانگهدار.

متن انگلیسی درس

Models Main Text

Hi this is AJ. Welcome to lesson number 6, today’s topic “Models.” Models are very important, and by model I mean role model, not the models you see on magazines. That’s a different meaning. A role model is kind of like a hero. It’s someone that has success, the same kind of success that you want. So, for example, if you are a basketball player, you want to be great then maybe Shaquille O’Neal or Michael Jordan is your role model, maybe both. It’s important to have role models. Role models are people who have done already what you want to do. Why is that important? Well, it’s important because you can learn from them. You can learn much faster if you find out, if you discover what they did to succeed. This is the fast track for success. You don’t have to make all the same mistakes. You can copy them in a way and learn much, much faster.

So, for example, when I started my own business, in the beginning I knew nothing, zero, I had no idea what to do. I was just an English teacher. Now I had two choices, I could have just tried something, tried something else, kept trying things, trying things, making mistakes, failing, try again. And I did do that somewhat. But I wanted to succeed faster. That would be a very slow method if I only experimented, if I only tried and failed, tried and failed, and tried to find everything by myself. So, of course, I wanted to succeed faster, so what did I do? I went and I found role models. I found other people who were already successful business people. I read their books. I went to their seminars and their workshops. I learned everything possible from them. And then I used what I learned with my own business. And in this way I was able to succeed much, much faster. I could take all the great strategies that they were using, that they discovered in their life, maybe with many, many years. I could take all those great strategies and I could use them in months or in weeks.

Well you can do the same thing with your English learning or with anything. You can find role models, people who are total masters, and you can steal their ideas. You can steal the best ideas, the best strategies, the best methods that they have used, and you can copy those so that you will learn much, much faster. You will make fewer mistakes. So that’s why role models are so important. They speed up the learning process, they boost it up. They also, of course, give you an emotional boost because you can see, hey, they did it. Somebody already did what I want to do. It proves it’s not impossible, it can be done. And I also had that a little bit with my business. I was a little bit scared. I was an English teacher. I didn’t know much about business. But the more I read about all these other people who started, like me, with no knowledge of business, with no money, but they did certain things and those certain actions led to success. Those certain strategies led to success and I realized if I used the same strategies I will get the same result, the same success. It’s the same with English learning. If you follow the strategies of people who are masters, you also will become a master, quite simple.

So let’s talk about this a little bit. In fact, this is how I developed my teaching system. As a beginning teacher of English, I knew nothing, zero. I went to Korea and I got a job teaching small children, and I didn’t know anything about English teaching. I had a degree in social work. I had studied social work in school and suddenly I needed to teach small children. And I did what most English teachers do, I just grabbed some textbooks and followed the textbooks. And I followed what my boss told me to do. And the result was not so good. And I did this for a few years and later I changed to teaching adults. And the same thing, I just used some textbooks, oh this textbook, this textbook, the school would give me some books to use and I just kind of randomly used different activities from these books. And the results were quite poor.

But I began to notice something. I began to notice that a few students in my classes were learning much faster than everybody else. They were doing much better than everybody else. So I was curious, I wanted to be a better teacher and I thought “I need to learn what are these guys doing differently? Why are they different than the other students?” So I talked to them. I interviewed them. I constantly asked questions. I was very, very focused on my best students. What were they doing? And I focused on the other students, what were they doing? What was the difference? And over time I began to realize there were patterns. The best students were always doing similar things and they were different than what most students were doing.

Later, a few years later, I went and got a Masters Degree in teaching English as a foreign language. And during my studies, during my Masters Degree program, I began to look for other models. This time I looked for researchers, for scientists who were studying English learning or, in general, language learning. And I wanted to find out again what were the results, the scientific results that showed which methods were fastest, which methods were best for learning English or for teaching English.

My focus, of course, was teaching. And again I began to find patterns and the very interesting thing to me, the patterns were the same as what was happening with my best students. So the research was showing the same thing that my students were showing. They were doing exactly the same thing. So from these two models, these role models, these academic role models, these scientists, and then my actual students, my best students, also role models, I learned a totally new way to teach English. And that is what you have now, the Effortless English system, the Effortless English approach.

So let me talk about some of these examples and then I will talk in more detail about the importance of finding role models and finding a peer group. So peer means…it’s a person who’s equal to you. But a peer, really it means, it’s the people you have contact with every day. Your coworkers, your friends, business partners, all of those people are your peers, so people you have contact with constantly, every day, the people you see again and again and again, every day, those are your peers. And it’s important to have a very good peer group. You need to have a good peer group and you need to have good role models.

So first let’s talk about role models. I just want to talk about a few success stories, a few of my best students that I’ve had over the years. So one of my best students, her name was Jeannie, she was Korean and she was a student of mine in San Francisco. And she learned so much faster than my other students, it was amazing. I couldn’t believe it. So I began to ask Jeannie questions all the time about what she was doing. How did she study English? And I asked my other students the same questions. And I found out number one, Jeannie was focused on listening.

Jeannie did a lot of listening after school. She had an iPod and she was listening to my lessons all the time. She was listening to podcasts, she was listening to television, very focused on listening, an auditory method, learning with her ears. Another thing Jeannie liked to do was read English, but not textbooks. She read novels. Now in the beginning she was reading children’s novels, very easy novels, but they were storybooks not textbooks. And she read a lot of these every day, she just read for fun, in English. So she was reading a lot of storybooks and she was listening, listening, listening a lot.

Another key thing that Jeannie focused on was meaning and interest. In other words, she always chose English materials that were interesting to her that had meaning for her. Textbooks usually don’t have much personal meaning. So she chose a story “Oh, this story is very interesting, I want to read this book.” She was focused on the meaning. She was focused on the story. She was not focused on grammar points or vocabulary. And the same in her listening, she chose listening that was interesting and fun and meaningful to her. So that’s interesting.

