درس مکمل - پرسش و پاسخ

دوره: دروس پایه ی انگلیسی بدون تلاش / فصل: دخترک زیرک - درسنامه اصلی / درس 6

دروس پایه ی انگلیسی بدون تلاش

28 فصل | 114 درس

درس مکمل - پرسش و پاسخ

توضیح مختصر

دارای سوال و جوابهای زیبای است وکلمات و اصطلاحات جدید.پرس و پاسخ در مورد جیم و فیلبرت است.

  • زمان مطالعه 19 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زبانشناس» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زبانشناس»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی درس

“رویای جیم”

خوب ، به من بگو ، عنوان درس چیست؟

بله ، این رویای جیم است. درسته؟

رویای چه کسی بود؟ فیلبرت؟

نهههه ، این رویای جیم است. بله نابغه این رویای جیم است ، نه فیلبرت. خوب بیایید به سراغ داستان برویم …

یک میمون به نام جیم وجود داشت.

آنجا چه بود؟

یک میمون … درست است؟ یک میمون … یک میمون وجود داشت.

و اسمش چی بود؟

بله ، نام او جیم بود. عالی.

اسمش جاش بود؟

نه … نام او جاش نبود ، نام او چه بود؟

جیم… عالی نابغه. نام او جیم بود.

او یک رویا داشت.

وای … او یک رویا داشت … چه کسی یک رویا داشت؟

جیم … درسته؟ جیم یک رویا داشت.

آیا کامبیز رویایی داشت؟

نه ، ما در مورد کامبیز صحبت نمی کنیم. ما در مورد جیم صحبت می کنیم.

بنابراین به من بگویید ، او چه داشت؟

او یک رویا داشت. درسته؟رویا.

او می خواست به ایران سفر کند ، اما او هیچ ایده ای برای رفتن به آنجا نداشت.

جیم چه می خواست؟

او می خواست به ایران سفر کند. عالی.

چه کسی میخواست به ایران سفرکند؟

دوباره،جیم. درسته؟ جیم می خواست به ایران سفر کند.

آیا او می خواست به آمریکا سفر کند؟

نه ، در حقیقت او در آمریکا است. او می خواست به ایران سفر کند.

او در حال حاضر کجاست؟

آمریکا. او در آمریکا است. و از کجا می خواست بازدید کند؟

ایران. او می خواست به ایران سفر کند. اما یک مشکل وجود دارد. او هیچ ایده ای برای رفتن به آنجا نداشت.

آیا او می دانست چگونه به ایران برود؟

نه ، او نمی دانست. او هیچ ایده ای برای رفتن به آنجا نداشت.

باشه به من بگویید ، چه کسی نمی داند چگونه به ایران برود؟

این درست است، نابغه، جیم نمی دانست.بنابراین … یک روز او در خیابان به سمت خانه فیلبرت رانندگی کرد.

او کجا رانندگی کرد؟

به خانه فیلبرت ، درسته؟ او به سمت خانه فیلبرت رانندگی کرد.

آیا او به سمت خانه نانسی رانندگی کرد؟

نه، نه، نه، اوبه سمت خانه نانسی رانندگی نکرد، اوبه سمت خانه فیلبرت رانندگی کرد.

آیا او به سمت خانه فیلبرت رانندگی کرد؟

خیر، اوبه سمت خانه فیلبرت رانندگی کرد.بنابراین او به سمت خانه فیلبرت پیاده نرفت.

کی به خانه فیلبرت رانندگی کرد؟

جیم میمون. جیم به سمت خانه فیلبرت رانندگی کرد.

فیلبرت یک گوریل عظیم بود و خانه ای گران قیمت داشت.

فیلبرت چه کسی بود؟

او یک گوریل عظیم بود.

آیا او یک گوریل کوچک بود؟

نه ، او بزرگ بود. کوچک نیست. اما خیلی خیلی خیلی بزرگ.

چه کسی بزرگ بود؟

فیلبرت. فیلبرت یک گوریل عظیم بود. فیلبرت خیلی خیلی بزرگ بود.

فیلبرت چی بود؟

گوریل. او گوریل بود. یک گوریل عظیم. باشه. به من بگو ، آیا او یک گوریل عظیم فقیر بود؟

نه نه نه. او ثروتمند بود، فوق العاده ثروتمند و یک خانه گرانقیمت داشت.

فیلبرت چه نوع خانه ای داشت؟

گران. درسته؟ گران. او یک خانه گران داشت.

