داستان های مصور صوتی

پکیج داستان های مصور صوتی

در رابطه با این پکیج:

آموزش زبان انگلیسی با داستان‌های مصور صوتی مناسب برای سطوح ابتدایی یادگیری زبان، به همراه ترجمه‌ی فارسی روان

این پکیج شامل 110 داستان زیر است:

از لحظه ای که بلا از خواب بیدار میشه، روزش خراب میشه و تا آخر روز مدام میگه نه!

پیت گربه هه کفشای سفیدش رو خیلی دوست داره، اما ببینیم کفشاش تا آخر قصه سفید می مونن؟

پیت گربه هه عاشق چهار تا دکمه ی شیکشه، اما ببینیم بدون اونها هم میتونه آواز بخونه؟

پیت گربه با کفش‌های قرمزی که دارد به مدرسه می‌رود و شعر می‌خواند.

پیت گربه احساس اخمو بودن می کند. به نظرش هیچ چیز آن طور که می خواهد نیست. ولی به کمک یک عینک آفتابی جادویی، یاد می گیرد که حال خوب همیشه در درون خودش است.

پیت گربه گرسنه است. پیت می‌خواد بهترین و فوق‌العاده‌ترین ساندویج ممکن رو درست کنه! ولی چه اتفاقی می‌افته اگه ساندویچش برای پیت خیلی بزرگ باشه؟

یه کبوتر که خیلی وقته حمام نرفته و علاقه‌ای هم به حمام رفتن نداره. بالاخره بعد از اینکه بهش می‌گن بو میده و باید بره حموم، تسلیم میشه و میره حموم. از حموم کردن لذت می‌بره و می‌بینه که چقدر خوشاینده.

کبوتر که یه سوسیس پیدا کرده و یه جوجه اردک اونو به محض خوردن سوسیس گیر انداخته و با سؤال‌های مختلف نمی‌ذاره کبوتر سوسیس رو بخوره و آخر سر کبوتر مجبور میشه سوسیس رو با جوجه اردک تقسیم کنه.

راننده ی اتوبوس مجبوره چند دقیقه اتوبوس رو ترک کنه و از خواننده میخواد اجازه نده کبوتر اتوبوس رو برونه.

هوا داره تاریک میشه، اما یه کبوتر کله شق هست که نمیخواد بره بخوابه!

جوجه اردک با خواهش کردن مؤدبانه یک کلوچه به دست میاره و کبوتر با دیدن کلوچه اون که فقط با خواهش کردن، گرفته، حسودیش میشه و می‌گه که هیچ‌وقت با خواهش کردن چیزی به دست نیاورده. اردک هم که از ناراحتی اون ناراحت میشه، کلوچه‌اش رو به کبوتر میده.

ماهی‌ای که فکر می‌کنه بزرگترین موجود اقیانوس هست، توسط یه نهنگ خورده میشه.

یه نفر تمام کاپ کیک ها رو خورده، اما آخه کی؟

یک روز پیت متوجه فرد جدیدی میشه. فرد جدید یک نوک اردکی به اسم گاس هست و پیت و گاس به سرعت باهم دوست میشن. ولی یه مشکلی وجود داره، اونم اینه که انگار گاس نمیتونه کارایی که بقیه انجام میدن انجام بده. اما ناراحت نباشید و غمگین نباشید! چون پیت باور داره بلاخره یه کاری هست که همه بتونن انجامش بدن.

این داستان آموزشی به زیبایی و با زبان ساده ، کودکان را با چرخه ی زندگی کرم ابریشم ، از زمان کرم سبز کوچک بودن ، تا درون پیله رفتن و در آخر تبدیل شدن به یک پروانه زیبا با بالهای رنگی و پروازکردن او ، آشنامیکند . در عین حال این داستان به کودکان می آموزد که با صبر به نتیجه مطلوب خواهندرسید.

روز عید پاکه و خرگوش عید پاک به کمک احتیاج داره. اما نیازی به نگرانی نیست، چون پیت یه دوست خیلی مهربونه. توی این ماجراجویی، پیت یاد می گیره که چقدر کمک به دیگران میتونه سرگرم کننده باشه!

جرالد فیل برای بهترین دوستش خوک کوچولو داستان طولانی و عجیب شکستن خرطومش را تعریف می کند.

فیل خوابش میاد و بدحوصله شده. بچه خوک هم که میاد باهاش حرف بزنه، می‌بینه که فیل حوصله نداره و دوتایی تصمیم می‌گیرن که با هم چرت بزنن.