Well, later I talked to a guy named Steve Kaufman. Steve Kaufman is a linguist. He speaks, I think he speaks 12 languages now. He keeps adding languages so I forget how many he speaks. But the last time I talked to him he was speaking 12 languages. Not bad. He’s a Canadian, a native English speaker, but he speaks French, he speaks Japanese, Cantonese and Mandarin. He’s learning Russian now, he’s learning Korean. He’s an amazing guy and, of course, I was very curious about Steve, another great language learning role model. And I asked Steve about his methods, “How do you do it?” And he writes a lot about his methods on his website in his blog.

So Steve, guess what, same as Jeannie. Number one, he has a listening approach. He focuses mostly on listening, probably 80P of his time he spends listening. He learns with his ears. Another thing Steve does, he reads for pleasure. He reads storybooks, he reads articles, he reads magazines. His reading is always for pleasure, it’s always focused on something that’s interesting to him or meaningful to him. He does not read textbooks. He does not focus on grammar, this is another interesting thing. Steve does not study grammar. He might learn a little grammar sometimes but, in general, he focuses on listening and reading for fun, reading for interest. Just like Jeannie, interesting.

Well I began to see these patterns again and again and again. The superstar learners, the superstar students have these same exact patterns. They’re great role models and they’re doing the same things. They seem to always be focused on listening…listening, listening, listening. They like to read for pleasure. They focus their listening and their reading on interesting content, meaningful content, articles, stories, novels, newspapers. Another interesting thing, they never focus on grammar. They may learn a little bit of grammar, or not. Some of them will study grammar a little bit, some never study grammar. But they all focus totally on listening to interesting content, reading interesting content…input, input, input is their focus.

Another interesting thing that you find with these superstar students, these superstar learners, is that they do a lot of deep learning, in other words, a lot of repetition. My favorite example of this is Jerry Dye, a man named Jerry Dye. Now Jerry was a native Chinese speaker and he moved to Canada. And he wanted to have perfect pronunciation. He wanted to sound like a North American. So number one, what did he do? Well, he focused on listening again…listening, listening, listening. Every day he listened to English.

Something else he did very interesting. He learned deeply. It means he took the same article, for example, or the same conversation, he listened to it 100, 200, 300, 400, 500 times. Amazing. The same conversation. Why did he do that? I mean it sounds crazy. It’s very different from what normal students do. Well, because he realized he needed that massive repetition so that he could really learn and absorb all the sounds of English, the patterns of English. He realized that deep learning was more important than going fast and trying to learn a lot of words and a lot of grammar.

Now you don’t need to do quite so much like Jerry Dye, 500 times with one thing is a little bit much. It’s kind of hard to stay motivated. It can become quite boring. But the general principle is important, deep learning. It’s something that all my superstar students do, that the superstar learners do. They learn a lot very deeply first so they go deep, deep, deep, a lot of repetitions, and then later they add more.

Another guy who does a lot of deep learning, one of my favorite examples in my mini‑stories, Tiger Woods, we’ve heard a lot about Tiger Woods. Well, think about Tiger Woods for a minute. Tiger Woods started to practice golf when he was a child. His father taught him golf and he learned how to putt. He would practice putting, right, the little short, little short strokes. And he practiced big, long strokes, driving in golf, it’s called driving it means hitting it far, the same swing. Tiger Woods has been practicing the exact same swing for years, since he was a small child until now.

He’s a master but he still practices his swing. I mean this is super deep learning. He’s doing the same simple thing again and again and again, each time trying to make a tiny little improvement, right? Tiger didn’t decide “Oh, well, I’m sick of this, I already know this. I don’t need to practice anymore.” That’s what a lot of English learners do. They say “I already know the past tense. I can take a test, I can pass it, no problem.” But when they speak they make constant mistakes with the past tense. It’s because they did not learn it deeply. They know it at a shallow level, they can take a test, but they don’t know it deeply, deeply, deeply, the way Tiger Woods knows his swing because he’s done it, I don’t know, 50,000 times, 100,000 times, maybe more. So deep learning is something else we can learn from our role models.

So what you need to do then is find role models. And you can get them from a peer group. Peer group means it’s the people you associate with, the people you’re around, the people you connect to every day. How do you find a peer group of super great English learners, of superstar students? Well there are different ways to do it but I think the easiest way to do it is online. I mean the internet is amazing because you can communicate with people all over the world. So you can find super English learners in England, in Europe, in South America, in Asia, all over. And you can come together as a group and communicate, learn from each other. And that’s going to increase your learning speed so much.

That’s one reason we call ourselves the Effortless English Club. The Club part is equally important to the lessons. The Club part consists of forums and also a new member site we’re developing. And the purpose is to create a peer group, a group of superstar learners so that you can connect with people in different parts of the world who are using these same patterns, these same methods, these same systems. And you can learn from them and so you can learn faster yourself. And another important thing about a peer group is it gives you support, emotional support. When you have other superstars to help you, you learn faster and you feel better.

Sometimes maybe you feel tired. Sometimes you have a problem. Well, you can go to these people, go to your peer group. Tell them “Help me, I feel tired.” They will help you. They will encourage you. They’ll bring your energy back up. It’s very important to do this. Doing something alone is much tougher than doing it with a positive, superstar peer group. So you need to find a peer group, a powerful peer group of role models. People who are great English learners, you need to connect with them. Learn from them, do what they are doing. If you do that, I promise you, you will be so much more successful than you have in the past.

Okay, that is the end of this talk number 6, “Models and Peer Group.” I will see you next time. Bye bye

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.