بنابراین جیم بسیار بزرگ بود و او خانه ای گران قیمت داشت. درسته؟

نههه. جیم بزرگ و ثروتمند نبود. او کوچک و فقیر بود. اما فیلبرت عظیم بود، فیلبرت ثروتمند بود. و او یک خانه گران قیمت داشت.

فیلبرت اخیراً خانه را خریده بود.

او چه چیزی خریده بود؟

یک خانه ، خانه اش.

چه کسی خانه را خریده بود؟

فیلبرت. فیلبرت خانه را خریده بود. بسیار خوب…

جیم از دیدن خانه شگفت زده شد.

وقتی خانه را دید ، جیم چه حسی داشت؟

غافلگیرشد. احساس تعجب کرد. چه کسی احساس تعجب کرد؟

جیم ، جیم احساس تعجب کرد. او از دیدن خانه شگفت زده شد.

خوب،به من بگو،چه چیزی اوراشگفت زده کرد؟

خانه ، خانه او را غافلگیر کرد.

آیا خانه فیلبرت را غافلگیر کرد؟

نهههه. فیلبرت در آنجا زندگی می کرد ، بنابراین تعجب نکرد. اما جیم شگفت زده شد. بنابراین…

او از ماشین بیرون پرید.

چه کسی از ماشین بیرون پرید؟

جیم … جیم از ماشین بیرون پرید. آیا او سوار ماشین شد؟

نههه، او داخل ماشین بود و از ماشین بیرون پرید.

از کجا بیرون پرید؟

ماشین … او از ماشین بیرون پرید. درسته؟

ماشین چه کسی بود؟ فیلبرت؟

نه نه نه. فیلبرت نه. او ازماشینش بیرون پرید. ماشین خودش.

عالی.

او روی پیاده رو ایستاد و به خانه نگاه کرد.

او کجا ایستاد؟

در پیاده رو. جیم در پیاده رو ایستاد.

آیا او روی ماشین ایستاده است؟

جواب منفی است. او در پیاده رو ایستاد.

چه کسی درپیاده روایستاده است؟

جیم . جیم در پیاده رو ایستاد.

او به چه چیزی نگاه کرد؟

او نگاهی به خانه کرد. درسته نابغه؟

به خانه او نگاه کرد؟

فیلبرت.او به خانه فيلبرت نگاه كرد.

وقتی به خانه نگاه کرد چه حسی داشت؟

اوشگفت زده شده بود…درسته؟ اوشگفت زده شده بود…

سپس جلو رفت و در را کوبید.

باشه. نابغه به من بگو ،چه کرد؟ آیا او آب نوشید؟

نه ، آب نبود و آنجا آب ننوشید. پس چه کرد؟

بله ، اوجلو رفت و در را کوبید.

چه کسی در را کوبید؟

فیلبرت. او به درب خانه فیلبرت زد.

آیا او عقب رفت یا به جلو؟

بله ، او جلو رفت مگر دیوانه است که به عقب راه برود درسته؟ وخطرناک است.

فیلبرت در را باز کرد.

چه کسی در را باز کرد؟ همسر فیلبرت؟

نه ، فیلبرت همسر نداشت ، بنابراین خودش در را باز کرد.

باشه، به من بگو ، آیا او پنجره را باز کرد؟

نه او در را باز کرد.

او یک گوریل ایرانی بود ، به همین دلیل او گونه ی جیم را به عنوان راهی برای خوشآمد گویی بوسید.

آیا فیلبرت گوریل ایرانی بود؟

بله او بود ، او یک گوریل ایرانی بود.

چطورایرانیها به یکدیگر خوشآمد میگویند؟

آنها روبوسی میکنند، درسته؟ آنهایکدیگررا به عنوان راهی برای سلام و احوال پرسی میبوسند.

آیا فیلبرت جیم را بوسه؟

بله اواین کارراکرد، او روی گونه جیم را بوسه زد.

آیا اوروی دست جیم را بوسید؟

نه. او روی گونه جیم را بوسه زد.

چرا او روی گونه جیم را بوسه زد؟

این بدیهی است ، زیرا او می خواست به او خوش آمد بگوید. او روی گونه جیم را بوسه زد و اوگفت: “جیم چطوری؟”

فیلبرت چه گفت؟

“چه خبر ، درسته؟” او گفت: “چه خبر؟”

آیا او خداحافظی کرد؟

نه او گفت:”جیم چطوری؟”

آیا او می خواست بداند او چطور است؟

بله ، او می خواست بداند او چطوراست. چه خبر است به نوعی مثل شما چطوری است. شما می توانیددر هنگام خوش آمدگویی با کسی از هردو استفاده کنید. باشه پس بیایید ادامه بدهیم.