مار و جرالد فیل از این می ترسند که خوک کوچولو و برایان خفاش آن قدر با هم خوش بگذرانند که دیگر به بهترین دوستانشان احتیاجی نداشته باشند.

فیل داره با توپش بازی میکنه و اون رو به جاهای دور پرتاب می کنه. خوک از راه می رسه و اونم دوست داره توپ رو پرتاب کنه. فیل فکر می کنه که برای یک پرتاب خوب، خوک نیاز به تمرین و مهارت داره. اما آیا خوک واقعا" می تونه توپ رو یه جای دور پرتاب کنه؟

خوک خیلی ناراحته، چون یک فرد درشت هیکل توپش رو ازش گرفته. او از فیل کمک می خواد. فیل هم میترسه

این داستان کوتاه اما جالب ، به زبان ساده این مسئله ارزشمند را برای کودکان باز میکند که برای لذت بردن و راضی بودن از زندگی خود ، می بایست خودتان باشید و پیروی کردن از علایق و سلایق همه آدمهای اطراف باعث سردرگمی و نارضایتی می شود.

این بار داستان پیتِ گربه درباره ی ماجراجویی در دریا است . او به دنبال اسب آبی همه دریا را میگردد و در نتیجه این ماجراجویی با انواع جانوران دریایی مثل عروس دریایی، اختاپوس یا همان هشت پا ، مار ماهی و ... آشنا می شود.

مار می خواهد با فیل و خوک کوچولو توپ بازی کند. مار دست ندارد و آنها می خواهند راهی پیدا کنند که مار هم با آنها بازی کند. سرانجام، ایده خلاقانه آنها مساله را حل می کند.

دو تا پرنده رو سر فیل لونه می‌کنن و تخم می‌ذارن. ولی فیل از این بابت ناراحته. بچه خوک پیشنهاد میده که ازشون بخواد از رو سرش برن...

پیت گربه هه فکر میکنه ولنتاین باحال نیست... البته تا موقعی که متوجه میشه که چقدر گربه ی خاص و عزیز توی زندگیش وجود داره!

پیگی میخواد از همه تشکر کنه. اما جرالد نگرانه که پیگی یه نفر رو یادش بره.

توی یه روز داغ تابستونی پیت و مامانش و برادرش رفتن ساحل! پیت عاشق ساحله، اما موج ها باعث میشن آب ترسناک به نظر بیاد.

پیت خیلی دلش میخواد زودتر بره دیدن مامان بزرگش، بخصوص که برای دیدنش میتونه سوار قطار بشه.

داستان نخودهایت را بخور، داستانی است درباره ی اینکه نمی توان به اجبار کودکان را مجبور به میل کردن غذایی کرد که دوست ندارند و به جای آن می توان با دادن خوراکی های مورد علاقشان به آنها از میل کردن خوراکی با آنها لذت برد.

همه ی مردم شهر ادوینا رو دوست دارن به جز یه پسر کوچولو که مصممه به همه و به خود ادوینا ثابت کنه که دایناسورها منقرض شدن.

خوک به دوستش می گوید که می خواهد برود! فیل خیلی ناراحت می شود. او دلش نمی خواهد دوستش ترکش کند. اما واقعا خوک به کجا می رود؟

امروز روز بازی مهم بیس بال است و پیت آماده بازی کردن است. پیت در زمانی که بازی آنطور که دوست دارد پیش نمی رود چکار خواهد کرد؟ او همه تلاشش را می کند.

پیت گربه و قورباغه اخمو با هم قرار بازی دارن، ولی قورباغه اخمو اجازه نمیده، پیت با هیچ‌کدوم از اسباب بازی‌هاش بازی کنه. بعداً متوجه میشه که با تنهایی بازی کردن اصلا خوش نمی‌گذره.

وقتی پیت میره مدرسه با یه سورپرایز بزرگ مواجه میشه! امروز معلم جایگزین دارند و اون معلم کسی نیست جز مامان پیت!

پپا قراره همراه پدر و مادرش و جورج برای تعطیلات به ساحل بره. اما نمیتونه ماهی قرمزش رو همراهش ببره. یعنی با اینحال باز هم بهش خوش میگذره؟

صفحات این کتاب رو ورق بزنین و ببینین وقتی به آخر کتاب برسین چه اتفاقی میفته! البته اگه جرأتش رو دارین!

هیولای آبی رنگ برگشته و دو مرتبه ازتون میخواد که کتاب رو باز نکنین و صفحاتش رو ورق نزنین. این بار چه دلیلی میتونه داشته باشه؟

هیولای آبی رنگ برگشته و این بار جدی ازتون میخواد که کتاب رو باز نکنین و ورق نزنین. یعنی این بار چه دلیلی داره؟

اگه همه قوانین رو بشکنن چی میشه؟ اونوقت دنیا رو هرج و مرج برمیداره.