جیم گفت: خوب، چطور هستی فیلبرت؟

چه کسی حرف رازد؟

جیم.جیم آن راگفت، درسته؟ باشه. او چی گفت؟

او گفت: “خوب ، تو چطور هستی فیلبرت؟”

فیلبرت گفت:همه چیز خوب است.

چه کسی گفت همه چیزخوب است؟

فیلبرت … فیلبرت این را گفت. باشه به من بگویید ، آیا فیلبرت سگ چنین گفت؟

نه، نه. فیلبرت گوریل این را گفت. درسته؟ فیلبرت گوریل بود. او سگ نبود. باشه … بیا ادامه بدیم.

آنها 10 ساعت صحبت کردند و بالاخره جیم درباره ایران سؤال کرد.

برای چه مدت آنها صحبت کردند؟

بله درست است. 10 دقیقه. درسته؟

نه نه نه ، نه 10 دقیقه. 10 ساعت آنها 10 ساعت صحبت کردند. خیلی زیاد است زیاد.

چه کسی برای 10ساعت صحبت کرد؟

بله،جیم وفیلبرت به مدت 10ساعت باهم صحبت کردند.

بعد از اینکه 10 ساعت صحبت کردند ، جیم درباره چی سؤال کرد؟

ایران. بله او می خواست به ایران برود. بنابراین او از فیلبرت درباره ایران سؤال کرد. درباره چگونگی رفتن به ایران.

چه کسی پرسید؟

جیم ، عالی. جیم میمون در مورد ایران پرسید.

کی از جیم سوال کرد؟

آها ، بله ، او این را از فیلبرت پرسید. جیم از فیلبرت گوریل پرسید.

فیلبرت گفت: “ایران؟ چرا می خواهید به ایران بروید؟

جیم گفت: “واقعاً این رویای من است.”

باشه به من بگویید ، چرا جیم می خواست به ایران برود؟

زیرا او رویا داشت. او می خواست به ایران سفر کند زیرا این رویای او بود.

چه کسی آن رویاراداشت؟

جیم. رویای جیم بازدید از ایران بود.

آیا این رویای فیلبرت بود؟

نه ، این رویای جیم بود.

فیلبرت لحظه ای فکر کرد و گفت: رفتن به ایران گران است ، بنابراین شما باید با شخصی بروید. اگر با کسی بروید می توانید هزینه های خود را به اشتراک بگذارید.

خوب ، آیا فیلبرت گفت رفتن به ایران ارزان است؟

نه ، او گفت گران است. خوب ، آیا او گفت خرید مرغ گران است؟

نه،او درموردمرغ صحبت نمی کرد.درباره چه چیزی داشت صحبت می کرد؟

رفتن به ایران. او در مورد رفتن به ایران صحبت می کرد. بنابراین او گفت که دیدن از ایران گران است ، جیم چه کاری باید انجام دهد؟

اممم ، او مجبور شد کسی را پیدا کند. چرا مجبور شد کسی را پیدا کند؟

اومجبوربود کسی راپیداکندزیرا رفتن به ایران گران بود.اگراو میتوانست کسی را پیدا کند، می توانست هزینه های آن را نیز به اشتراک بگذارد.

پس دوباره ، چرا او مجبور شد کسی را پیدا کند؟

درسته،بنابراین او میتواندهزینه ها را به اشتراک بگذارد.

هزینه های چه چیزی؟

هزینه سفر. درسته؟ خوب بنابراین، جیم گفت:اما ازکجا می توانم کسی را پیدا کنم؟

به من بگو،آیا جیم میدانست کسی را کجا می تواند پیدا کند؟

جواب منفی. او نمی دانست ، به همین دلیل از فیلبرت سؤال كرد. به من بگو جیم می خواست بداند کسی را ازکجا پیدا کند؟

بله درست است. او این را از فیلبرت پرسید ، بنابراین او می خواست که این را بداند.

فیلبرت گفت: “من كسی را می شناسم كه می خواهد به ایران برود. اما شما باید او را متقاعد کنید.”

آیافیلبرت کسی را میشناخت؟

بله ، او گفت:من كسی را می شناسم، بنابراین او کسی را می شناخت.