قهرمان قصه مون افتخار میکنه که جثه اش اندازه ی یه جزیره بزرگه. اما اون احساس تنهایی هم میکنه، چون اقیانوس از اون هم بزرگتره.

یه جوجه تیغی کوچولو به یه خرده محبت نیاز داره. اما به خاطر تیغ های نوک تیزش، هر حیوونی که ازش میخواد بغلش کنه، دست رد به سینه اش میزنه.

پرل بارلی و چارلی پارسلی بهترین دوست های همدیگه ان. اما تقریباً از همه لحاظ با هم فرق دارن!

مامان و بابا اونقدر برای پیت زحمت میکشن، که اون تصمیم میگیره با یه هدیه ی غافلگیر کننده ازشون تشکر کنه! اما پیت چطور میتونه به مامان و بابا نشون بده که چقدر دوستشون داره؟

همه ی آدما شبیه هم نیستن. آدما میتونن تفاوت های زیادی داشته باشن. اما هیچ اشکالی نداره که آدم متفاوت باشه!

این کوچولو خودش به تنهایی میتونه همه کاری انجام بده، به جز...

هر کاری که کوچولوی قصه مون میخواد انجام بده، خانواده اش مخالفت میکنن. اون هم تصمیم میگیره از خونه فرار کنه.

این داستان درباره ی پسربچه ای است که عادت دارد وسط حرف دیگران بپرد و صحبت آنها را قطع کند و متوجه نیست که این کار او باعث ناراحتی دیگران میشود . تا زمانی که دیگران هم صحبت او را قطع میکنند و بعد او عصبانی می شود و از این ناراحتی می آموزد که حرف دیگران را قطع نکند.

یک قورباغه که نمی‌خواد یه قورباغه باشه. و دوست داره حیوان‌های دیگه‌ای باشه. بعد به این نتیجه می‌رسه که نمی‌تونه طبیعتش رو عوض کنه.

پیت دوست داره یه حیوان خونگی داشته باشه، پس با مامانش میرن و براش یه ماهی قرمز می‌خرن. پیت فکر می‌کنه که با ماهی قرمز نمی‌تونه بازی یا شنا کنه. بعد به فکرش می‌رسه که از ماهی قرمزش یه نقاشی بکشه. همه نقاشی اونو از ماهی قرمز خیلی می‌پسندن و یه نقاشی برای خودشون می‌خوان.

ویلبر با بقیه ی موش های صحرایی برهنه ی گروهش فرق میکنه، چون اون لباس میپوشه و لباس پوشیدن رو دوست داره!

داستان بیتریس، دختری که هیچوقت اشتباه نمی‌کرد و به خاطر همین طرفداران زیادی داشت. یک روز وقتی در یک برنامه استعدادیابی شرکت کرده بود اشتباه بزرگی کرد. آن‌جا بود که بیتریس لذت اشتباه کردن را کشف کرد

داستان لوی کوچولو، که از شدت دستشویی داره می‌ترکه و یه دستشویی پیدا نمی‌کنه که کارشو بکنه!

مو طلایی که در جنگل قدم می‌زد، به خانه سه خرس میرسه. وقتی در میزنه میبینه کسی خونه نیست وارد خونه سه خرس میشه، صبحانه‌شون رو می‌خوره، رو صندلی‌شون می‌شینه، رو تخت‌خوابشون می‌خوابه و ...

کک خرس رو می گزد و خرس احساس خارش شدید می کند. اما موقعی که خرس کک را از دریا نجات می دهد آن ها با یک دیگر دوست می شوند.

بِلا، دختر توی داستان تصمیم می‌گیره سگش رو ببره برای قدم زدن که کتاب سگش رو می‌خوره و دوستش رو و خودش رو هم می‌خوره. بلا یه نامه می‌نویسه و درخواست کمک می‌کنه.

اگر یک دایناسور داشتید چه کارهایی را می توانستید با آن انجام دهید؟ کاربردهای خانگی دایناسورها و کارهایی را که اصلا در انجام دادن آنها خوب نیستند را در این داستان خواهیم خواند.

مرغ قرمز کوچک با یک گربه، سگ و اردک در یک مزرعه زندگی می کند. وقتی که مرغ قرمز کوچک می خواهد کمی گندم بکارد، هیچ کس به او کمک نمی کند! اما اگر آن ها برای کمک کردن تلاشی نکنند، آیا چیزی از نان خوشمزه ای که با گندم پخته می شود نسیبشان می شود؟

این داستان در مورد یک حیوان کوچک است که کارهای متعددی که با بزرگتر شدن می تواند انجام دهد را تصور می کند.

من دستکش بیسبالم رو گم کرده بودم. وقتی دنبالش می‌گشتم فهمیدم اتاقم خیلی بهم ریخته است، و مجبور شدم مرتبش کنم

من می‌خواستم همه کارهایی که از من انتظار داری را بکنم، فقط به خاطر تو! اما همیشه یک جوری نمی‌شد.

برادر بزرگ به خواهر کوچکش کمک می کند تا استفاده از لگن کودک را یاد بگیرد.

موضوع داستان درخواست کردن غیرمنطقی است که نتایج غیرمنتظره ای هم دارند.

نخود کوچولو شکلات دوست نداره، چون مجبوره هر شب برای شام شکلات بخوره. عوضش اسفناج، دسر مورد علاقه‌اشه.

پیت با شادی و خوشی بین دایناسورها زندگی میکنه. اما وقتی بین دایناسورهای گیاهخوار و دایناسورهای گوشتخوار جر و بحث میشه، این پیت غارنشینه که باید کمکشون کنه تا یاد بگیرن با هم دیگه کنار بیان.

آموزش رفتار با کودکان تازه به دنیا آمده به خواهر و برادر بزرگتر آنها.

یه بچه که دوست داره تو کارها به پدرش کمک کنه.

قهرمان کوچولومون راه های بامزه و خلاقانه ی زیادی پیدا میکنه تا خوابیدنش رو به تعویق بندازه، تا اینکه خواب آلودگی سراغش میاد!

پسربچه با مامان‌بزرگش به دریا می‌رن و خیلی خوش می‌گذره.

توی این داستان، قهرمان کوچولومون یاد میگیره که باید کل حقیقت رو بگه، نه فقط بخشی از اون رو.

من سگ های کوچک را خیلی دوست دارم. همیشه دلم می خواست که سگ کوچک خودم را داشته باشم. برای همین یک روز دستکش بیسبالم را با یک سگ کوچک مبادله کردم. سگ کوچک من بهترین دوستم است. ما هر روز با یک دیگر بازی می کنیم.

من و مامانم با هم به شهر رفتیم و جاهای جدید زیادی را دیدیم. به من خیلی خوش گذشت و سعی کردم کاری کنم به مامان هم خوش بگذره.

یه کتاب که به خواننده می‌گه چه کارهایی انجام بده.

من و بابابزرگ به شهر رفتیم تا من یک کت‌و‌شلوار جدید بخرم.

پیگی مصممه که پرواز کنه. اما جرالد میدونه که این کار غیرممکنه، اینطور نیست؟

جرالد فکر میکنه به خوک ها آلرژی داره! یعنی ممکنه این آلرژی مجبورش کنه تا ابد از بهترین دوستش فاصله بگیره؟

این داستان به کودکان آموزش داشتن اعتماد به نفس و همچنین روحیه ی مشوق بودن، می دهد.

تمساح زیر تخت خواب، خوابیدن یک پسر را به کاری خطرناک تبدیل می کند تا اینکه او تمساح را با طعمه به گاراژ فرستاد.

لئوناردو از بدو تولدش بامزه بود. یک نوزاد بامزه، یک کودک بامزه و یک کلاس اولی بامزه

دنی عاشق دایناسورهاست! وقتی او یکی از آنها را در موزه می بیند می گوید "خیلی خوب بود اگر می شد با یک دایناسور بازی کرد". یک صدا جواب داد "و خیلی خوب بود اگر می شد با تو بازی کرد.". از اینجا بود که ماجراهای شگفت انگیز دنی و دایناسور شروع شد. برای دنی و هم بازی ماقبل تاریخی او ساده ترین کارهای روزانه مثل پیدا کردن جایی به اندازه کافی بزرگ برای پنهان شدن یک دایناسور در بازی قایم موشک هم به کاری فوق العاده تبدیل شد.

خاطرات روزمره یک کرم

پسربچه با مادرش به دندان‌پزشک می‌روه و می‌بینه که رفتن به دندان‌پزشک اونقدرا هم بد نیست

یک روزِ فرگوس، پسر خوب ...