آیا او شخصی را می خواست که به برزیل برود؟

نه ، برزیل نیست. او کسی را می شناخت که می خواست به ایران برود. اما ابتدا جیم باید او را متقاعد می کرد.

جیم باید چه میکرد؟

او بایدمتقاعدش کند. این بدان معناست که او باید باهاش صحبت کند و باعث شود که به او اجازه دهد باهاش برود. متقاعد کردن. این یک کلمه خوب است.

جیم گفت:چطور می توانم این کار را انجام دهم؟

آیا جیم می دانست چگونه زن را متقاعد کند؟

نه نه نه. به همین دلیل از فیلبرت سؤال کرد.چی پرسید؟

اوپرسید،چگونه میتوانم این کار را انجام دهم؟

فیلبرت گفت:نگران نباشید، من یک نقشه دارم. ابتدا به دوچرخه احتیاج دارید. او عاشق دوچرخه سواری است. دوم ، شما باید او را به یک رستوران گرانقیمت ببرید. سپس می توانید با او به ایران بروید.

چه کسی نقشه داشت؟

فیلبرت نقشه داشت. فیلبرت ، بله نابغه. فیلبرت نقشه داشت. فیلبرت مثل شما نابغه است. خوب نابغه اجازه دهید من از شما سوال سختی بپرسم. نقشه اش چه بود؟

اول جیم باید دوچرخه پیدا می کرد. سپس او مجبور شد دختر را به یک رستوران گرانقیمت ببرد.

چرا جیم باید دوچرخه پیدا کند؟ علتش چه بود؟

بله ، چون دختر عاشق دوچرخه سواری بود.

چه کسی دوست داشت؟

دختر. دختر آن را دوست داشت. آیا فیلبرت دوست داشت دوچرخه سوار شود؟

نههه، او برای دوچرخه سواری خیلی بزرگ بود. آیا دختر برای دوچرخه سواری خیلی بزرگ بود؟

نه ، او کوچک بود ، می توانست به راحتی دوچرخه سوار شود.

بنابراین اول جیم به دوچرخه احتیاج داشت. بعد از اینکه دوچرخه پیدا کرد چه کاری باید انجام دهد؟

بله ، او مجبور شد دختر را به یک رستوران گرانقیمت ببرد.

چه نوع رستوران؟

گران. او مجبور شد دختر را به یک رستوران گرانقیمت ببرد. چرا او مجبور شد این کارها را انجام دهد؟ میدونی؟

زیرا جیم می خواست دختر را قانع کند. بنابراین او مجبور بود این کارها را انجام دهد.

جیم گفت: این است؟

جیم چه گفت؟

او گفت: همین؟

فیلبرت گفت: بله اما مراقب باشید ، اگر او شما را نادیده گرفت ، مجبور خواهید بود که رفتن به ایران را فراموش کنید.

چه کسی باید مراقب باشد؟

جیم. جیم باید مراقب بود. اما بگذارید یک سؤال از شما بپرسم ، چرا او باید مواظب بود؟

آها ، زیرا اگر دختر او را نادیده می گرفت ، مجبور می شد رفتن به ایران را فراموش کند.

جیم خیلی خوشحال شد و به دیدن دختر رفت.

جیم کجا رفت؟

او برای دیدن دختر رفت. و احساس او چگونه بود؟

او واقعاً خوشحال بود.

متن انگلیسی درس

Jim’s dream

Alright, tell me, what’s the title of the lesson?

Yes, it is Jim’s dream. Right?

Whose dream is that? Filbert’s?

Nooo, it is Jim’s dream. Yes genius. It’s Jim’s dream, not Filbert’s. Okay let’s jump to the story…

There was a Monkey named Jim.

What was there?

A Monkey… right? A monkey… There was a monkey.

And what was his name?

Yes, His name was Jim. Awesome.

Was his name Josh?

No… His name wasn’t Josh, His name was?

Jim…Excellent genius. His name was Jim.

He had a dream.

Wow…He had a dream… Who had a dream?

Jim…right? Jim had a dream.

Did Kambiz have a dream?

No, we are not talking about Kambiz. We are talking about Jim.

So tell me, what did he have?

He had a dream. Right? Dream.

He wanted to visit Iran, but he had no idea how to go there.

What did Jim want?

He wanted to visit Iran. Awesome.

Who wanted to visit Iran?

Again, Jim. Right? Jim wanted to visit Iran.

Did he want to visit America?

No, in fact He is in America. He wanted to visit Iran.

Where is he at the moment?

America. He is in America. And where did he want to visit?

Iran. He wanted to visit Iran. But there is a problem. He had no idea how to go to there.

Did he know how to go to Iran?

No, He didn’t. He had no Idea how to go there.

Okay tell me, who didn’t know how to go to Iran?

That’s right genius, Jim didn’t know. So… One day he drove down the street to Filbert’s house.

Where did he drive to?

To Filbert’s house, right? He drove to Filbert’s house.

Did he drive to Nancy’s house?

No, no, no, He didn’t drive to Nancy’s house, He drove to Filbert’s house.

Did he walk to Filbert’s house?

No, He drove to Filbert’s house, so he didn’t walk to Filbert’s house.

Who drove to Filbert’s house?

Jim the monkey. Jim drove to Filbert’s house.

Filbert was a huge Gorilla, and he had an expensive house.

Who was Filbert?

He was a huge gorilla.

Was he a small gorilla?

No, He was huge. Not small. But very very very big.

Who was big?

Filbert. Filbert was a huge gorilla. Filbert was very very big.

What was filbert?

A Gorilla. He was a gorilla. A Huge gorilla. Okay. Tell me, was he a poor huge gorilla?

No, no, no. He was rich, he was super rich and he had an expensive House.

What kind of house did Filbert have?

Expensive. Right? Expensive. He had an expensive house.

So Jim was huge and he had an expensive house. Right?

NOOOO. Jim wasn’t huge and rich. He was small and poor. But Filbert was huge, Filbert was rich. And he had an expensive house.

Filbert had bought the house recently.

What had he bought?

The house, his house.

Who had bought the house?

Filbert. Filbert had bought the house. Alright…

Jim was surprised to see the house.

How did Jim feel when he saw the house?

Surprised. He felt surprised. Who felt surprised?

Jim, Jim felt surprised. He was surprised to see the house.

Okay, tell me, what made him surprised?

The house, the house made him surprised.

Did the house make Filbert surprised?

Noooo. Filbert was living there, so he wasn’t surprised. But Jim was surprised. So…

He jumped out of the car.

Who Jumped out of the car?

Jim… Jim jumped out of the car. Did he jump on the car?

Nooo, he was inside the car and he jumped out of the car.

Where did he jump out of?

The car… He jumped out of the car. Right?

Whose car was it? Filbert’s?

No no no. not Filbert’s. He jumped out of his car. His own car.

Awesome.

He stood on the sidewalk and looked at the house.

Where did he stand?

On the sidewalk. Jim stood on the sidewalk.

Did he stand on the car?

Nope. He stood on the sidewalk.

Who stood on the sidewalk?

Jim did. Jim stood on the sidewalk.

What did he look at?

He looked at the house. Right genius?

Whose house did he look at?

Filbert’s. He looked at Filbert’s house.

What was his feeling when he looked at the house?

He was surprised…. Right? He was surprised…

Then he went forward and knocked on the door.

Okay. Tell me genius, what did he do? Did he drink water?

No, there was no water to drink there. So what did he do?

Yes, he went forward and knocked on the door.

Whose door did he knock on?

Filbert’s. He knocked on Filbert’s door.

Did he go backward or forward?

Yes, he went forward. It’s crazy to walk backward right? And it is dangerous.

Filbert opened the door.

Who did open the door? Filbert’s wife?

No, Filbert had no wife, so he opened the door himself.

Okay, tell me, Did he open the window?

No He opened the door.

He was an Iranian gorilla, so he kissed Jim on the cheek as a way of greeting.

Was Filbert an Iranian gorilla?

Yes he was, He was an Iranian gorilla.

How Iranians greet each other?

They kiss, right? They kiss each other as a way of greeting.

Did Filbert kiss Jim?

Yes he did, he kissed Jim on the cheek.

Did he kiss Jim on the hand?

No . He kissed Jim on the cheek.

Why did he kiss Jim on the cheek?

It’s obvious, because he wanted to greet him. He kissed Jim on the cheek and He said “what’s up Jim?”

What did Filbert say?

What’s up, right? He said “What’s up?”

Did he say goodbye?

No He said “What’s up Jim?”

Did he want to know how he is?

Yes, He wanted to know how he is. What’s up is somehow like how are you. You can use both when you greet someone. Okay so let’s continue.