یه پسربچه و کارهایی که یادش می‌‌مونه انجام بده و کارهایی که فراموش می‌کنه انجام بده

یه پسربچه و کارهایی که یادش می‌‌مونه انجام بده و کارهایی که فراموش می‌کنه انجام بده

یه گوزن ناز کنار کلبه چوبی لوک پیداش میشه و همه سعی می‌کنن، از اونجا فراریش بدن

ساموئل یه پسرکوچولوی در حال رشده که هر چقدر می‌خوره سیر نمیشه

لِسی برای رفتن به مدرسه هیچ تی‌شرت تمیزی پیدا نمی‌کنه که بپوشه. درنتیجه مجبور می‌شه تی‌شرتی که مامان‌بزرگش برای جشن تولدش هدیه داده بود و لِسی دوستش نداشت رو بپوشه .....

یه روز برفی و کولاکی جاسمین تصمیم می‌گیره به مدرسه بره ولی توی راه، تو برف گیر می‌کنه ...

اَن خیلی دوست داره از جایی بره بالا

پسربچه با مادرش می‌ره ملاقات عموش اینا و دو تا پسرعمو با هم بازی می‌کنن

خواهر کوچولو، هر کاری که برادر بزرگش انجام می‌ده، میگه من هم

یه مجسمه شاهزاده که شمشیری از یاقوت و چشم‌هایی از زمرد داره، به کمک یه پرستو به همه کسایی که نیاز به کمک دارن، کمک می‌کنه

یه ملکه بدجنس یازده‌تا شاهزاده رو تبدیل به قو می‌کنه. پرنسس الیزا، با بافتن لباس‌هایی از گزنه، برادراش رو از شر طلسم خلاص می‌کنه

گوسفند مادر میره خرید و به بچه‌هاش میگه، در رو برای کسی باز نکنن. ولی بچه‌ها در رو برای گرگ باز می‌کنن

بندانگشتی یه دختر خیلی کوچولوست، که یه موش کور می‌خواد باهاش ازدواج کنه، ولی بندانگشتی دلش نمی‌خواد با اون ازدواج کنه. در نهایت بندانگشتی با شاه ازدواج می‌کنه و خوشبخت میشه ....

یه پرنسس زیبا به دنیا میاد و در اولین جشن تولدش، یه جادوگر بد اونو طلسم می‌کنه که وقتی بزرگ شد و انگشتش رو زخمی کرد، همه به خواب برن

جادوگر بدجنس شاهزاده رو جادو کرده و تبدیل به قورباغه کرده ولی قورباغه با دوست شدن با پرنسس دوباره تبدیل به شاهزاده میشه

ژپت دلش می‌خواد یه پسربچه داشته باشه، پس برای خودش یه پسربچه چوبی می‌سازه

دخترک کبریت‌فروش که تو سرما کبریت می‌فروشه و از سرما می‌میره

بچه‌ها با مادرشون رفتن خرید، ولی خواهر کوچولو هر چی میبینه، می‌خواد

هیچکس حاضر نمیشه با لاکپشت که یه ماشین مسابقه ای جدید خریده مسابقه بده، تا اینکه بالأخره پیت قبول میکنه با لاکپشت مسابقه بده و شانس خودش رو امتحان کنه!

پیت یه موز خراب میخوره و تصمیم میگیره دیگه هیچوقت موز نخوره. اما پیت خیلی موز دوست داره! یعنی به خاطر یه موز خراب باید کل موزها رو کنار گذاشت

این کتاب مجموعه ایه از نقل قول های مورد علاقه ی پیت گربه هه درباره ی داشتن یه زندگی فوق العاده!

وقتی لنس برای هالووین میره تریک اُر تریت-قاشق زنی، چهره اش اونقدر ترسناکه که همسایه ها از ترس غش میکنن. یعنی لنس تمام آبنبات ها رو برای خودش برمیداره؟

کریستوفر از خمیر بازی شیرینی درست میکنه و کاری میکنه که پدر و مادرش شیرینی ها رو بخورن.

تمینا خیلی ذوق داره که با هواپیما سفر کنه و میخواد تمام اسباب بازی ها و عروسک هاش رو هم همراهش ببره. اما مامانش میگه اون فقط میتونه یکیشون رو با خودش بیاره. حالا تمینا چطوری باید انتخاب کنه؟

موهای آرون امروز همه اش خراب میشن. اما وقتی عصبانی میشه و سر موهاش داد میزنه، با یه مشکل بزرگتر روبرو میشه- موهاش فرار میکنن.

یه روباه خیلی مکار و یه خرس که خیلی خوابش میاد راه میفتن تا یه خونه ی جدید برای خرس پیدا کنن.

امروز یه روز برفیه و جون میده برای آدم برفی درست کردن. اما ببینیم قهرمان کوچولوی ما اصلاً فرصت میکنه آدم برفی درست کنه

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.