Jim said “ Good, how’s it going Filbert?”

Who said that?

Jim. Jim said that, right? Okay. What did he say?

He said “Good, How is it going Filbert?”

Filbert said “everything is OK”

Who said everything is ok?

Filbert… Filbert said that. Okay tell me, did Filbert the dog say that?

No, no. Filbert the gorilla said that. Right? Filbert was a gorilla. He wasn’t a dog. Okay… let’s continue.

They talked for 10 hours and Jim finally asked about Iran.

For how long did they talk?

Yes, that’s right. 10 minutes. Right?

No no no, not 10 minutes. 10 hours. They talked for 10 hours. It’s a lot. A lot.

Who talked for 10 hours?

Yes, Jim and Filbert talked for 10 hours.

After they talked for 10 hours, what did Jim ask about?

Iran. Yes. He wanted to go to Iran. So he asked Filbert about Iran. About how to go to Iran.

Who asked that?

Jim, awesome. Jim the monkey asked about Iran.

Who did Jim ask that from?

Aha, Yes, He asked that from Filbert. Jim asked from Filbert the gorilla.

Filbert said “Iran? Why do you want to go to Iran?

Jim said “Actually It’s my dream”

Okay tell me, why did Jim want to go to Iran?

Because he had dream. He wanted to visit Iran because it was his dream.

Whose dream was that?

Jim’s. Jim’s dream was to visit Iran.

Was it Filbert’s dream?

No. it was Jim’s dream.

Filbert thought for a moment and said “Going to Iran is expensive, so you need to go with someone. If you go with someone you can share the expenses.

Okay, did Filbert say going to Iran is cheap?

No, he said it is expensive. Okay, did he say buying chicken is expensive?

No, he wasn’t talking about chicken. What was he talking about?

Going to Iran. He was talking about going to Iran. So he said visiting Iran is expensive, what Jim had to do?

Umm, He had to find someone. Why did he have to find someone?

He had to find someone because going to Iran was expensive. If he could find someone, he could share the expenses.

So again, why did he have to find someone?

That’s right, so he could share the expenses.

Expenses of what?

The expenses of travel. Right? Okay so, Jim said “but where can I find someone?”

Tell me, did Jim know where can he find someone?

Nope. He didn’t know, that’s why he asked Filbert. Tell me did Jim want to know where to find someone?

Yes, that’s right. He asked that from Filbert, so he wanted to know that.

Filbert said “I know someone who wants to go to Iran. But you need to convince her.”

Did Filbert know someone?

Yes, he said “I know someone”, so he knew someone.

Did he know someone who wanted to go to Brazil?

No, not Brazil. He knew someone who wanted to go to Iran. But first Jim must convince her.

What must Jim do?

He must convince her. It means he must talk to her and make her let him go with her. Convince. It’s a nice word.

Jim said “How can I do that?”

Did Jim know how to convince the woman?

No, no, no. that’s why he asked Filbert. What did he ask?

He asked, how can I do that?

Filbert said “Don’t worry, I have a plan. First, you need a bike. She loves to ride a bike. Second, you should take her to an expensive restaurant. Then you can go to Iran with her.

Who had a plan?

Filbert had a plan. Filbert, yes genius. Filbert had a plan. Filbert is a genius like you. Okay genius let me ask you difficult question. What was his plan?

First Jim had to find a bike. Then he had to take the girl to an expensive restaurant.

Why did Jim need to find a bike? What was the reason?

Yes, because the girl loved to ride a bike.

Who loved it?

The girl. The girl loved it. Did Filbert love to ride a bike?

Nooo, He was too big to ride a bike. Was the girl too big to ride a bike?

No, she was small, she could ride a bike easily.

So First Jim needed a bike. What did he need to do after he found a bike?

Yes, he had to take the girl to an expensive restaurant.

What kind of restaurant?

Expensive. He had to take the girl to an expensive restaurant. Why he had to do these things? Do you know?

Because Jim wanted to convince the girl. So he had to do these things.

Jim said “that’s it?”

What did Jim say?

He said “that’s it??

Filbert said “ Yes but be careful, if she ignores you, you’ll have to forget about going to Iran”

Who had to be careful?

Jim. Jim had to be careful. But let me ask you a question, why he had to be careful?

Aha, because if the girl would ignore him he would have to forget about going to Iran.

Jim became so happy and went to see the girl.

Where did Jim go?

He went to see the girl. And how was his feeling?

He was really happy.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.